eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
52 دنبال‌کننده
178 عکس
450 ویدیو
1 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
نه می‌دونی یه نقشه بهتر دارم
ادامه ... چهره رولان بی رحمانه میشه ، با تهدید با هر کلمه ضربه ای به شونه سباستین میزنه و میگه :« من دهنمو ببندم ؟ تویی که اینجا اضافی ، یه به درد نخور اشغال که فقط خرابی بیشتر به بار آورده . تو وجودت دردسره . تو نحسی. » سباستین میخواد که جوابشو بده اما زبون ش حرکت نمیکنه فکش قفل کرده و ید تر از اون مغزش هم به سختی فرمان میده . رولان بعد از زدن همه اون حرفا با تهدید و خونی که جلوی چشماشو گرفته بود به سمت در می‌ره و دستشو دور دستگیره حلقه می‌کنه اما قبل از اینکه بچرخوندش برمیگرده و برای آخرین بار نگاهی به سباستین میندازه و میگه :« رقت انگیز اکه اون بمیره مقصرش تویی . » و بعد بیرون میره و درو با صدای محکمی می‌بنده . چهره سباستین حرکت نمیکنه نمیدونه چرا قبلا هم این حرفا رو بهش میزدن ، خانواده اش ، بچه های توی کوچه ، همسایه ها و حتی همکارای خودش برای همین همیشه انفرادی کار میکرد . اوت حرفا براش جدید نبودن اما انکار این دفعه تیزی اون حرفا عمیق تر توی قلبش مغزش و پوست و استخونش فرو می‌ره . سباستین سعی می‌کنه راه بره و بره سمت تخت خودش تا یکم بشینه درد توی کل بدنش پخش شده اما معلوم نیست درد مال کدوم قسمت بدنشه ؛ روح یا جسم . بدم اول رو بر نداشته روی زانو هاش میفته تازه اون موقع است که متوجه میشه داره آروم نفس نفس می‌ره مثل اینکه الان دیگه حتی به زور چیزیو حس می‌کنه. ولی یه چیزی دردش بیشتر شده ، قلبش . بیشتر از همیشه میتپه . بیشتر از همیشه سعی داره از بدنش بزنه بیرون . بیشتر از همیشه میخواد سباستین رو بکشه . وقتی سباستین روی زانو هاش خم میشه تکه ای دنده های شکسته اش توی شش هاش فرو می‌ره و باعث میشه یکم خون بالا بیاره . خون روی زمین روبروی سباستین می‌ریزه اون قدری شفافه که سباستین می‌تونه چهره رقت انگیز خودشو توش ببینه . سباستین برای ایستادن تقلا می‌کنه به عصاش تکیه می‌کنه باید از جاش بلند بشه وگرنه اون تیکه استخون بیشتر فرو می‌ره و اونو تا مرز مرگ می‌رسونه. سباستین به سختی می ایسته ، تلو تلو خوران به سمت تختش می‌ره و گوشه اون میشینه . سرفه می‌کنه ... خون آستین شو کثیف می‌کنه ... سعی می‌کنه پاکش کنه ... ولی غلیظ تر از این حرفاست ... حرفت از لحظه ای که رولان رفته پست سر هم توی سرش تکرار میشن ... داره دیوونه اش می‌کنه ... تق تق . صدایی از پشت در سباستین رو متوجه خودش می‌کنه . سباستین تحول می‌کنه بیا تو. سربازی که پشت در بود با یه ظرف پر آب و دو تا حوله میاد تو ، از سباستین می‌پرسه کجا بذاردشون و سباستین میگه کنار تخت امیلی . سرباز می‌ره ... همه چی شبیه یه نجوا به نظر میرسه ... نجوا های پر تکرار ... نجوا های که تمومی ندارن ... سباستین دوباره خودشو مجبور می‌کنه بایسته به سمت تخت امیلی می‌ره یه صندلی از گوشه اتاق میاره و کنار تخت می‌ذاره ، روش صندلی چند ثانیه ای لم میده و بعد تب امیلی رو دوباره پایین میاره .
https://eitaa.com/satsojen/3924 نه مشکلی نیس تغییر بده ~~~~~~~~~~~~~~ ممنون
https://eitaa.com/satsojen/3925 خب در هر صورت هرجور راحتی ~~~~~~~~~~~~~~ بازم ممنون
سباستین داداش کجا رفتی ~~~~~~~~~~~~~~ بین افکار خودم و خودم گم شده بودم
https://eitaa.com/satsojen/3926 وااااو اون صحنه که دنده رفت تو شش قیافم:😦 ~~~~~~~~~~~~~~ الان بده یا خوب؟
https://eitaa.com/satsojen/3929 منطقیه گاهی برا منم پیش میاد ~~~~~~~~~~~~~~ هیچی دیگه خلاصه زدم تو گوش ساتسوجین گفتم خفه شو بذار زنده بمونم
https://eitaa.com/satsojen/3926 یه سوال امیلی رو از رو تخت پایین اوردی؟ چرا- ~~~~~~ از رو تخت پایین نیومده کهههههه گفتم اون روی تخته و سباستین روی صندلی کنارش
https://eitaa.com/satsojen/3932 واکنش ساتسوجین: داداش من اینجا چیکاره ام اخههه چه گناهی کردممم ~~~~~~~~~~~~~~ به تو چه که بی گناهی ( اثرات بی خوابی)
https://eitaa.com/satsojen/3931 هیچکدوم عالیه ~~~~~~~~~~~~~~ اممم بیشتر ترسیدم
https://eitaa.com/satsojen/3935 چرا ترسید- نه جدی خوشم اومدم خوب بود ~~~~~~~~~~~~~~ امم مرسی