سرزده
وای دوستان این خود به دردنخور چه دعوت وسوسه کننده ای با خود دارد که ادم را وادار میکند در کنار زن
از مثال آن کارمند با خودم دور نشوم. هرچه نگاه میکنم تفاوت من با او در این میباشد که او در همان " خود" به درد بخورش احساس به درد نخور بودن میکند. نزاع این دوخود سرکش او در بیرون اتفاق می افتد اما من که تکلیفم هنوز با آن بیرون روشن نشده است. حتی از شما چه پنهان با خودم میگویم آن بیرون دیگر کدام گوری است؟ شاید به این خاطر باشد هنگامی که جهان بیرون برای تو خاموش می شود، همه ی نزاعها و ستیزهای بیرون در درون تو به نحوه خیال انگیزی سریز میشود. هر نزاعی که فکرش را کنی از دعوای همان کارمند با مدیرش یا دعواهای زنی در کشاکش طلاق با شوهرش که شلوارش دوتا شده تا دعواهای سیاسی و جنگ سیاستمداران برای ادراه جهان ، همه ی این نزاعها در درون این دو "خود" یاغی و سرکش من حضور دارد.
شاید هرکسی این یاداشت را بخواند با خودش بگوید نویسنده دچار بیماری نارسیسم و از خود شیفتگی است . اما باور کنید صادقانه میگویم . من این کشمکش که به عمر تقریبا ۳۰ سال دارم آنرا تحمل میکنم نفس زندگی من شده.
و هیچ چیز نمیتواند آتش این جنگ را خاموش کند حتی "مرگ " که همان داور نهایی است خودش با قدم رنج کردنش، آتش این ستیز را شعله ور تر خواهد کرد و چه صحنه و سکانس پایانی را برگزار میکند که من دیگر نمیتوانم فقط تماشاگر نزاع این دو " خود" باشم . مرگ وادارم میکند که در آن صحنه نهایی در حالی که قهرمان و ضد قهرمان با یکدیگر گلاویز شده اند و مرز بین خیر و شر از هم گسیخته شده طرف یکی از آن دو برای همیشه بگیرم.
. انتخابی که همان لحظه در زندگی ام قادر نبودم انجامش بدهیم و من نمیدانم در آن معرکه که به شدت مشتاق دیدارش هستم کدام یک از این دو "خود" را انتخاب میکنم!!!!
اما فعلا این را خوب میدانم که الان مشغول نوشتن یکی از به درد نخورترین نوشته هایم بودم.
این یاداشت ادامه دارد
@sarzadee
✅✅ایران غمی به وسعت یک تاریخ
اکنون ایران غمی به وسعت یک تاریخ با خود دارد. از هرگوشه که نگاه میکنی ایران با این غم و تنهایی است که قصد ماندن دارد .. میخواهد با همین تن زخمی و دردمند لای هزاران بی وفایی و بدعهدی بیگانگان و کج فهمی و وهم و سوداهای بیهوده برخی از داخل قصد ماندن و بودن در آینده را داشته باشد.
امروز میان دعواهای سیاسی و اقتصادی بر سر اینکه قیمت دلار و طلا و زندگی مردم به کجا میرود به دوستی گفتم باید فقط کنار همدیگر بمانیم.
اگر به عمق تنهایی ایران در این اوضاع پی ببریم شاید پناه همدیگر بودیم.
وطن مثل خانه مادر ، پناه و سکونتگاه زندگی است و آنچه بر اوضاع وخیم این جهان میگذرد چیزی جز کینه و عداوت و قهر و دوری نیست.
این جهان پر از عداوت و کینه نمیخواهد جایی ، وطن و دیار الفت و محبت و دوستی باشد.
اما آیا مگر میشود کنار یکدیگر بمانیم.؟ جهانی که سراسر بر طبل قهر و جدایی میکوبد ما هم بر این طبل محکم تر بکوبیم چه چیزی عاید ما میشود؟ ... این جهان از قهر و کینه و عداوت هر روز دارد متلاشی تر میشود اگر جایی هم نشانی از دوستی در آن بیابد آنرا به قهر و جدایی و دشمنی میکشاند.
مسئله بالا رفتن قیمت دلار نیست مسئله از هم جدا شدن و دور افتادگی مردمان از یکدیگر است که این بلای خانمان سوز پیوند ما را با خانه مادری امان از ریشه میخشکاند.
به جای پناه آوردن به حرف های عوامانه و راه حل های سطحی و پیدا کردن چند عدد مقصر که همه چیز را پنهان میکند . که حتی این سطحی اندیشی ها دیگر فقط محصول نابخردی شخصی یا سیاسی افراد نیست بلکه آسیب بزرگی به این کشور در آینده وارد میکند...
اگر وسعت غم ایران و ملت ایران را دیدیم و پناهی برای این غم بزرگ بودیم. همین غم و تنهایی به وسعتی که دارد یک ملت را برای آینده قوی خواهد کرد...
اما اگر این غم و تنهایی را ندیدیم بدانید که بر جدایی و از هم پاشیدن اصرار مضاعف داریم !..
ادامه دارد.....
@sarzadee