https://eitaa.com/satsojen/4528
سباستین داداش فرار کن-
اینو میخوان تو رو بکارن-
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
من درحال فراررررر
https://eitaa.com/satsojen/4528
لارا بلند میشه و بقیه هم به احترامش بلند میشن و احترام نظامی میزارن. اول لارا به سمت اسانسور میره و بعد از رفتن اون، امیلی نگاهی به کارلوس که پورخند روی لباشه میندازه.
_اقای سرخوش، بهتره دیگه به سرت نزنه به منطقه ی من بیای، وگرنه اینبار کاری میکنم جوری پشیمون بشی که تا عمر داری دیگه نتونی حتی به من، منطقهم و افرادم نگاه کنی.
_حالا میبینیم.
_بله، میبینیم.
#امیلی
~~~~~~~~~~
آسانسور به نوبت میرسه و امیلی قبل از اینکه بره نوشیدنی که به مارکوس سفارش داده بود رو میخوره اما سباستین قبل از اون خارج شده و حالا سوار موتور ش به سمت درمانگاه میره.
امیلی روی یه صندلی روبروی میز کار مارکوس نشسته ، جرعه ای بزرگ از نوشیدنیش مینوشه و زیر لب فحش نثار کارلوس میکنه .
مارکوس مثل همیشه در حال پاک کردن لیوان ها و جام ها میپرسه :« باز چی شده بانوی من ؟»
امیلی جرعه ای عمیق مینوشه و میگه :« بازم اون عوضی ... »
_ درک میکنم بانوی من اما بهتره زبونتون رو کنترل کنید اون هنوز اینجاست .
کارلوس پشت سر امیلی ایستاده و با لبخند گفت:« بیخیال مارکوس کار همیشه اشه. »
امیلی عصبانی تر میشه و ایوانو توی دستش میشکونه . مارکوس نفسی عمیق میکشه و بعد از جمع کردن خورده شیشه ها از روی میز خون روی دست و شیشه های فرو رفته توی دست امیلی رو در میاره و میگه :« کارلوس اینجا باید حواست به خودت باشه . وگرنه سرتو به باد میدی . »
کارلوس تک خنده ای تلخ میکند واژ بار بیرون می رود تا سیگار بکشد . امیلی میگه :« آههه یه لیوان دیگه . » ویکتور میترسه و میخواد که جلوشو بگیره ، میگه :« اما بانوی من ... »
ولی امیلی با خشم وسط حرفش میپرسه و میگه :« خفه شو ویکتور . مارکوس یکی دیگه .»
مارکوس اینبار بدون لبخند میگه :« بانوی من حق با وبکتوره بهتره برگردید . »
امیلی با عصبانیت مشت هاشو روی میز میکوبه و از بار بیرون میره ، ویکتور تعظیمی به مارکوس میکنه و میگه :« عذر میخوام قربان . »
ما موس با مهربانی میگه :« نیازی نیست ، درک میکنم . »
_ ممنونم .
ویکتور از بار بیرون میره و امیلی رو مقابل کارلوس که سیگار برگش رو به لب داره میبینه ایول از خشم سبگارشو پرت میکنه زمین و له میکنه و بعد ویکتور رو صدا میکنه تا از اون جا ببردش .
ویکتور به سمت کارلوس هم تعظیمی میکنه و میگه :« عذرمیخوام قربان . »
سیگارشو از روی زمین بر میذاره و به سمتش میگیره کارلوس دست ویکتور رو میگیره و به سمت خودش میکشونه تا گوشش کنار لب هایش قرار بگیره و میگه :« بیا تو تیم من . »
ویکتور دوباره عذر خواهی میکنه و پیشنهادشو رد میکنه و بعد امیلی رو به ساختمان میبره
https://eitaa.com/satsojen/4534
بدو زودباش سریعتر-
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
چشم
https://eitaa.com/satsojen/4535
سباستین یه گیف از جمله اخری که نوشتی درست کن-
انزلی-
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
نه ننوشتم
https://eitaa.com/satsojen/4535
دنیا بدون وجود کارلوس و ویکتور:✨✨✨
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
آخ دقیقا دقیقا دقیقا
( میخوام یه کار بکنم به خاطر مرگ جفتشون گریه کنی)
https://eitaa.com/satsojen/4537
یعنی چ-
"پیشنهادشو رد میکنه و بعد انزلی رو به ساختمان میبره "
اینو از روی متن کپی کردم-
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
نه نکردی
درود بر پادشاه عزیز دنیای سایه ها من برگشتم
#Helin
~~~~~~~~~~~~~~
علیک سلام چطوری؟
https://eitaa.com/satsojen/4535
دیگه درست کردنش فایده نداره من هم دیدم هم اسکرین گرفتم🤡
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
نه خیرم بی جا عههههه
https://eitaa.com/satsojen/4539
بله بله چشم کاملا صحیح
حرف راست را از عالیجناب بشنوید🤡
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
اره همینی که هست
( میخوای بمیری ؟)
https://eitaa.com/satsojen/4542
بله عالیجناب قطعا همینطوره
(اگه سریع میکشی ار- میدونی منظورم نه بو-)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
قول میدم آروم و با درد باشه
https://eitaa.com/satsojen/4541
یوهاهاهاها-
میدونی فعلا قصد مردن ندارم و متوجه شدم اگه ادامه بدم زنده موندم بعیده، به همین دلیل صد البته که شما اونو ننوشته بودین پادشاه
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
بله درسته