eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
52 دنبال‌کننده
173 عکس
471 ویدیو
2 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
میو سباستین میو سباستین میو سباستین میو سباستین میو سباستین میو سباستین میو سباستین ~~~~~~~~~~~~~~ میو متقابل سلامممم
راستی امیلی یه ایده به ذهنم رسیده خیلی خوبهههه ( البته شایدم نباشه ) به وقتش بهت میگم الان نه ولی باید با داستان پیش بریم شاید امشب رونمایی شد
https://eitaa.com/satsojen/4686 چه خوببب لیلیلیلیلیلیییی (عههه یعنی چییی تو همیشه ایده هات عالینننن) اوکییی(فقط منم یه ایده ای دارم امیدوارم با هم مداخله نداشته باشن-) پ.ن:یادم نمیاد ایدم چی بود😐زندگی عالیه من چقد خوشحالم🤡 ~~~~~~~~~~~~~~ اره . خب ایده تو بگو منم میگم
امیلی رفتی ؟
https://eitaa.com/satsojen/4687 اخه میدونی دقیقا بعد از اینکه تایپ کردم "منم یه ایده دارم"، یادم رفت چی بود🤡 ~~~~~~~~~~~~~~ امم فکر کن داداش
ایده منو بیخیال تو هروقت خواستی مال خودتو اجرا کن(هنوزم یادم نمیاد در حالی که از چند ساعت پیش داشتم روش کار میکرد-) ~~~~~~~~~~~~~~ نه باید یادت بیاد
https://eitaa.com/satsojen/4688 اره ولی الان برگشتم ~~~~~~~~~~~~~~ آها اوکی
https://eitaa.com/satsojen/4689 باور کن چیزی یادم نمیا- باز اگه یادم اومد میگم🤡 ~~~~~~~~~~~~~~ باش
سلام بنده یک ماهی هستم و از وسط اقیانوس اومدم و حافظم حتی از ماهی های عادی هم کمتره🤡 ~~~~~~~~~~~~~~ علیک سلام ماهی سعی کن یادت بیادددددد
https://eitaa.com/satsojen/4669 رولان با دست پاچگی وسایلشو برمیداره و بعد تعظیمی میکنه و از اتاق خارج میشه. امیلی با نفرت بهش نگاه میکنه که خارج میشه و بعد زیر لب زمزمه میکنه:«عوضی. اگه یه روز با دستای خودم نکشمت امیلی نیستم.» بعد بت سمت سباستین که حالا در کما عه و روی تخت درازکشیده نگاه میکنه. کمی به تخت نزدیک میشه و بعد میگه:«سباستین، بعد از اینکه بیدار شدی بلایی سرت میارم که تا عمر داری از اسم سیانور بترسی.»بعد ناسزایی میده و میگه:«که لجبازی میکنی و سیانور میخوری دیگه؟باشه.» ~~~~~~~~~~~~~~ سباستین یهو توی حالت کما نفس نفس میزنه برای چند ثانیه و بعد بدنش آروم میگیره . همون چند ثانیه باعث میشه زهره امیلی بترکه ، امیلی با خشم توی اتاق راه می‌ره و چیزای نامفهومی رو زمزمه می‌کنه . از عصبانیت مشتی به دیوار میزنه که قسمتی از دیوار فرو می‌ره و گچ خاش می‌ریزه . بعد از اتاق می‌ره بیرون تا ویکتور رو ببینه . ویکتور توی راهرو در حال سیگار کشیدن عه که با دیدن امیلی سیگار رو پشت سرش میگیره و سرش رو پایین میندازه و تعظیم کوتاهی می‌کنه . امیلی با خشم کنار میکشدش و میگه :« از وضعیت سباستین خبر داری ؟» _ مگه چی شده بانوی من ؟ _ اون عوضی سیانور خورده ، یکی توش سودش سیانور با غلظت ۸۶ ریخته می‌خوام اون عوضی رو پیدا کنی . _ بله بانوی من . _ یه نشونی دیگه هم ازش دارم ، ظرف من فقط قاشقش سیانور داشت اما خیلی غلظت ش کم بود .
https://eitaa.com/satsojen/4693 من نمیتونم سعی کنم و نمیدونم چیه.من یه ماهیم فقط بلدم بلوب بلوب کنم و شنا کنم،سعی کردن چیه؟از ماهیای دیگه شنیدم شما پادشاه قدرتمندی هستی و دست به اعدامتم خوبه، فقط بدون من ماهی زینتیم خوردنی نیستم.از اون خوشگلاش که نمیشه خورد. ~~~~~~~~~~~~~~ تف بهش . خب خوبه نمیکشمت میذارمت توی آکواریم قصر .