eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
51 دنبال‌کننده
172 عکس
445 ویدیو
1 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
سباستین برای لحظه ای گیج میشه ولی بعد که متوجه میشه که امیلی دوباره بیهوش شده بیخیال میشه . بر میگرد
پس از فرو کردن سوزن در قفسه سینه سباستین صدای خارج شدن هوا از ریه هایش کنی خیال ریچارد را راحت کرد رو به یوتا گفت :« فکر میکنم یکی از دنده از مدار جوش خارج شده کمکم کن درستش کنیم . » یوتا سر تکان میدهد و آن دو مشغول بر گرداندن آن دنده سر جایش می شوند . حدود یک ساعت می گذرد و بعد کارشان تمام می شود ریچارد برای تذکر بار دیگر به یوتا می‌گوید :« دنده هاشون ثابت نگه دار . دیگه نباید تکون بخوره ، پاشم گچ بگیر. » و بعد خودش می رفت تا دست هایش را تمیز و لباس هایش را عوض کند . بعد از اینکه بر می گردد در حالی که یوتا پای شکسته اش را پانسمان و گچ می گیرد روی یک صندلی کنار سباستین می نشیند . سباستین حالا با آرامش بیشتر نفس می کشد . چشمانش را کمی باز می کند و نگاهی به چهره نگران ریچارد می اندازد ، ریچارد لبخندی تحویل سباستین می دهد و می گوید :« حالت بهتره ؟» سباستین با سر تکان دادن تایید می کند . سباستین سعی میکند حرف بزند اما ریچارد جلوس او را می گیرد و می گوید :« فعلا باید استراحت کنید حداقل سه ماه .تا بدنت فرصت ترمیم دنده هاتو پیدا کنه . » سباستین در جواب با صدای آرومی میگه :« بابت همه چیز ... ممنونم ... ولی نمیتونم ... استراحت کنم ...باید ...برم... » ریچارد با لحن جدی می گوید :« نه ، سباستین وضعیت بدنت خیلی بده . حداقل امروز رو باید پیشم استراحت کنی .یوتا پاتو گچ گرفته اونم اونقدر خوب نیست با این حال می‌تونه او باز سازی استخون کمکت کنه در ضمن باید تعریف کنی که چی شده .» _ کمکم کن بشینم همه ش رو برات میگم . ریچارد نیم خیز شد و شانه های سباستین را گرفت تا سباستین را کامل روی کاناپه بنشاند . بعد یوتا بالشت کوچکی را پشت کمر سباستین گذاشت تا بتواند صاف بنشیند . سباستین سرفه کرد و کمی خون گوشه لبش سرازیر شد ریچارد سریع رو به یوتا گفت :« برام دستمال بیار و به بالشت دیگه . » یوتا سریع عمل کرد و ریچارد سریع دستمال را به سباستین داد و برای اینکه راحت تر سرفه کند بالشت را جلوی قفسه سینه سباستین گرفت تا فشار کمتری به دنده هایش بیاید . دستمالی که ریچارد به سباستین داده بود پر خون شد ریچارد دستمال را به یوتا داد و دستمال دیگری کنار سباستین گذاشت .ریچارد از جیبش برچسبی در آورد و روی پیشانی سباستین زد ، سباستین تا میخواست دلیلش را بپرسد ریچارد گفت :« برای کنترل تبته ، تعریف کن زود.» سباستین از اول تا آخر ماجرا را برای ریچارد تعریف کرد . ریچارد به یوتا گفت که برای خودش چای و برای سباستین دارو هایش را آماده کند و بعد هم روی مبل کناری روبروی سباستین نشست . حالا نوبت ریچارد بود که حرف بزند :« خب فکر کنم باید معرفی تون کنم ، سباستین این یوتا ست . شاگرد جدید من .» _ فرد قابل اعتمادیه؟ _ الان دیگه به منم شک داری ؟ _ شوخی کردم . سباستین در مورد ساتسوجین به ریچارد گفت و چند دقیقه بعد یوتا با ماشین اش به دنبال ساتسوجین رفت . در این مدت سباستین در مورد حملات شرق به شما و حمله به خانه خودش به ریچارد گفت و او هم در جواب پاسخ داد :« یعنی داری میگی دوباره مورد هدف قرار گرفتی ؟» _ اره ، ولی مشکل اینجاست این دفعه دشمنم معلوم نیست . و بدتر از اون چند نفر دیگه هم با من درگیرن. _ که اینطور، این بده تو دشمن تو نمیشناسی در حالی که اون حتی محل خونتو می‌دونه . خب چه کاری از دست من بر میاد ؟ _ متاسفم که اینو ازت می‌خوام ، بهت قول داده بودم که دیگه پای تو رو وسط نکشم ولی لطفاً نمیتونم ریسک کنم و از دستتون بدم . _ هر کاری در توانم باشه برات انجام میدم سباستین. _ جک اینکارو برام انجام نمیده و درکش میکنم نمیخواد خانواده اش درگیر بشن برای همین از تو می‌خوام برام انجام ش بدی . _ چیکار کنم ؟ _ میتونی برام هکش کنی ؟ _ هک؟ _ اره ، اگه نمیتونی اشکال نداره . درک میکنم . _ تا آخرش باهات هستم . _ ممنونم .
ظهر بخیر خب دیشب یادم شب بخیر بگم و این باعث تاسفه.
https://eitaa.com/satsojen/4034 وااااااو چه باحالللللل ~~~~~~~~~~~~~~ قربونت
https://eitaa.com/satsojen/4034 سباستین اینکه اطلاعات به دست اومده بعد از هک چیا بودنو به خودت میسپارم اگه مشکلی نداری ~~~~~~~~~~~~~~ نه اتفاقا میخواستم بگم هنوز قراره بنویسم اگه اشکال ندارد تا شب بهم مهلت بده کاملش کنم