eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
51 دنبال‌کننده
172 عکس
445 ویدیو
1 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
امشب هستی؟
https://eitaa.com/satsojen/4103 یاهاااایووهییی هااااهوووهاااا اره اره منم خوبم ~~~~~~~~~~~~~~ خوبه نفس عمیققققق
https://eitaa.com/satsojen/4104 اره هستممم ~~~~~~~~~~~~~~ اوکی
هر وقت گفتی بریم
https://eitaa.com/satsojen/4108 حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی حرفی چیزی. یوهاهاهاها ~~~~~~~~~~~~~~ دمت گرم رفیق عالییی بود جهیدمممم🤣🤣🤣
https://eitaa.com/satsojen/4107 الان می نویسم ~~~~~~~~~~~~~~ ممنونم
https://eitaa.com/satsojen/4109 خواهش میکنم عالیجناب وظیفمو نسبت به یه پادشاه انجام دادم بازم حرفی چیزی خواستی در خدمتم😂😔 ~~~~~~~~~~~~~~ دستت درد نکنه 😂
https://eitaa.com/satsojen/4065 از اینجا موندیم؟ ~~~~~~~~~~~~~~ اره داداش
https://eitaa.com/satsojen/4112 اوکی مرسی ~~~~~~~~~~~~~~ خواهش
https://eitaa.com/satsojen/4065 سباستین اب رو کامل میخوره و بعد بطری اب رو مچاله میکنه و میندازه زمین. بعد با خودش میگه:«دخلشو میارم. فقط کافیه خودشو نشون بده تا بکشمش. با شکنجه میکشمش. کاری میکنم دیگه هیچکس جرعت نکنه منو تهدید کنه، نه منو، نه کسایی که میشناسم.»بعد به ساعت مچی مشکی که داره نگاه میکنه. تقریبا کمتر از ۲٠ ساعت به بیدار شدن امیلی مونده. البته، اگه ۴ روز طول بکشه. سباستین بلند میشه و به سمت در میره. قبل از خارج شدن رو به امیلی زمزمه میکنه«نمیذارم بمیری.» ~~~~~~~~~~ سباستین از اتاق خارج میشه و دنبال ویکتور میگرده ، توی راهرو به دیوار تکیه داده و دوباره داره سیگار میکشه ، با خودش میگه این بشر چرا از سیگار کشیدن دست بر نمی‌ذاره ؟ بعد هم به سمتش می‌ره و کنارش می ایسته . بهش میگه :« یه نخ به منم بده .» ویکتور روشو بر می گردونه سمت سباستین و با دیدن چهره اش دست توی جیبش می‌کنه و پاکت سیگارش رو در میاره ، یه نخ سیگار از بین شون بیرون می‌کشه و به سمت سباستین میگیره ولی به محض اینکه سباستین دستشو دراز می‌کنه تا بگیردش دستشو عقب می‌کشه ، نگاهی به چشمای سباستین میندازه و میگه :« نمیتونی بکشی . » _ چرا ؟ _ چون اولا برای این نیومدی پیشم و دوما اینکه دنده هات شکسته برای همین نباید به ریه هات فشار بیاری . _ از کی فهمیدی ؟ _ از موقعی که مبارزه کردی . _ که اینطور. _ کارتو بگو . _ اومدم بهت بگم امنیت رو سه برابر کن . _ چیشده ؟ _ حداقل تا وقتی من اینجام . _ نترس نمی‌ذارم فرار کنی . _ میترسم اتفاقی بیفته . _ نگران نباش ، امیلی مارو برای همچین وضعیتی آماده کرده . _ ممنونم . ویکتور میخواست پک دیگری به سیگارش بزند که یهو با شنیدن حرف سباستین سیگار رو از روی لبش برداشت و گفت :« چی گفتی ؟» سباستین با نگاه بی روحی پاسخ داد :« گفتم ممنون .چطور ؟ » _ عجیبه که از تو همچین حرفی رو بشنوم . _ برای خودمم عجیبه . _ با این حال نگران نباش من مراقب هستم .تو برو استراحت کن . _ باشه .
سباستین این چطوره که امیلی موقعی که باید بیدار شه، بیدار نشه و سباستین بره یه کوچولو با رولان صحبت های کاملا محبت آمیز داشته باشه، بعد امیلی با پوزخند بلند شه و جداشون کنه؟(به موقع بیدار شده بوده ولی خودشو زدع بوده به خواب) ~~~~~~~~~~~~~~ چرا باید با رولان صحبت محبت آمیز داشته باشه؟