https://eitaa.com/satsojen/7373
تئودورم با سباستین میره؟
#امیلی
~~~~~~~
آره
https://eitaa.com/satsojen/7374
امیدوارم، حالا ببینم چه میکنم، حس هیچکاری نکردنم دارم
~~~~~~~
منم منم
اصلا حسش نی کلی کار دارم در عین حال وقت نمیکنم هیچ غلطی کنم
https://eitaa.com/satsojen/7373
سباستین لبخند تلخ و کمرنگی میزنه و از بار خارج میشه. تئودور هم پشت سرش میاد.
_خب حالا قراره کجا بریم؟
_بریم نه، برم.
_نه. بریم. منم قراره بیام.
_نمیای.
_میام و نمیتونی جلومو بگیری.
سباستین چشم غره ای میره.
_پسره ی...
_حرکت کنیم؟
سباستین بدون جواب دادن راه می افته و تئودور هم پشت سرش میره.
_مسلحی؟
_چی... نه...
_هوففف. یادم بنداز بهت یکی بدم.
_اممم ...باشه.
بعد از کمی راه رفتن توی جنگل تئو میپرسه
_داریم راه درستی میریم؟۷/۸ دقیقه ای میشه داریم راه میریم.
#امیلی
~~~
_ معلومه که درست میریم .
_ اصلا کجا قراره بریم ؟
_ جایی که یکی از مهم ترین معاملات اخیر کاناکو انجام میشه . معامله اطلاعات.
_ قراره فقط فال گوش وایسیم یا ...
_ احتمالا همون یا باشه .
_ متوجه شدم .
_ این کلت رو محض احتیاط بگیر .
سباستین اسلحه ای را به سمت تئودور پرت کرد و وقتی به دست در یک کارخانه فرسوده و بزرگ رسیدند از در پشتی وارد شد و خود را بین قفسه های فلزی که دور تا دور میزی با دو صندلی مشکی رنگ کشیده شده بود ، پنهان کرد . چند دقیقه بعد کاناکو وارد شد و روی یکی از صندلی ها نشست .
سه نفر از نوچه هایش اطرافش ایستاده بودند و خودش راحت روی صندلی لم داده بود . مردی با کت و شلوار سبز و موهای مشکی همراه دو بادیگاردش وارد شد. مرد روی صندلی نشست ، پوشه ای قهوه رنگ را روی میز گذاشت و گفت :« من دستمزدم رو میخوام . »
کاناکو چوب آبنبات در دهانش را جا به جا کرد و گفت :« باشه بذار ببینم چی برام آوردی . »
کاغذ ها را وارسی سرسری کرد و گفت :« خب چقدر میخوای ؟»
_ بیست هزار تا .
_ اینا آنقدر نمی ارزه .
_ یا پولمو میدی یا میکشمت .
_ خیلی خب باشه بچه ها پولشو بدین بره .
_ آفرین دختر خوب.
هر دو نوچه های کاناکو به سرعت اسلحه هایشان را بیرون کشیدند و دو بادیگارد مرد را کشتند مرد با بهت به کاناکو نگاه کرد و بعد دنبال اسلحه خودش گشت اما آن را پیدا نکرد . وقتی اسلحه را دست کاناکو دید گفت :« هیولا . »
کاناکو سویشرتش را مرتب کرد و کش دور دستش را دور موهای بلندی بست و گفت :« قبلا مهربون تر بودی .»بعد تیری به پای مرد زد . مرد از درد فریادی بلند کشید کاناکو تیری دیگه به دستش زد و بعد اسلحه را به سمتی پرت کرد . فریاد مرد چند ثانیه ای طول کشید که کاناکو جلو آمد و با دست موهای مرد را در دست گرفت و سرش را به زمین کوبید . آنقدر که بی اش خورد شد و شروع به گریه کرد . کاناکو نگاهش را در نگاه ترسیده مرد قفل کرد و گفت :« مگه افرادم بهت نگفتن که دختر خوب صدام نکن ؟»
_ ش... شرمنده ام ... همش ... همش برای خودت ...
_ دیگه دیره .
بعد با مشت هایش صورت مرد را پر از خون کرد آنقدر مشت زد که حتی روی سر و صورت خودش هم خون پاشید .آخر سر وقتی مطمئن شد مرد مرده از روی زمین بلند شد و روی صندلی نشست . لم داده بود نفس عمیقی کشید یکی از بادیگارد هایش در گوشش گفت :« قربان کی بریم ؟»
_ یکم میمونم .
_ بله قربان .
سباستین و تئودور هنوز پشت قفسه ها پنهان بودند. کاناکو از روی صندلی بلند شد راهش را به سمت در ورودی کشید تا برود قبل از رفتن ایستاد پوش آبنباتی را در آورد و در هان گذاشت و گفت :« بیا بیرون میدونم اون جایی.»
سباستین از پشت قفسه ها بیرون آمد و تئودور هم همین کار را کرد . سباستین رو به کاناکو گفت :« معامله خوبی نبود .اوقاتت رو تلخ کرده مگه نه؟ »
_ نه به اندازه تو مک کویین .
_ ازم دور شو .
سباستین اسلحه را به سمت کاناکو نشانه رفته بود و آماده بود ماشه را بکشد .
کاناکو برگشت و همانطور که دستانش در جیب هایش بود به سباستین نگاه کرد و گفت :« چیه ؟»
_ تسلیم شو . نمیخوام بهت آسیب بزنم.
_ منظورت چیه آقای مک کویین ؟ مگه من چیکار کردم ؟
_ دست از سرم بردار و لطفاً تسلیم شو .
_ اولین باره التماس میکنی .
_ لطفاً
_ من بس نمیکنم و تو هم اگه میخوای بکشیم اشکال نداره . یه قاتل بیشتر از این از دستش بر نمیاد . شلیک کن .
_ بهشون بگو اسلحه هاشونو بذارن کنار .
_ بهم شلیک کن همونطور که با پدر و مادر اینکارو کردی .
_ خواهش میکنم، من نمیخوام آسیب ببینی .
_ خفه شو .
_ لطفاً.
_ میبینم مشهور ترین قاتل حالا به خاطر چیزی که نمیدونم داره التماس میکنه . نرم شدی .
_ ...
_ جوابی نداری نه ؟شاید به خاطر خانواده ای باشه که هیچوقت متعلق به تو نبوده ، ساتسوجین، ریچارد ، امیلی ، مگه نه ؟
_ چی ؟
_ چیه ؟ تعجب کردی اسمشونو میدونم ؟
https://eitaa.com/satsojen/7376
منم همینطور، بعد میام فکر میکنم و میخوام کارای بیشتری بکنم در حالی که نشستم کل روز به دیوار خالی نگاه میکنم
~~~~~~~
هعیییی لعنت خدا به ترامپ
https://eitaa.com/satsojen/7379
امم هنوز نه یکم طول میکشه ببخشید
#امیلی
~~~~~~~
یکم صبر کن
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
https://eitaa.com/satsojen/7373 سباستین لبخند تلخ و کمرنگی میزنه و از بار خارج میشه. تئودور هم پشت س
_ تو ... باهاشون چیکار داری ؟
_ راستش تا قبل از این پنج سال که غیب شده بودی فکر میکردم شکست ناپذیری ولی الان اوضاع فرق کرده .
_ لطفاً با اونا کاری نداشته باش .
_ نمیتونم . شرمنده .
کاناکو خنده ای بلند کرد و راهش را کشید که برود .
سباستین اسلحه را محکم تر گرفتم دستانش می لرزید به کاناکو گفت :« تسلیم شو وگرنه شلیک میکنم . »
_ کارتات ته کشیده دست خالیه حاکم . باختی .
کاناکو رفت و سباستین نتوانست شلیک کند . دستش در هوا خشک شد و خود مات و مبهوت ماند .
https://eitaa.com/satsojen/7383
واو
دلم میخواد با یه حرکت امیلیانه وارد شم و خیلی تصادفی (تو برعکس بخون) دستم بخوره به کاناکو و یکم دردش بیاد و بعد بازم اتفاقی چاقو از دستم در بره و یه کوچولو تیکه تیکه شه بعد بازم تصادفی بکارمش
#امیلی
~~~~~~~
کاناکو بچه خوبیه که
سلام فقط اومدم اعلام حیات کنم شب شوما بخیر-
#mahya
~~~~~~~
علیک سلام مرسی شب شما هم بخیر باشه