eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
76 دنبال‌کننده
333 عکس
844 ویدیو
5 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از  KE
هدایت شده از بایگانی .
My dear: https://eitaa.com/satsojen جرم آسمانی: سیاره زهره کتابِ دختری که ماه را نوشید ایموجیِ 🐉 چنل زیباتون وایبِ یه مکان مذهبی و خلوت و خودمونی میده
هورااا نیم قرنی شدیممم
هدایت شده از سیاسی
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️شبِ جمعه است هوایت نکنم می میرم پيراهنِ تُ مادرت از عرش تكون ميده بوى خاك و خون ميده… 🇮🇷🇵🇸 @siyasiichanel | اخبار جنگ 🇮🇷🇵🇸 @siyasiichanel | اخبار جنگ
نیمه شب فرا رسید و ستاره ها کم کم رخ نشان دادند و این فقط آغاز یک پادشاهی عظیم است . شب تان به خیر و خوشی ساکنان سایه ها هر چند فکر نمیکنم در قلمرو سایه ها چنین چیزی پیدا کنید .🌑
https://eitaa.com/satsojen/3540 کارلوس یک قدم جلوتر میاد و بعد میگه:«یعنی واقعا دوست داری کل اینجا رو به اتیش بکشم و سباستینو ببرم، به جای اینکه خودت پول زیادی گیرت بیاد و اونو بهم بدی؟»امیلی ابرو بالا میندازه:«چرا باید برام مهم باشه اینجا اتیش میگیره یا نه؟ من خودم اون رو گرفتم، به کسی هم نمیدمش.میتونی تلاشتو بکنی، ولی اینو یادت باشه...» امیلی هم یک قدم نزدیکتر میره و با نیشخند ادامه میده:«اینجا قلمرو منه. دست از پا خطا کنی زنده موندنت بعیده.» ~~~~~~~~~~~~~~ کارلوس از عصبانیت دندون هاشو روی هم فشار میده و امیلی لبخند خبیثانه ای میزنه ، بعد پشت شو به کارلوس می‌کنه . از پله ها بالا میاره و از در ورودی ساختمان رد میشه حالا دوباره وارد منطقه امن خودش شده ، تنها جایی که بهش حس خونه یا یه چیزی شبیه اون رو میده . نفس عمیقی می‌کشه و بعد رو به ویکتور میگه :« افراد امنیتی اطراف اتاق سباستین رو سه برابر کن اون سبز نمیکنه می‌خوام آماده باشن . » ویکتور سر تکون میده و امیلی ادامه میده :« در ضمن افتاده جنگ باشید سکوتش زیاد طول نمی کشه.» ویکتور سر تکان داد و بعد قبل از اینکه برود گفت :« میتونم یه سوال ازتون بپرسم رئیس؟» امیلی نگاهی به ساعتش می اندازد و می گوید :« بپرس.» ویکتور نفسی کوتاه می کشد و ادامه می دهد :« چرا در عوض این کمک پول رو قبول نمیکنید ؟» _ که اینطور، بذار با یه مثال ساده بهت بفهمونم .فرض کن توی یه بیشه چهار تا شیر زندگی کنند ولی یکی شون پیر و سالخورده باشه ، سه تای دیگه میرن شمارشون رو می کنند و در آخر هم یه چیزی گیر شیر پیر میاد اما فکر می‌کنی اون شیر های جوون گوشت بهتر رو برای شیر پیر میارن؟ نه اینطور نیست شاید به گوشت با طعم خوب گیرش بیاد ولی قطعا طعم بی نظیر نصیبش نمیشه ولی با این حال اونم دوست داره که طعم شبر بی نظیر رو بچشه. خلاصه بگم درسته که سباستین الان به درد نمیخوره و فرسوده شده اما زمان خودش هیچکس نمیتونست در مقابلش دووم بیاره قضیه ما و کارلوس هم مثل همون شیر پیر و جوونه . کارلوس دلش گوشت بی نظیر میخواد و منم خیال ندارم اونو به خواسته اش برسونم . _ که اینطور . _ در ضمن برام دو تا کلت بیار با خشاب اضافه . _ بله قربان .
نیمه شب فرا رسید و ستاره ها کم کم رخ نشان دادند و این فقط آغاز یک پادشاهی عظیم است . شب تان به خیر و خوشی ساکنان سایه ها هر چند فکر نمیکنم در قلمرو سایه ها چنین چیزی پیدا کنید .🌑