eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
41 دنبال‌کننده
114 عکس
308 ویدیو
1 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/A_half_bloods_note/2393 وای الکس این پارت خیلیییییی خوب بود عالییی بود محشر بود خیلی خوشم اومد توصیفات حال الکس حین مبارزه رو خیلی دوست داشتم
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نباید اینهمه شباهت بین من و ایتاچی می‌بود.😔😂
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این انیمه رو پیشنهاد میکنم ببینید ( رو بقیه پیشنهاد هام .) اسمش گاچیوکوتا عه.
امیلی امشب هستی ؟
https://eitaa.com/satsojen/2523 سباستین با اخم های توهم و چهره ی ترسناکش به زمین نگاه می‌کنه و منتظره که پانسمان شونه اش تموم بشه ، امیلی آخرین باند رو هم می پیچونه و بعد گره اش میزنه از عمد گره رو محکم میزنه تا به سباستین هشدار بده که اجازه نداری بره بیرون . سباستین آروم ناله می‌کنه و میگه :« هی اروم ببند .» امیلی سکوت می‌کنه بعد می‌ره تو آشپزخونه تا دوباره دستاش رو بشوره ، تو این بین سباستین سعی می‌کنه لباس آستین بلند مشکی شو بپوشه ، ساتسوجین می‌پرسه :« چیکار می‌کنی کمک میخوای ؟» _ نه . سباستین خیلی سرد پاسخ داد اونقدری که باعث شد ساتسوجین چند لحظه خشکش بزنه ولی چند لحظه بعد از جاش بلند شد و رفت کمک سباستین. سباستین با تلخی گفت :« نیازی به کمکت ندارم خودم میتونم انجامش بدم .» ساتسوجین هنگامی که داشت آستین لباس سباستین را تا میزد گفت :« میدونم ...» بعد با غم بیشتر در صدایش ادامه داد :« هیچوقت نداشتی .» آستین دیگرش را هم همینطور تا زد و بعد با آرامش دستش را وارد آستین کرد تا دردی به شانه اش وارد نشود . بعد هم که لباس کامل تنش شد به سباستین گفت :« بستن دکمه های راحته دیگه .» _ از اولم نیازی به تو نبود . ساتسوجین سکوت کرد ، امیلی چند دقیقه ای میشد که نبود معمولا آنقدر دیر نمی کرد ولی انگار از پشت دیوار آشپزخانه فال گوش ایستاده بود . سباستین ایستاد و خودش را جلوی آینده مرتب کرد ، نگاهی به موهای بنفش انداخت . موهایش پریشان بود ولی مهم نیست . ساتسوجین کت بلندش را برداشت و روی دوش سباستین انداخت گفت :« من راضیش میکنم فقط به خودت آسیب نرسون .» _ نباید برات مهم باشه ، سوییچ موتور ؟ _ دست منه . ساتسوجین دست دراز کرد و سوییچ را کف دست سباستین گذاش بعد دستش را فشرد و گفت :« خواهش می کنم، مراقب باش . نمیتونم دوباره از دستت بدم .» سباستین پوزخند زد .
https://eitaa.com/A_half_bloods_note/2450 جووووون چه جذابهههه . الکس حق داره عاشقش بشه
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
https://eitaa.com/A_half_bloods_note/2450 جووووون چه جذابهههه . الکس حق داره عاشقش بشه
اسکارلت از روی کاناپه با عصبانیت اسممو صدا میزنه :« سباستیننننن.» _ قول دادم دیگه اذیت نکنم دیگه.