هدایت شده از وروجک سیاسی 🇮🇷🇵🇸
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا آخرین قطره خون 🇮🇷
@vorojaksiyasi
میو سباستین
میو سباستین
میو سباستین
میو سباستین
میو سباستین
میو سباستین
میو سباستین
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
میو متقابل سلامممم
راستی امیلی یه ایده به ذهنم رسیده خیلی خوبهههه
( البته شایدم نباشه )
به وقتش بهت میگم الان نه ولی باید با داستان پیش بریم شاید امشب رونمایی شد
https://eitaa.com/satsojen/4686
چه خوببب لیلیلیلیلیلیییی
(عههه یعنی چییی تو همیشه ایده هات عالینننن)
اوکییی(فقط منم یه ایده ای دارم امیدوارم با هم مداخله نداشته باشن-)
پ.ن:یادم نمیاد ایدم چی بود😐زندگی عالیه من چقد خوشحالم🤡
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
اره .
خب ایده تو بگو منم میگم
https://eitaa.com/satsojen/4687
اخه میدونی دقیقا بعد از اینکه تایپ کردم "منم یه ایده دارم"، یادم رفت چی بود🤡
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
امم فکر کن داداش
ایده منو بیخیال تو هروقت خواستی مال خودتو اجرا کن(هنوزم یادم نمیاد در حالی که از چند ساعت پیش داشتم روش کار میکرد-)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
نه باید یادت بیاد
https://eitaa.com/satsojen/4688
اره ولی الان برگشتم
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
آها اوکی
https://eitaa.com/satsojen/4689
باور کن چیزی یادم نمیا-
باز اگه یادم اومد میگم🤡
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
باش
سلام بنده یک ماهی هستم و از وسط اقیانوس اومدم و حافظم حتی از ماهی های عادی هم کمتره🤡
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
علیک سلام ماهی سعی کن یادت بیادددددد
https://eitaa.com/satsojen/4669
رولان با دست پاچگی وسایلشو برمیداره و بعد تعظیمی میکنه و از اتاق خارج میشه. امیلی با نفرت بهش نگاه میکنه که خارج میشه و بعد زیر لب زمزمه میکنه:«عوضی. اگه یه روز با دستای خودم نکشمت امیلی نیستم.» بعد بت سمت سباستین که حالا در کما عه و روی تخت درازکشیده نگاه میکنه. کمی به تخت نزدیک میشه و بعد میگه:«سباستین، بعد از اینکه بیدار شدی بلایی سرت میارم که تا عمر داری از اسم سیانور بترسی.»بعد ناسزایی میده و میگه:«که لجبازی میکنی و سیانور میخوری دیگه؟باشه.»
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
سباستین یهو توی حالت کما نفس نفس میزنه برای چند ثانیه و بعد بدنش آروم میگیره . همون چند ثانیه باعث میشه زهره امیلی بترکه ، امیلی با خشم توی اتاق راه میره و چیزای نامفهومی رو زمزمه میکنه . از عصبانیت مشتی به دیوار میزنه که قسمتی از دیوار فرو میره و گچ خاش میریزه . بعد از اتاق میره بیرون تا ویکتور رو ببینه .
ویکتور توی راهرو در حال سیگار کشیدن عه که با دیدن امیلی سیگار رو پشت سرش میگیره و سرش رو پایین میندازه و تعظیم کوتاهی میکنه .
امیلی با خشم کنار میکشدش و میگه :« از وضعیت سباستین خبر داری ؟»
_ مگه چی شده بانوی من ؟
_ اون عوضی سیانور خورده ، یکی توش سودش سیانور با غلظت ۸۶ ریخته میخوام اون عوضی رو پیدا کنی .
_ بله بانوی من .
_ یه نشونی دیگه هم ازش دارم ، ظرف من فقط قاشقش سیانور داشت اما خیلی غلظت ش کم بود .
https://eitaa.com/satsojen/4693
من نمیتونم سعی کنم و نمیدونم چیه.من یه ماهیم فقط بلدم بلوب بلوب کنم و شنا کنم،سعی کردن چیه؟از ماهیای دیگه شنیدم شما پادشاه قدرتمندی هستی و دست به اعدامتم خوبه، فقط بدون من ماهی زینتیم خوردنی نیستم.از اون خوشگلاش که نمیشه خورد.
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
تف بهش .
خب خوبه نمیکشمت میذارمت توی آکواریم قصر .