eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
88 دنبال‌کننده
441 عکس
948 ویدیو
5 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از سکوت‌نوشته_
میکارا، دفتر زبانش را بست. سرش را به صندلی تکیه داد و پوفی کشید. با دستانش، موهایش را شلخته کرد و با خود گفت: «از مدرسه متنفرم!» بعد از جایش برخاست و کشان کشان به سمت تخت خوابش رفت. عینکش را روی میز کوچک کنار تختش انداخت و خودش را نیز روی تشکش پرتاب کرد. سرش را درون بالش فرو برد و همانطور گفت: «آش یه قرمه مودم.» که چون کله‌ش درون بالشت بود، معنای جمله‌اش می‌شد: «کاش یک گربه بودم.» میکارا همانطور که زیر لب داشت غر می‌زد، خوابش برد. خواب چه می‌دید؟ درس؟ مدرسه؟ گربه؟ آش؟ کسی نمی‌داند. اما هرچه که بود، آنقدری دل انگیز بود که میکارا تا صبح فردا خوابید. _سکوت
هدایت شده از سکوت‌نوشته_
وقت‌هایی که با خودم تنها می‌شوم احساس خوبی دارم. احساس راحتی. احساس واقعی بودن. همانند نفسی عمیق پس از یک امتحان دشوار. همانند برداشتن نقاب تئاتر، پس از یک اجرای چند ساعته. زیرا به عقیده من، در آخر، امتحانات تمام خواهند شد و نقاب‌ها خواهند شکست. اما آنچه در پایان برایمان باقی می‌ماند خودمان هستیم. اوقات فراغت دیگران، خرید و گردش است. شاید هم موسیقی و کتاب، فیلم یا ورزش. اوقات فراغت من اما؛ با خودم می‌گذرد. در کنار خویش می‌نشینم، چای می‌ریزم، به او لبخند می‌زنم و برایش از زندگی می‌گویم. از امید، نور، محبت؛ برایش از انسانیت می‌گویم. گوش می‌دهد و چای می‌نوشد. گاهی نیز لبخند کوچکی بر لبانش راه می‌یابد. شاید که او همان عزیزترین دارایی من باشد... _سکوت
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
خیلی قشنگه ممنونممم❤️✨
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
وای خوشگلههه اون زخم رو ابرو پسره هم خفنههه
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
خیلی ممنونمممم چه خوشگلههه✨
نیمه شب فرا رسید و ستاره ها کم کم رخ نشان دادند و این فقط آغاز یک پادشاهی عظیم است . شب تان به خیر و خوشی ساکنان سایه ها هر چند فکر نمیکنم در قلمرو سایه ها چنین چیزی پیدا کنید .🌑