هدایت شده از حسینیه سیاسی
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی
جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ
بِوِلاَیَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ✨
🆔@hosiniye
خب اگه خدا بخواد میخوام بعد چند هفته متنی که در عوض عکسی که سیلوانا بهم داد رو بهش بدم .
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
دختر تبر در دستانش را با خشم پایین می آورد تا کنده های بزرگ چوب را تکه تکه کند . زندگی در چشمانش مرده بود ، به جای آن فقط خشم بود و خشم .
با هر ضربه چوب به دو نیم تقسیم می شد و خرده چوب ها به لباسش می خورد .
یارینا بر خلاف اسمش که معنی صلح می داد ، به هر کجا که قدم می گذاشت نفرت مانند عطری بد بو در فضا پخش می شد .
آلبرت تنها کسی که حاضر به استخدام همچین کسی آن هم در سرمای زمستان می شد از داخل کلبه ای که درون برف ها پوشیده شده بود گفت :« یارینا ، تیکه تیکه کردن چوب هارو تموم کن و بیا به من کمک کن .»
صدای آلبرت او را به خود آورد ، یارینا تبر در دستش را کنار چوب های تکه تکه شده رها کرد و به سمت کلبه رفت . چکمه هایی که آلبرت برایش خریده بود هنگامی که روی برف فرود می آمدند صدا می دادند ، صدایی که از گوش دادن به آن سیر نمیشد . قدم ها کوتاه تر شدند تا شاید بتواند بیشتر صدای برف را بشنود احتمالا چون اولین باری ست که وقتی برف می بارد بیرون از خانه است .
درب چوبی را با آرامش باز می کند و با نگاهش به دنبال آلبرت می گردد . همانطور که سرش را می چرخاند ، او را کنار پنجره می یابد . به پنجره تکیه داده و با یک چاقوی مشکی رنگ ضامن دار بازی می کند . نگاهش به برف بیرون از خانه خیره شده و همزمان می پرسد :« امروز میخوام یه کاری برام انجام بدی . »
یارینا اخمی کرد و گفت :« باز چی شده ؟ کدوم عوضی بی سر و پایی به جناب آلبرت بزرگ توهین کرده که مجبورم بکشمش ؟»
آلبرت پوزخندی کوتاه زد و گفت :« خنده دار بود ولی مسخره بازی رو بذار کنار قضیه جدیه ، یکی دوباره تو خیابون کلمنتوفسکی آشوب به پا کرده . »
_ توقع داری چیکار کنم کت بسته بیارمش پیشت که تا ابد عذابش بدی ؟
_ شوخی رو بذار کنار یارینا ، قضیه جدیه .
_ بسیار خب تعریف کن .
_ دو روز پیش توی قسمت شمالی شهر خیابون کلمنتوفسکی پلاک ۱۸ ، خونه ی اجدادی خاندان پریوم دماتس (Priyemnaya mat')، دم دمای بامداد یه دزدی رخ میده . که بعداً معلوم شد که چیز تقریبا مهمی دزدیده نشده .
_ تقریبا مهم ؟
_ درسته ، وقتی رئیس پلیس اظهارات لازم رو برام آورد تا پرونده رو حل کنم با کمک هم به یه چیزی رسیدیم ...
یارینا قبل از اینکه آلبرت حرفش را کامل کند ، خنده ای بلند سر داد و گفت :« تو ؟! منظورت اینه که تنهایی فهمیدی درسته ؟»
اخم های آلبرت در هم رفت یک دستش را مشت کرد و نگاهی خشمناک به یارینا انداخت ، یارینا قبل از اینکه او از کوره در برود دست هایش را به نشانه تسلیم بالا برد و گفت :« باشه باشه نمیخواد با نگاهت ذوبم کنی ، ولی خلاصه ش کن حوصله ام سر رفت .»
_ یه قتل .
چشمان وارینا از شنیدن کلمه قتل گشاد شدند ، آلبرت ادامه داد :« امروز گزارش یه قتل رو دادن .»
_ مشکلش چیه ؟
_ قتل رو پیش بینی کرده بودم . از روی اون چیزی که دزدیده شده بود . اونا یه شئ قدیمی دزدیده بودن مال دوره ۱۶۷۰.
_ نکنه منظورت گنج اون کشاورزه؟
_ اره .
_ بعد اون وقت میگی چیز مهمی نیست ؟
_ نسبت به چیزای دیگه ای که توی اون خونه بود نه ، مهم نیست .
_ ادامه بده .
_ خب میدونی که استفان رازین یک کشاور قزاق بود. او در سال ۱۶۷۰ به عنوان یک یاغی علیه سلطه ی اشراف زادگان و فئودال ها به شمار می رفت. او و همراهاش با راهزنی و سرقت اموال کلیسا و حکام در امتداد رودخانه ی "ولگا" ثروت بزرگی به جیب زده بودن، استفان رازین و برادرش فرول پس از مبارزه ی طولانی با حکومت تزارها اسیر شدند و با وجود شکنجه های سخت راز گنج خود را برملا نکردند. اما در لحظه ی اعدام که قرار بود سر برادر او را با شمشیر قطع کنند، او گفت که جای گنج برادرش را می داند. استفان رازین با گفتن کلمه ی "خفه شو" آخرین جمله ی خود را به برادرش گفت و در نهایت توسط جلادان کشته شد.
_ آهه این داستان قدیمی رو بس کن اصل قضیه رو بگو .
_ مهمه باید بدونی .خب داشتم می گفتم ،فرول تا پنج سال تزارها را برای پیدا کردن گنج استفان رازین همراهی کرد، اما هیچ نشانه و اثری از گنج یاغی استفان رازین به دست نیامد و در نتیجه برادرش را نیز کشتند.آخرین خبرها از گنج استفان رازین به دوران نبرد استالین گراد باز می گرده که چند سرباز در کنار رود ولگا بقایای یک توپ قدیمی پر از طلا و جواهرات را پیدا کردن که با شدت گرفتن درگیری مکان آن اخفا شد، و بعد از اون دیگه هیچکس به دنبال پیدا کردن گنج نرفت چون سر نخی نداشت . البته تا امروز .
_ که گنج یهویی وسط عمارت پریوم دماتس پیدا شد .
_ و بعدش دزدیده شد .
_ توضیح بده چطور ماجرای قتل رو فهمیدی .
_ با توجه به شواهد و نشونه ها فهمیدن آسون بود .
_ نه نبود .
_ پس به سوالاتی جواب بده .گنج مال چه زمانی بوده ؟
_ سال ۱۶۷۰ ولی فکر نمیکنم کمکی کنه .
_ ما چه سالی هستیم ؟
_ سال ۱۸۸۹.
_ تفاوت شون چقدره ؟
_ داری دیوونم میکنی آلبرت درست توضیح بده.