eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
40 دنبال‌کننده
112 عکس
293 ویدیو
1 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/satsojen/2888 هعی ~~~~~~~~~~~~~~ نمیدونم چی بگم آروم شی
https://eitaa.com/satsojen/2889 همین که قصد اروم کردنمو داشتی خودش به تنهایی برام ارزش داره ~~~~~~~~~~~~~~ امیدوارم حالت بهتر شده باشه
سلام شببخیر ~~~~~~~~~~~~~~ علیک سلام تازه اومدی چرا شب بخیر ؟
چون گوشیم ۳ درصد- ~~~~~~~~~~~~~~ خب بزن به شارژ
https://eitaa.com/satsojen/289 خونه نیستمم ~~~~~~~~~~~~~~ ای وای
سباستین الان نوبت توعه پارت بفرستی یا من؟ ~~~~~~~~~~ نوبت توعه از اینجا شروع کن https://eitaa.com/satsojen/2862
یکم طول می‌کشه اشکال نداره ؟
https://eitaa.com/satsojen/2862 امیلی بر میگرده و میبینه سباستین خوابیده. از ساتسوجین میپرسه:« بلدی زخمو بخیه بزنی و پانسمان کنی؟» ساتسوجین با تعجب میگه:« آره... چطور؟» امیلی با بی خیالی میگه:« عاممم، خب شاید منم یه چند تا زخم کوچیک داشته باشم که خودم نمیتونم تنهایی بهشون رسیدگی کنم.»ساتسوجین میگه:«یعنی چی؟چرا زودتر نگفتی؟ اوه خدای من باید زودتر یادم میفتاد. کجاته ~~~~~~~~~~~~~~
وای دستم خورد ارسال کردم بزار الان ادامشو میفرستم راستی اگه هشتک نذاشتم براش لطفا بزار ممنون ~~~~~~~~~~~~~~ گذاشتم
ادامه ...زخمی که بخیه بخواد که دیگه کوچیک نیس...»اگه امیلی حرف ساتسوجینو قطع نمیکرد احتمالا تا نیم ساعت بکوب ادامه میداد،پس امیلی گفت:«هی لازم نیس نگرانم بشی. یه چند تا زخم کوچیکن دیگه.» و بعد به سرش زد ساتسوجینو برای تفریح اذیت کنه، یکهو دستشو گذاشت رو بازوش و چشماشو فشار داد.ساتسوجین پرسید:«چی شد خوبی؟آهای..»امیلی میگه:« یکی از تیرا خورد به بازوم و از اون طرفش در اومد.حس میکنم دستم داره قطع میشه.»ساتسوجین شوک زده میگه:«وای.»امیلی دیگه نمیتونه خندشو کنترل کنه و هر هر شروع میکنه به خنده. ~~~~~~~~~~~~~~ ساتسوجین که گیج شده بود چند لحظه با تعجب نگاهش می‌کنه و بعد با بهت میگه :« تو ... سر به سرم گذاشتی ؟» امیلی که از خنده اشکش در اومده سعی می‌کنه با دستش اشک گوشه چشمشو پاک کنه و بعد میگه :« وای ساتسوجین تو خیلی زود باوری . » امیلی به خنده اش ادامه میده و ساتسوجین در جوابش یه لبخند کوچیک میزنه و میگه :« خیلی خوب شوخی بسه اگه اون الان بیدار بشه دردسر میشه . » امیلی با لبخند میگه :« اوه راست میگی . » ساتسوجین جعبه کمک های اولیه اشو در میاره و میگه :« خب بهم بگو واقعا کجات زخمی شده . »