eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
52 دنبال‌کننده
179 عکس
476 ویدیو
2 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/satsojen/4764 اگه لازم شد باز میزنم- ~~~~~~~~~~~~~~ اوکی . ( ولی من که میدونم مثل قبل نیست ولی باشه)
https://eitaa.com/acception/2471 پس الان لینک میفرستم(سباستین به خاطر خاله منو نکش-) ~~~~~~~~~~~~~~ بفرستی تضمین میدم میمیری
https://eitaa.com/satsojen/4767 نههه خالههه نذاررر ~~~~~~~~~~~~~~ من میکشمتتتتتتت
https://eitaa.com/satsojen/4771 خاله من الان چیکار کنمممم ~~~~~~~~~~~~~~ گریه کنننن
https://eitaa.com/acception/2472 عمههههه آخه چرا دو دلم میکنیییی
https://eitaa.com/satsojen/4773 به جاش جهیدم ~~~~~~~~~~~~~~ اینم بد نیست
https://eitaa.com/satsojen/4774 چشم😔 (من الان بفرستم یا نههه) ~~~~~~~~~~~~~~ نمیدونمممم
https://eitaa.com/acception/2472 خاله من که میدونم اخرش تیکه تیکه میشم- خب پس من لینکو بفرستم؟ ~~~~~~~~~~~~~~
هhttps://eitaa.com/satsojen/4747 _م..م..من د..دروغ..نمی.. امیلی شونه بالا میندازه و با بیخیالی میگه:«باشه. تو راست میگی.» پرستار تقلبی با تعجب و کمی امید به امیلی نگاه میکنه. امیلی اروم میخنده، و این خنده هاش کم کم بلند تر میشن. تقریبا ده ثانیه ادامه پیدا میکنن و بعد ،اتاق در سکوت فرو میره. اسلحه ای رو به سرِ پرستار نشانه گرفته شده و امیلی حالا با جدیت با چشمای پرستار خیره شده. با لحنی که حتی ویکتور رو هم کمی میترسونه میگه:«یا همه چیز رو بگو، یا با عواقبش مواجه شو.» ~~~~~~~~~~ پرستار ترسیده و با چشمای که از ترش گشاد شده به امیلی نگاه می‌کنه و با تته پته میگه :« من .... من ... من فقط دستورات...رو اجرا ...میکردم... » امیلی نوک اسلحه رو به پیشونی پرستار فشار میده و میگه :« دستورات از طرف کی بود ؟» دختر کمی مکث می‌کنه و بعد وقتی که میخواد بگه یهو کلی خون از دهنش به بیرون پرتاب میشه و روی زمین میفته . امیلی با تعجب عقب عقب می‌ره ، حالا ویکتور جلو میاد و دستشو روی رگ گردن پرستار می‌ذاره و بعد از چند ثانیه میگه :« مرده . » _ چی ؟ _ مرده . امیلی دستش رو روی خونی که روی زمین ریخته می‌کشه و سمت بینش می‌بره ، روی سمی رو حس می‌کنه که خیلی واضحه با اینکه می‌دونه چه نوع سمیه بازم به ویکتور میگه :« ببرش آزمایشگاه و سم توی بدنش رو بررسی کن ، بفهم چیه و چطوری به بدنش منتقل شده ؟» _ سم؟ _ اره مثل اینکه یکی نمیخواد ما بفهمیم چیکار می‌کنه . ولی کور خونده .
https://eitaa.com/satsojen/4779 چرا حس کردم دستور از طرف کارلوس بوده- ~~~~~~~~~~~~~~ 😐 قرار بود بین من و پرستار باشه
راستی خاله کجا رفت بیاین تکلیف منو مشخص کنین لینکو بفرستم یا نه- ~~~~~~~~~~~~~~ مثل اینکه باس بمونه فعلا