eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
38 دنبال‌کننده
105 عکس
253 ویدیو
0 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/satsojen/2277 البته که کلمس تو زبان امیلیایی هم وجود داره ولی معنی دقیق ترش رو میشه تو زبان سباستینایی پیدا کرد ~~~~~~~~~~~~~~ اوه خب خوبه
...ادامه بعد از اینکه قیافه جدی و قویتو مبینیم مطمئن میشم که از پسش بر میای، چون حالت چشمات جوریه که معلومه دنبال انتقام از اون تیرانداز لعنتی ای. قبول میکنم ولی میگم:«میتونی بیای و حسابشو برسی، ولی به شرطی که نمیری. اگه به مردن فکر کنی، خودم میکشمت، پس نمیر.» بعد رو به ساتسوجین میگم: « تو خودت یه پا مجروح حساب میشی، پس باید بمونی خونه و هم به زخم گربه رسیدگی کنی و هم به خودت برسی. ما میریم و تو حق نداری پاتو بیرون بزاری.» ~~~~~~ لبخند مرموزانه ای میزنم و بعد از پوشیدن دستکش هام باهات همراه میشم . با دست های مشت کرده پشت سرت راه میرم تو جلوتر میری بیرون و یا اون پنجاه نفری که کمین کردن مواجه میشی ، منم پشت سرت یهو ظاهر میشم و میگم :« جذابه مگه نه ؟»
https://eitaa.com/satsojen/2278 اوکی مشکلی نیس ~~~~~~~~~~~~~~ ممنون
https://eitaa.com/satsojen/2280 باشه مشکلی نیس هروقت تونستی بفرست *تیر انداز رو نوشتم تیز انداز🤡 ~~~~~~~~~~~~~~ درست میکنم
https://eitaa.com/satsojen/2280 با سر تایید میکنم و میگم:« البته که جذابه، ولی بیا یکم جذاب ترش کنیم.» بعدش شمشیر تیزمو در میارم و با یه حرکت هفت تاشونو به دیار باقی میفرستم. بهت میگم:«تا من دخل اینارو میارم تو برو حساب اون یکی رو برس.» و با حرکت بعدی ۸ تا دیگه هم به قبلیا اضافه میشن. تو میری سمت برجی که تیراندازه اونجاست و من با تمام سرعت و البته با حرکات حرفه ای که همه ی دشمنا رو غافلگیر میکنه، دسته دسته میکشمشون. ~~~~~~~~~~ تو پشت سر هم داری اونا رو میکشیم و منم مشغول میشم که آدامی جلومو از سر راه بردارم که یهو خود تک تیر انداز از بالا با یه کاتانا میاد پایین که حسابمو برسه منم لبخندم تا بناگوش باز میشه و با شتاب به سمتش میرم ، چند تا از زیر دستاش مانعم میشن سریع اونا رو کله پا میکنم ولی تعدادشان بیشتر میشه ، گازدم رو حفظ میکنم و به آدمایی که دور تا دورم جمع شدن نگاه میندازم. بعد همشون یهو سرم تلنبار میشن .
https://eitaa.com/Nummer_ett/17459 من بیدارم و باید بگم داره خیلییییی باحال میشه . یه جورایی از پیتر خوشم میاد ولی اسپایک جیگر ترههه.
https://eitaa.com/satsojen/2286 من که از دور زیر چشمی مراقبت بود، چون میترسیدم به خاطر زخمت اتفاقی برات بیوفته، میبینم که چه اتفاقی میوفته و داد میشکم. سریع و با خشونت هرچه بیشتر اون ده نفری که باقی مونده بودن رو میشم و به سمتت میدوم. شمشیر رو تند و تند از بدن اون لعنتیا رد میکنم و باعث میشم نصفشون بی جون بیوفتن زمین.تفنگم رو در میارم و به بقیشون که از ترس رفتن دو سه متر فاصله گرفتن نشونه میگیرم و داد میزنم:« کافیه یکیتون یه قدم بیاد جلو تا مغز تک تکتونو بریزم زمین.» (ادامه داره) ~~~~~~~~~~~~~~ خببببببب داره جالب میشه
ادامش: کمکت میکنم از روی زمین بلند بشی. یه زخم جدید از ناحیه پهلو میبینم ولی وقت نمیکنم بقیه ی زخمارو چک کنم، چون اون تیز انداز یه تیر رو به سمت بازوم نشونه رفته بود. در واقع میخواست بزنه به قلب ولی چون سریع چرخیدم به بازوم خورده. ~~~~~~~~~~~~~~ صدای من بلند میشه تا اسمتو صدا بزنه و درد خودمو فراموش میکنم ، البته حالا دیگه خودمم رو هم فراموش کردم. اتش بنفش تو چشمام شعله میکشه ، دیگه اختیار بدنم دست خودم نیست . افرادی که میان طرفم رو بدون توجه بهشون زمین میزنم ، مستقیم به سمت تک تیرانداز میرم و با صدایی ترسناک که تن سربازان ش رو به لرزه میندازه میگم :« از دست من در نمیری ، اینبار نه .»