سلام
الآن نیم ساعت میشود جلوی دانشگاه آزاد ایستادهام. چند دقیقهای چشم از تلفن برداشتم و نگاهم به دانشجوها افتاد. راستش فکر میکنم ما در بحث حجاب و عفاف داریم الکی تلاش میکنیم. اینجایی که من هستم، برخی دخترها با لباس نازک و کوتاه و موی پریشان و انواع آرایش رفت و آمد دارند. انصاف بدهیم، برخیشان اگر با همین وضعیت بلیت کنسرت هم بخرند، من یکی دم در میگویم بهشان تذکر حجاب بدهند. هستند آنهایی بینشان که همین من، جلویشان را خواهم گرفت که وارد سالن اجرای کنسرتهایی مثل .... هم نشوند؛ بس که وضعیت پوشششان غیرعادی است.
غرض اینکه تا وقتی ما داریم تنهایی میجنگیم، حکایتمان میشود مثل همان سرباز فیلم کمدی که سالها در یک جبههی متروکه نگهبانی داد و زیر پایش گودالی کنده شد از قد خودش بزرگتر و بعد از بیست سال فهمید جنگ تمام شده و او، اینهمه مدت داشته کاری بیفایده انجام میداده.
شک ندارم ما داریم کار درست را انجام میدهیم، اما خوف دارم یک روز که شاید چندان دور هم نباشد، من و شما را محکوم کنند به ضدیت با هنجارهای جاری جامعه؛ بس که هنجارشکنی عادی شده، حتی در این محیطی که کاملا قابل کنترل است.
گمان میکنم باید بیش از پیش با دغدغهمندان حجاب در تمام محیطهای عمومی و آموزشی و فرهنگی بنشینیم و گپ و گفت کنیم؛ شاید حداقل دغدغهی حجاب و بیشتر عفاف در مسئولین آن محیطها ایجاد شد.
...................
متن بالا، نوشتهی من خطاب به مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی سابق استانه که در تاریخ ۹ خرداد ۰۳ ارسال شده و بارها برای مدیریت فضای در اختیارمان برنامهریزی شد و بینی و بینالله تلاش زیادی برای حفظ حرمت و رعایت هنجارها در محیط فرهنگی و هنری انجام شد.
هر چند مدت زیادی از ارسال این نوشته نگذشته بود که برامون نامهزدن و محکوممون کردن به ترویج ولنگاری در جامعه.
این رو میذارم اینجا که تلنگری باشه به خودم.
@sarrlohe
خدابیامرز مادربزرگ پدریام که ننجان صدایش میزدیم، این اواخر خاطراتی را به یاد میآورد که برمیگشتند به هشتاد سال قبلش؛ به روزهایی که خودش خردسال بوده. در حالی که اتفاقات چند لحظه قبلش را فراموش میکرد.
من هم دارم همانطور میشوم؛ چند هفته قبل، با خوردن یک تکه نان، طعم سیاهدانهی داخلش چنان رفت در عمق وجودم که من را برد به روزهای چهار پنج سالگیام، وقتی بابا جبهه بود و ما شهرستان بودیم و من، در عمارت قدیمی یکی از اقوام بودم و خدابیامرز حاج بیبی، که آن روزها در حکم مادر ننجان بود، برایمان "شیرپا" آورد. شیرپا، غذایی بود از ترکیب آرد و شیر و سیاهدانههایی که وقتی آن را هم میزدی، مثل مورچههای کارگر از یک سو به سوی دیگر میرفتند.
همین دیروز داشتم اخبار یک کلاغ چهل کلاغ فساد اقتصادی را با خودم مرور میکردم که ذهنم پرید به جایی اوایل دههی هفتاد، که دبستانی بودم.
نمیدانم چه شد که لیلا دختر همسایهی کوچه پایینی که همسن و سالم بود و آن روزها میتوانست تنها رقیب درسی من باشد که شاگرد اول دبستان رضویه بودم، برجستگی شکم و درشتی استخوانم😄 را کوبید توی سرم و به من گفت "چاق". من هم برگشتم و به لیلا گفتم "سیاهِ زشت"
گویی بنزین روی آتش ریخته باشم، اشک از چشمهای لیلا بیرون زد و با داد و فریاد دوید داخل خانهشان و چند لحظه بعد، مادرش با جاروی دستهدار وسط کوچه بود که من را به جرم همان کاری که لیلا با من کرده بود، یعنی بیان یک واقعیت طبیعی😀 مجازات کند. حالا که کمی بزرگترم میفهمم نباید چنین واقعیتی را به یک خانم بگویم. اما آن روز... پناه بر خدا...
مادر لیلا با توپ و تشر آمد به سمتم و دستهی جارو را به نشانهی تهدید بالا و پایین میبرد. من هم کم نگذاشتم در سر و صدا. مقابل مادر لیلا ایستاده بودم و دستم را به دستهی جارو گرفته بودم که غافلگیرانه کتک نخورم و با هارت و پورت میگفتم: "گفته، شنیده"
ناگهان بهروز وارد معرکه شد. بهروز، فوتبالیست کاربلد محل بود که سن و سالش از من بیشتر بود و اصلا با همسن و سالهای من نمیپرید. خودش بود و بزرگترهایی که پرزهای پشت لبشان زبر شده بودند.
آمد بین من و مادر لیلا قرار گرفت و تلاش میکرد ما را از هم جدا کند. قد من، تا مقابل شکم مادر لیلا بود، اما بهروز، قد بلندتری داشت و با دو دست مادر لیلا را دور میکرد که من را با جارو نزند.
چند دقیقه بعد، وقتی مادر لیلا گفت ماجرا را به مامانم گزارش میدهد، غائله تمام شد. من که خودم را پیروز میدانستم، چند قدم همراه بهروز رفتم که پیروزیام را به رخ بکشم. از مادر لیلا که دور شدیم، بهروز گفت چرا زود کشیدی کنار؟ تازه داشتم با مادر لیلا کیف میکردم...
بهروزِ کثافت در دعوای من و مادر لیلا به جای اینکه از من حمایت کند، مادر لیلا را با دست به عقب هول میداد. گفتم که، قد بهروز از منی که تا مقابل شکم مادر لیلا بودم، بلندتر بود و دستهایش برای عقب راندن مادر لیلا... کثافتِ آشغال🙃
القصه، این روزها که بوی تعفن اقتصادی در استان بلند شده و تا حالا یک رقم پنج همتی از آن به صورت رسمی اعلام شده، دعوای من و لیلا، شده چیزی شبیه ماهانران و کنسرت کاکوبند و ماراتن کویر و تجمع برای حمایت از فلان نمایندهی خاطی و سخنان پدرخواندهی اصولگراها و حتی آن مسافرکشِ سیاحتی که ادعا میکند پنجهزار نفر برای ماهانراه ثبتنام کرده بودند، در حالی که مسئولین آن، عدد را دو هزار نفر اعلام کردند، تا "بهروز" ها بیایند وسط دعوا و دست بیندازند به بدن یک طرف دعوا و کیفشان را بکنند.
تغییرات ناگهانی برخی افراد هم میشود پاک کردن صورت مسئله، در حالی که ما هنوز مشغول دعوا به خاطر دو کلمهی بچهگانهایم، اما باز هم "بهروز" مشغول کار خودش است.
پ.ن: +۱۸ رو میزنم که رعایت ادب بشه😁 این فقط یک نوشتهی ساده است و روی صحبتش با کسی نیست.🤭
پ.ن: شورای سیاستگزاری ائمهی جمعه رو نمیشناسم. اما سخنان این مرد بیهنر رو بهشون برسونید که شاید بهشون برخورد و حداقل در بیانیهی، نوشتهای، خطبهای، توهین به ائمهی جمعهی استان رو محکوم کردند.
پ.ن: مراقب رویدادها باشیم؛ گاهی بهروز پشت یه رویداد منتظره...
@sarrlohe
۱
خبرگزاری دولت در استان، پس از بیانیهی پلیس کرمان مبنی بر عدم ارتباط بین فساد کشف شدهی اخیر و مقامات استانداری کرمان، به جابهجایی مدیران متخلف از سوی استاندار اشاره کرده و آن را قبل از اعلام پلیس عنوان نموده و در صدد سرپوش گذاشتن بر امری برآمده که حالا جزییاتش دهان به دهان در حال چرخش است.
این در حالی است که زمزمهی بروز تخلف توسط منصوبین استاندار هفتههاست در بین مردم جاری بوده و سوالهای متعددی افکار عمومی را درگیر خود کرده. از جمله اینکه چه کسانی در استانداری با تخلفات مالی مرتبط بودهاند؟ مبلغ تخلفات چه مقدار بوده؟ ارتباط دستگیرشدگان از شرکتهای صنعتی و صنایع استان و همچنین مدیر یک دستگاه دولتی در شهر سیرجان با این مفاسد چه بوده و سوالهایی از این قبیل.
بیانیهی پلیس میزان تخلف مالی کشف شده را ۵ همت عنوان کرده و بین آن با اخبار و شایعات مربوط به استانداری خط کشیده. این، بدین معناست که تخلفات بروز کرده در استانداری که به قول رسانهی دولت استاندار عواملش را برکنار کرده و حالا مشخص هستند چه کسانی میباشند، چیزی جدای از ۵ همت میباشد و پروندهای مجزا به شمار میروند؛ البته اگر این اقدام را فرار رو به جلو ندانیم و قصد این برکناریهای ناگهانی و پرتعداد، کشاندن رسیدگی قضایی و مطالبهی مردمی رسیدگی به فساد به سایه نباشد.
رسانهی دولت در بخش دیگری از متن طولانی خود طرح سوال دربارهی تخلفات به وقوع پیوسته را سمپاشی علیه استاندار عنوان نموده و عاملین آن را کسانی دانسته که از قدرت سهم نبردهاند. و بعد به رتبهی اول استان در کسب سرمایهی خارجی اشاره کرده. کاش این رسانه نیمنگاهی به جایگاه استان ثروتمند کرمان در ذیل شاخص فلاکت میانداخت و کرمان را در ژرفای این شاخص مشاهده میکرد تا تناقض آن رتبه و این جایگاه را درک کند. اما نکتهی مهم، تاختن به مطالبهگران است که باز هم نخواسته آنها را درست ببیند. چگونه سوالات ذهن مردم نسبت به سرنوشت، آینده و اکنون زندگیشان در این شرایط اقتصادی در حد سهم نبردن از قدرت خلاصه میشود، در حالی که اخبار بازداشت مدیران فاسد از رسانهها منتشر میشود و هیچکس نافی آن نیست. چگونه میشود که مردم را در هنگام طرح تنها سوالاتی در خصوص مبلغ تخلفات مالی که توسط منصوبینِ دولت و منتسبینِ یک جناح سیاسی صورت گرفته، با عنوانی تحقیرآمیز خطاب میکنند، در حالی که در شعارهای رسانهایشان دانستن را حق مردم میدانند؟!
رسانهی دولت انتقادات و مطالبات مردم را "سیرک سیاسی" عنوان نموده، غافل از اینکه برکناری مرتکبین تخلفات مالی، خود نمونهی بارز یک نمایش سخیف برای پوشاندن ابعاد قضیه است و اکنون مشخص شده که سیرک، سرگرم کردن مردم بوده با عناوینی همچون "رویداد" تا آقایان مشغول کار خویش باشند و مزاحمی مقابلشان نبینند.
بازیگردانان این سیرک کسانی هستند که از پستوی تجارتخانههایشان در استانی دیگر، به استان کرمان یورش بردهاند و اکنون منابع مالی و حتی فرهنگ و اصالت کرمان از هجوم آنان در امان نیست. از یک سو دنبال مشغول کردن مردم به ابتذالاتی تحت عنوان رویداد ورزشی و تفریحی و گردشگری هستند، در حالی که توان و عرضهی بازگشایی یک باغچه را نداشتهاند و از سوی دیگر مشغول تاراج منابع استان بودهاند و ارقام چند هزار میلیارد تومانی را "حاشیه" میخوانند.
رسانهی دولت که دم از شرایط جنگی میزند، گویا نمیداند مردمی که هفت ماه است در شرایط جنگی و با تمام تهدیدهای خارجی از سویی و با تمام ناتوانیهای داخلی و خباثتهای برخی سیاسیون و به اصطلاح مردان اقتصادی از سوی دیگر، سخت پای کشور ایستادهاند، حق دارند نسبت به تاراج مالشان حساس باشند و تنها سوال داشته باشند که سرنوشت هزاران میلیارد تومان پولی که میتوانست در این شرایط جنگی گرهی از کار کشور باز کند، چرا در جیب چند آقازاده و سیاستزده رفته و مردم حتی از دانستن پیرامون آن نیز محروماند و با توهین مواجه میشوند.
رسانهی دولت باید چشم باز کند و توسعهی استان را نه در رتبههای اعطایی دولت به کارکنانش، که در جایگاه آن نزد مردم ببیند. باید ببیند جایگاه استان در شاخصهای دارای ارتباط مستقیم با سفرهی مردم در چه جایگاهی است، نه شاخص سرمایهگذاری خارجی که سودش نصیب مردم نشود و تنها عنوانی باشد که دهان امثال همین رسانه را پر کند.
@sarrlohe
۲
رسانهی دولت باید چشم بر فعالیت مدیرانی باز کند که هنوز نتوانستهاند طرحی جامع برای مدیریت قاچاق سوخت بیان کنند و بار سنگین آن را به دوش مردم نجیب کرمان انداخته و خود گوشهای خزیدند که مبادا بهشان انتقاد شود.
و مردم بودند که چند هفته زیر بار فشار روانی ناشی از سوءمدیریت آنها آزار و آسیب دیدند و هنوز از سهم و حق خودشان از سوخت محروم هستند و کرمان که در شعارهای اینان قرار بود بر فراز شود، اکنون نمیتواند گردشگران حداقلی را به خود ببیند، چه برسد که محور و بستر "رویداد"ها شود و این جماعت گویی تا فرود کرمان و کرمانی را مقابل خود نبینند، آرامنمیگیرند.
استاندار محترم کرمان نیز انشاءالله به رسانهی همسو با خود بیاموزند تحقیر منتقدین و مطالبهگران و فرار از پاسخگویی به افکار عمومی، نتیجه شایستهای برای عملکرد خوب ایشان نخواهد داشت و تمام زحمات او را در پس این تلاش مذبوحانه برای نمایش دیکتاتوری رسانهای، از بین خواهد برد.
@sarrlohe