https://eitaa.com/satsojen/2280
باشه مشکلی نیس هروقت تونستی بفرست
*تیر انداز رو نوشتم تیز انداز🤡
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
درست میکنم
https://eitaa.com/satsojen/2280
با سر تایید میکنم و میگم:« البته که جذابه، ولی بیا یکم جذاب ترش کنیم.» بعدش شمشیر تیزمو در میارم و با یه حرکت هفت تاشونو به دیار باقی میفرستم. بهت میگم:«تا من دخل اینارو میارم تو برو حساب اون یکی رو برس.» و با حرکت بعدی ۸ تا دیگه هم به قبلیا اضافه میشن. تو میری سمت برجی که تیراندازه اونجاست و من با تمام سرعت و البته با حرکات حرفه ای که همه ی دشمنا رو غافلگیر میکنه، دسته دسته میکشمشون.
#امیلی
~~~~~~~~~~
تو پشت سر هم داری اونا رو میکشیم و منم مشغول میشم که آدامی جلومو از سر راه بردارم که یهو خود تک تیر انداز از بالا با یه کاتانا میاد پایین که حسابمو برسه منم لبخندم تا بناگوش باز میشه و با شتاب به سمتش میرم ، چند تا از زیر دستاش مانعم میشن سریع اونا رو کله پا میکنم ولی تعدادشان بیشتر میشه ، گازدم رو حفظ میکنم و به آدمایی که دور تا دورم جمع شدن نگاه میندازم.
بعد همشون یهو سرم تلنبار میشن .
https://eitaa.com/Nummer_ett/17459
من بیدارم و باید بگم داره خیلییییی باحال میشه .
یه جورایی از پیتر خوشم میاد ولی اسپایک جیگر ترههه.
https://eitaa.com/satsojen/2286
من که از دور زیر چشمی مراقبت بود، چون میترسیدم به خاطر زخمت اتفاقی برات بیوفته، میبینم که چه اتفاقی میوفته و داد میشکم. سریع و با خشونت هرچه بیشتر اون ده نفری که باقی مونده بودن رو میشم و به سمتت میدوم. شمشیر رو تند و تند از بدن اون لعنتیا رد میکنم و باعث میشم نصفشون بی جون بیوفتن زمین.تفنگم رو در میارم و به بقیشون که از ترس رفتن دو سه متر فاصله گرفتن نشونه میگیرم و داد میزنم:« کافیه یکیتون یه قدم بیاد جلو تا مغز تک تکتونو بریزم زمین.» (ادامه داره)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
خببببببب داره جالب میشه
ادامش:
کمکت میکنم از روی زمین بلند بشی. یه زخم جدید از ناحیه پهلو میبینم ولی وقت نمیکنم بقیه ی زخمارو چک کنم، چون اون تیز انداز یه تیر رو به سمت بازوم نشونه رفته بود. در واقع میخواست بزنه به قلب ولی چون سریع چرخیدم به بازوم خورده.
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
صدای من بلند میشه تا اسمتو صدا بزنه و درد خودمو فراموش میکنم ، البته حالا دیگه خودمم رو هم فراموش کردم. اتش بنفش تو چشمام شعله میکشه ، دیگه اختیار بدنم دست خودم نیست . افرادی که میان طرفم رو بدون توجه بهشون زمین میزنم ، مستقیم به سمت تک تیرانداز میرم و با صدایی ترسناک که تن سربازان ش رو به لرزه میندازه میگم :« از دست من در نمیری ، اینبار نه .»
https://eitaa.com/satsojen/2288
اره هستم فقط چون بعضی جاهارو شک میکنم که بهتره چی بنویسم یکم طول میکشه ببخشید😭
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~
آها فدا سرت ، ولی خداییی خیلیییییی خوب مینویسیی ماشاالله ✨✨✨
https://eitaa.com/satsojen/229ممنونممممممم✨
تو هم قلمت بی نظیرههههه و ایده هاتم که عالیننن✨🎀
#امیلی
~~~~~~~~~~
وای این ایده که خیلی خوب بود رو تو دادییییی عالی بوددد ماشاالله
https://eitaa.com/satsojen/2290
(سباستین خشمگین میشود-)
با سرعتی که برای یک شخص زخمی غیر عادیه به سمت تیرانداز حمله میکنی و با لگد پرتش میکنی زمین. به خاطر شتابی که داشتی قدرت لگد خیلی زیاد بود و اون به دیواری که پشت سرش پنج متر اون ور تر بود برخورد میکنه. اینبار اروم اروم میری به سمتش و خنجر قشنگ و تزئین شده با خونی که دستت گرفتی رو نوازش میکنی. بهش میگی:« حتی اگه من بخوام بزنم ساتسوجینو بکشم، میتونم. من هرکاری بخوام بکنم میتونم بکنم؛
(ادامه داره)
~~~~~~~~~~
خببببب
ادامه:
ولی اگه باعث کمتر آسیبی به دوستای من بشی، تاوانشو پس میدی.» من از پشت میگم:«همینه. بزن تیکه تیکش کن.» و شمشیرمو با اون یکی دستم میگیرم تا حساب بقیه ی افراد اون عوضی رو برسم.
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
به سمتش حمله ور میشم اون یکم ترسیده ولی لبخندی که روی لباشه بدجور رو اعصابم میره ، چاقو رو به سمت شونه ش نشونه میگیرم . دلم میخواد زجرش بدم از ضربه جاخالی میده و میگه :« چند دقیقه پیش که داشتی سخنرانی می کردی ، فکر اینجاشو هم کرده بودی ؟» گیج میشم منظورش چی بود وقتی که لبمو باز میکنم تا ازش بپرسم یهو میبینم که با کلت کمریش به سرم ضربه محکمی میزنه . سرم به یه طرف کج میشه .
درد داره ...
درد ...
داره ...
ضربه ای که زد نه ، یه چیز دیگه ست که درد داره ...
اون به سرم ضربه زد ولی دردش از جای دیگه ای میاد دردی که نمیدونم از چیه .
سرم رو صاف میکنم و دستم رو روی نیمه راست صورتم که پر از خون شده میذارم ،خون گرمه ...