eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
53 دنبال‌کننده
187 عکس
487 ویدیو
2 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
سباستین لطفا اون کلمه قبل از لینک رو از پیام قبلیم پاک کن مرسی ~~~~~~~~~~~~~~ چشم
https://eitaa.com/satsojen/5023 افکار سباستین بهش حمله کرده بودن. اون همینطور بی اختیار اشک می ریخت و تلاشی هم برای متوقف کردنشون نمیکرد. سباستین داشت فرو میپاشید. هیچ چیزی بدتر از این نمیتونست سباستین رو ضعیف کنه. اون کم کم سعی کرد گریه هاشو متوقف کنه و اروم بشه. بالاخره اشک ها روی صورتش خشک شدن. به کمک شیر اب فلزی که گوشه زیر زمین بود صورتش رو شست و دوباره همون سباستین قبلی شد. البته، اینبار با اراده ای قوی تر و قلبی شکسته تر. ~~ برای همین بود که نباید گریه میکرد نباید احساسات ش رو بروز میداد ، حالا اون بیدار شده بود . اون نسخه از سباستین که دیگه به هیچی اهمیت نمیده و فقط می جنگه . احساسات براش مهم نیست . آدما مهم نیستن ، هیچکس مهم نیست فقط انتقام مهمه . سباستین با چهره بی احساس تر از قبل به سمت کمد رفت در بزرگ ریلی کمد رو به کناری کشید و نگاهی دقیق‌تر به لباساش انداخت ، سه تا لباس یا بهتر بگویم که ابر لباس . لباسی برای مقاومت در برابر سرما و یکی برای گرما و آخری برای ده برابر کردن قدرت بدنی اش در مبارزه یا سرعت . تقریبا همه چیزش مانند ابر قهرمان ها بود فقط با این تفاوت که سباستین قهرمان نیست . از بین لباس ها آنی که قدرت بدنی اش را بیشتر می کرد را برداشت و پوشید و بعد از اینکه ساعت مخصوص لباس را رویش بست ربات لباس فعال شد :« خوش برگشتی سباستین. » سباستین بدون لبخند گفت :« ممنونم اکو . » _ با توجه به تنظیمات جدید قراره برگردیم به شرایط قبل ؟ _ ... _ اینو به عنوان جواب مثبت در نظر میگیرم .
https://eitaa.com/satsojen/5033 مرسی داداش ولی پاک نشده ها- ~~~~~~~~~~~~~~ ببخشید حتما نت جواب نداده
https://eitaa.com/satsojen/5035 اره عیب نداره ~~~~~~~~~~~~~~ ممنون
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
بچه ها ظرفیت هنوزم هست خواستید توی ناشناس پیام بدید .
لعنت به سرماخوردگی لعنت به گلودرد لعنت به سردرد لعنت به همشون ~~~~~~~~~~~~~~ ای وایییی امیدوارم زودتر خوب شییی.
https://eitaa.com/satsojen/5038 ممنون بعد فکر کن فردا با این وضع قشنگم باید بسکتبال هم برم🤡 د لایف ایز پرفکت- ~~~~~~~~~~~~~~ اوه ای وایییی
https://eitaa.com/satsojen/5037 ممبرا هم میتونن شرکت کنن؟ (صدبار این پیامو نوشتم ولی نفرستادم، الان خودمو مجبور کردم بفرست-) ~~~~~~~~~~~~~~ اره گفته بودم
https://eitaa.com/satsojen/5034 _اینبار میخوای چیکار کنی؟ امیدوارم خودتو به کشتن ندی و یا مثل دفعه قبل... اکو سکوت میکنه و حرفشو ادامه نمیده. سباستین با لحنی قاطع جواب میده. _میرم سراغش. کاناکو... اون زنده مونده. نمیدونم چطوری، ولی... اون الان زندست و من قراره اینبار از مرگش مطمئن بشم. _و اون کجاست؟ _اخرین بار مسکو بوده. _که اینطور.و کی حرکت میکنیم؟ _به زودی.اینقدر سوال نپرس. _هوووف.باشه. سباستین به سمت پله ها میره تا بره طبقه بالا، ولی لحظه ای مردد میشه.باید امنیت ساتسوجین رو تضمین بکنه. ~~~~~~~~~~~~~~ قبل از اینکه به طبقه بالا بره تلفن ش رو برمیداره و با ریچارد تماس میگیره : _ الو ؟ _ سلام ریچارد. سباستین ام . _ سلام ، میدونم . _ میتونم یه درخواست... آخرین درخواست رو ازت داشته باشم ؟ _ سباستین تو همیشه میتونی روم حساب کنی . _ ساتسوجین، باید ازش محافظت کنم . _ میفهمم . میخوای بیاد پیش من ؟ _ نه اون ... همین جا راحت تره . فقط ازت می‌خوام تحت نظر داشته باشیش . و هر اتفاقی افتاد بهم خبر بدی . _ متوجه ام . اون مورد ...امیلی ...حلش کردی ؟ _ نه ...هنوز نه . _ باشه حواسم هست . _ ممنونم . _ صبر کن سباستین یه سوال ازت دارم ، اون برگشته ؟ _ منظورت کیه ؟ _ خودت می‌دونی . _ اره ، و این دفعه نمیتونم کنترلش کنم . _ سباستین اون شیطان شاید درونت زندگی کنه ولی جاودانه ست . پس می‌تونه تو رو بکشه . _ میدونم ریچارد . _ خوبه ، بهتره نمیری . قطع تماس ... سباستین از زیر زمین بیرون می‌ره تا برای آخرین بار با ساتسوجین حرف بزنه و بعد بره . _ ساتسوجین به ریچارد سپردم مراقبت باشه ، خودتم خواست به اطراف باشه . _ باشه باشه . _ من رفتم . _ خداحافظ.
https://eitaa.com/satsojen/5040 (دقیقا واسه همین نمیفرستادم چون حس میکردم قبلا گفتی-) پس اگه ایدی اینا نمیخواد منم هستم مرسی ~~~~~~~~~~~~~~ چون تو رو میشناسم نمیخواد . اوکی برات می‌سازم