eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
53 دنبال‌کننده
187 عکس
487 ویدیو
2 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/satsojen/4648 _چی داری میگی؟ _میدونی بنظرم نخوریش بهتره،توش تا دلت بخواد سیانور هست. سباستین قاشق دیگه ای از سوپ میخوره. _سباستین اگه دروغ بگی تو همین لحظه و همینجا دخلتو میارم. امیلی سوپ خودش رو برمیداره و بوش میکنه.بوش تقریبا عادیه.اندازه خیلی کوچکی از سوپ رو با قاشقش برمیداره و میخوره.طعمش زیاد مشکوک نیست.یه کوچولو متفاوته ولی بهش نمیخوره سیانور باشه. _پس چرا خوردیش؟خب میوفتی میمیری و من باید از شر جنازت خلاص بشم. _خیلی ممنون که تا این اندازه بهم اهمیت میدی.(پوزخند) ~~~~~~~~~~~~~~ _ سباستین باهام صادق باش . _ خوردنش چون خوشمزه بود و در ضمن سیانور بو یا رنگ یا علامت خاصی ندارم این واکنش بدن ننه که بهم میگه سیانور توشه . _ لعنت بهت . امیلی از جاش بلند میشه و سوپ. و از دست سباستین پرت می‌کنه روی زمین . سباستین اعتراض می‌کنه :« هی داشتم لذت می‌بردم . » امیلی با لحن عصبانی میگه :« خفه شو میرم دکتر بیارم . » سباستین قبل از رفتن امیلی میگه :« بدن من باهاش آشناست بنابراین خودش درستش می‌کنه نیاز نیست نگران ... سباستین یهو یه مشت خون بالا میاره که با دست جلوی دهنشو میگیره اما از بین انگشت هایش بیرون میزنه . امیلی با دیدن این صحنه میگه :« بدن سالمت ، این بدن الان نمیتونه دفعش کنه . » ایمیل میخواد بره که سباستین میگه :« نه ... بدنم باید خودش درستش کنه ...ممکنه بیهوش بشم ...یا تب کنم ...یا حتی ...خون بیشتری بالا بیارم ولی با این حال ....بذار خودم حلش کنم ... نمیتونم همیشه بهت وابسته بمونم ... » امیلی با شک میگه :« مطمئنی ؟» سباستین با سر تکون دادن تایید می‌کنه و میگه :« شرمنده ، نتونستم ... وقت ... شام ... باشم ...» و بعد بیهوش روی تخت میفته .
سباستین من یه چند دیقه میرم برمیگردم ~~~~~~~~~~~~~~ اوکی
https://eitaa.com/satsojen/4658 اوه مای گاد ~~~~~~~~~~~~~~ مای خاک
https://eitaa.com/satsojen/4660 وای🤣🤣 راستی سباستین یادم بنداز هروقت خواستم عکسایی که میگفتمو بفرستم یه چند تا گیف شاهکار هم بفرستم- ~~~~~~~~~~~~~~ اوکی
نمیشه امیلی بره دکتر بیاره بعد به سباستین به دروغ بگه خودش خوب شده- ؟ که‌نمیدونه‌چی‌بنویسه ~~~~~~~~~~~~~~ خببببب هیجان داستانم بیشتر کن سباستین خیلی حالش بد بشه
https://eitaa.com/satsojen/4661 مرسی(محتوای گیفا سوپرایزه-🤡) ~~~~~~~~~~~~~~ هورااا
https://eitaa.com/satsojen/4662 مثلا سباستین بره تو کما- میخوای این بخشو خودت بنویس. برا من فرقی نداره ~~~~~~~~~~~~~~ اره بره نه تو بنویس نوبت توعه
https://eitaa.com/satsojen/4663 اگه میدونستی چین به جای هورا منو به عنوان درخت تو باغچه میکاشتی😼 حس میکنم با فرستادنشون قراره گور خودمو بکنم- ~~~~~~~~~~~~~~ بیا مثبت فکر کنیم 🤡
https://eitaa.com/satsojen/4665 بله چشم(خداوندا خودت بهم رحم کن نزار بعد دیدنشون اعدامم کنه) ~~~~~~~~~~~~~~ 🤡 راستی امیلی من باید برم پارتو که فرستادی میخونم بعد میرم شرمنده
https://eitaa.com/satsojen/4667 اوکی عیب نداره ~~~~~~~~~~~~~~ مرسی
https://eitaa.com/satsojen/4658 امیلی به سمت سباستین که بیهوش شده میره و صداش میکنه. _سباستین؟..سباستین! صدامو میشنوی؟ و ناسزایی زیر لب میگه. امیلی با خودش میگه:«اون نمیتونه از پسش بر بیاد. بدنش ضعیف شده. و من نمیتونم بزارم بمیره.» و تصمیم میگیره دکتر رو خبر کنه.سریع به سمت تلفن میره و یه میگه با بیشترین سرعت ممکن یه دکتر بفرستن. همچنین رولان رو هم بیارن. _برام فرقی نداره رولان کدوم جهنم دره ایه. فقط بیارینش اینجا، شده حتی با زور. بهش بگین اگه نیاد میکشمش. خودشو و اطرافیانش رو. ~~~~~~ چند دقیقه بعد رولان از در اتاق سراسیمه وارد میشه امیلی به محض دیدنش میگه که کارو شروع کنه . رولان بعد از انجام کارای اولیه به امیلی میگه که سباستین به خاطر دوز بالای سیانور توی کما رفته . امیلی با عصبانیت بهش میتوپه :« زود باش نجاتش بده . » رولان با لکنت میگه :« ب.. بله قربان . »شروع می‌کنه یه پمپ رو با یه لوله وارد دهن سباستین می‌کنه تا سم رو بیرون بکشه بعد از تموم شدن کارش یه سرم با دارو های مخصوص به دستش وصل می‌کنه و صورتشو از خون پاک می‌کنه و بعد به امیلی میگه :« بانوی من کار من اینجا تموم شد ، اون حداکثر تا چهار روز دیگه به هوش میاد . » _ وضعیت دنده هایش چطورن؟ _ کم کم دارن بهبود پیدا میکنن بانوی من . _ خوبه . _ اجازه مرخصی دارم ؟ _ نه تا من بر میگردم ، بشین و از ش رو پایین بیار . _ بله بانوی من . بعد از رفتن امیلی رولان وسایلشو برای پایین آوردن تب آماده می‌کنه و بعد به نوبت پارچه هارو عوض میکنه تا اینکه امیلی بر میگرده با به چاقو که به سمت رولان گرفته . رولان از جاش پا میشه و در مقابل امیلی تعظیم می‌کنه و میگه :« ب.. بانوی من .» _ خفه شو ، بگو کی اینکارو کرده ؟ _ من... من نمیدونم ....قسم میخورم . _ چرت تحویل من نده . _ بانوی من قسم میخورم که کار من نبوده و نمیدونم کی اینکارو کرده . _ اگر بفهمم ذره ای ربط به این ماجرا داری ، تیکه تیکه ات میکنم رولان . گمشو بیرون . در ضمن اون عوضی رو هم پیدا کن تا بذارم زنده بمونی . _ ب... بله بانو من .