چقدر بی ادبه که تو ناشناس گفته ضِر...
~~~~~~~~~~
بیخیال اعصابتو خورد نکن
تازه اشتباه هم نوشتی
چنل فوق العاده فوق العاده فوق العاده مزخرفی داری
با عرض پوزش تَرکیدم
~~~~~~~~~~~~~~
نظر مزخرفتون محترمه .
اینو نفهمیدم .
https://eitaa.com/satsojen/4924 تنها حقیقت موجود اینه که تو یه نفوذی از سرزمین نور هستی و بیدلیل از سایه ها خوشت نمیاد... لطفا برگرد توی قلمرو خودت وگرنه ما برای دفاع از پادشاه دست به کار میشیم... #فویو
~~~~~~~~~~~~~~
عزیزمممم مرسیییییی
ببخشید کی میتونیم پاک کنیم پیام تقدیمی رو
~~~~~~~~~~~~~~
الان میتونی پاک کنی
سباستین من نتم تموم شده معلوم نیست امروز بتونم بیاد یا نه
(نت خریدم ولی فعال نشد)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
اشکال نداره
میو
(تونستم نتمو فعال کنم، هروقت رفتم خونه پارتو مینویسم میفرستم)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
اوکی
سباستین شرمنده امروز هم نت نداشتم هم بیرون بودم نتونستم بیام برا داستان
الان هستی؟
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
اره هستم بریم .
https://eitaa.com/satsojen/4964
چی شد اولش نوشته بودی مضخرف، بعد که دیدی داریم تیکه میندازیم فهمیدی با "ز" نوشته میشه؟ عجب
همون بهتر بری، سرزمین سایه ها به تو هیچ احتیاجی نداره و نخواهد داشت.
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
https://eitaa.com/satsojen/4969
اوکی الان میفرستم
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
مرسی
https://eitaa.com/satsojen/4937
ویکتور بعد از اینکه سباستین از اتاق خارج میشه ناسزایی میگه و زمزمه میکنه
_ای لج باز.
بعد سعی میکنه بلند بشه،ولی از درد متوقف میشه.ویکتور با خودش میگه:«اون کارلوس عوضی...احتمالا به یه نقطه حساس ضربه زده.»و بعد یاد حرفایی که کارلوس راجب خانوادش زده بود می افته. بغضی که قصد داره به وجود بیاد رو سرکوب میکنه و بعد با خشم میگه:«میکشمت.به زودی میمیری و این قراره توسط من انجام بشه. و...همونطور که تو اونها رو تماشا کردی، من سوختنو تماشا خواهم کرد. و لذت خواهم برد.»
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
سباستین بعد از اینکه از اتاق بیرون میره لحظه ای پشت در مکث میکنه ، صدای فحش ویکتور رو که میشنوه نفس عمیقی میکشه و بعد ادامه میده . به سمت اتاق خودش میره سوییچ موتور رو برمیداره و به سمت موتور میره . سوارش میشه و به سمت خونه خودش جایی که ساتسوجین هم اون جاست بر میگرده .
توی راه درحالی که باد به صورتش میخوره با خودش میگه :« فکرشو نمیکردم که مجبور بشم برای محافظت از تنها کسایی که برام موندن تبدیل به همون عوضی که قبلاً بودم بشم . آهه لعنت بهش . اون قرار نبود برگرده ، باید تا جایی که میتونم بقیه رو از خودم و اون عوضیا دور کنم ، نه به خاطر اینکه میترسم توسط اون عوضیا آسیب ببینند بلکه میترسم خودم بهشون آسیب بزنم . اتفاقی که قبلاً افتاده نباید دوباره بیوفته .»
سباستین به جلوی در خونه میرسه . عصاشو برمیداره چند قدمی راه میره تا به جلوی در خونه میرسه ، لحظه مکث میکنه تا فکر کنه چی باید به ساتسوجین بگه که قبول کنه و چند لحظه بعد قبل از اینکه سباستین در بزنه در باز میشه و ساتسوجین از پشت در میگه :« میدونستم میای. »
https://eitaa.com/satsojen/4945
این موضوع گاهی اتفاق افتاده. اگه عاشق هم بشن، مشکلی برای ازدواجشون وجود نداره و میتونن ازدواج کنن. ولی اگه بچه دار بشن، اون بچه نمیتونه با پارتی بازی پادشاه یا ملکه بشه و باید مثل بقیه به وسیله ازمون ها برای جایگاهش تلاش کنه.
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
وای چه باحالللل ساتسوجین چیزی بهم نگفته بود در این مورد
وایب چنلت خیلی قشنگه واقعا دوسش دارم✨✨
از بچگی عاشق این وایب مرموز و خفن بودم
قلمتم خیلی قشنگه
~~~~~~~~~~~~~~
ممنونم شما لطف داری .