eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
88 دنبال‌کننده
431 عکس
941 ویدیو
5 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از سکوت‌نوشته_
بله NF عزیز. فکر می‌کنم من هم نیاز دارم مدتی رو غیب بشم و برم جایی که در امان باشم. جایی که افکارم دنبالم نکنن... من چیز زیادی از تو نمی‌دونم NF عزیز. اما می‌دونم خسته و درمونده بودن از همه‌چیز چه حسی داره. خوب هم می‌دونم. پس عیبی نداره اگه آدم حالش از همه‌چیز بهم بخوره. مهم اینه ‌که اونقدر مسیرهای مختلف رو امتحان کنه تا بلاخره بفهمه روحش کجا شاده و آرامش داره! من خیلی گشتم. هنوز هم دارم می‌گردم. اما... گاهی گیج می‌شم. دقیقا باید دنبال چی بگردم؟ شخص یا شیء؟ مکان یا زمان؟ یه روزی می‌فهمم. اما تا اون روز، فقط امیدوار می‌مونم. راستش من خیلی به امید اعتقاد دارم. تو چطور؟ _سکوت
هدایت شده از سکوت‌نوشته_
داشتم خواب می‌دیدم؟ نمیدانم. اما هرچه که بود، برای لحظاتی کوتاه احساس شادی را در من زنده کرد. کنارم نشسته بود. چرخید و در چشمانم خیره شد. دستش را سمت صورتم آورد و اشک‌هایم را _که نمی‌دانستم جاری شده‌اند_ پاک کرد. لبخند آرامش‌بخشی زد و گفت: «خدای بزرگ! داری گریه می‌کنی؟ آخر چرا؟!» گفتم: «تو، تو...» گفت: «من چی؟ مرده‌ام؟ اون نه! آنها می‌گویند من مرده‌ام، چون برایشان اهمیتی ندارد. اما من برای تو، ستاره‌ی کوچک، همیشه زنده‌ام!» گفتم: «بله، بله، تو برای من، همیشه زنده‌ای.» وقتی لبخند می‌زد، احساس خوبی داشتم. با همان لبخند گفت: «آفرین! حالا بگو ببینم، بدون من چه کارها کرده‌ای؟» گفتم: «هیچ. فقط به تیکاری غذا دادم...» اخمی کرد و گفت: «قرار نبود زندگی را متوقف کنی. ما قول داده‌ بودیم هر اتفاقی هم که افتاد، زندگی را متوقف نکنیم. مگر نه؟ من عمر آدم چقدر است! بدون من هیچ‌کار نکرده‌ای؟ دیگر تکرار نشود!» خنده‌ام گرفت. اخم که می‌کرد، خیلی بامزه می‌شد. با لبخندی کوچک، چشمی گفتم. ناگهان تیکاری روی پایش پرید. او هم سر تیکاری را نوازش کرد و با خنده گفت: «باز جای شکرش باقی‌است به این زبان بسته غذا می‌دهی.» این‌بار، هردو خندیدیم. تیکاری هم خرناسی کشید. فکر کنم او هم خوشحال بود. به اینجا رسید که ناگهان به خودم آمدم و دیدم روی تخت دراز کشیده‌ام. پایین تخت، تیکاری لم داده بود و زیر لب خُرخُر میکرد. ساعت ۳:۴۸دقیقه ی صبح است... _سکوت
https://eitaa.com/suneyesmaybe/333 وای خیلی قشنگ بوددددد✨✨✨😭😭😭 ( حس میکنم متنم مزخرفه در مقابل متنت😭ولی می‌دونی خیلی باحالهههه عاشق سبک نوشتنتم)
https://eitaa.com/silent_words_13/774 یه چند تا ایده دارم اگه دوست داشته باشی بگم بهت
https://eitaa.com/silent_words_13/777 ببین قشنگ ترین راهش نوشتنه ولی در مورد چی می‌تونه سناریو باشه می‌تونه شخصیت نویسی باشه می‌تونه مثلا توی یه سناریو قتل اشخاص رو با توجه به شرکت کننده ها بچینید یا ایده های دیگه که خیلی زیاده میتونی خارج از فضای نوشتن یه موزیک فیلم ادیت یا عکس به شرکت کننده بدی یا با توجه به سلیقت ات براش فرم بنویسی و ایده های دیگه فقط بگو تو چه سبکی میخوای بیشتر بگم
هدایت شده از سکوت‌نوشته_
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درود و سلام! به تقدیمی ناگهان‌الوقوع سکوت نوشته خوش اومدید🎀 هشدار فوق جدی اینکه تمام تبصره‌ها رو کامل انجام بدید تا تقدیمی به دستتون برسه☝️ ماجرای این‌دفعه از این قراره که شما، اول اینجا عضو می‌شید و بعد، این پیام و یکی از متن‌های اینجا رو می‌ندازید توی فرغون و می‌برید دم در کانالتون پیاده می‌کنید🙏 بنده هم در مقابل، یک عدد موزیک ویدیو همانند ویدیو‌ی بالا رو همراه با یک لقب یا یک صفت برای شما کادو پیچ می‌کنم و به آدرس کانالتون پست می‌کنم😼 صندوقچه‌ی کوچک و حقیرانه‌ی بنده👉 اون جعبه‌‌ای که تقدیمیاتون رو داخلش می‌زارم و فرار می‌کن_ نکات بسیار ریز(همیشه به جزئیات توجه کنید🗣) آی یه چیزی یادم اومد_
هدایت شده از سکوت‌نوشته_
قتل ها رخ داده‌ست قتل های بسیار قتل هایی که کسی جز من شاید پی نبرده‌ست به آنها قتل یک زنجره بر دست تفنگ قتل یک حنجره بر دست سکوت قتل یک پنجره بر دست دو سنگ قتل یک کاغذ بر دست قلم قتل یک مرداب بر دست زمان مرگ یک انسان در دست طناب مرگ یک انسان در دست شراب مرگ یک انسان در دست امید مرگ یک انسان در دست ریه مرگ یک انسان در دست لغت مردن سفسطه های بی جان مردن فلسفه های ایمان مردن برگ اقاقیا از دوری آب مردن جوجه ی گنجشک ز سوز و سرما جسم بی جان نمک داخل اشک جسم بی جان نمک داخل یک دریاچه جسم بی جان بدن داخل خاک جسم بی جان کفن داخل یک پارچه ی نرم و سفید بدن سرد سخن پشت غرور بدن سرد غرور پشت دو چشم بدن سرد دو چشم پشت دو پلک بدن سرد دو پلک پشت کفن بدن سرد کفن داخل یک پارچه ی نرم و سفید... _سکوت
https://eitaa.com/suneyesmaybe/334 بنده هم اکلیلم تموم شده ... خیلی خوب نوشتییی واقعا‍؟آههه باید بیهوش شم😭 فداتشممم❤️✨
https://eitaa.com/Nummer_ett/35223 واقعاااا؟ فکر میکردم تنها کسی باشم که این انیمیشن رو دیده (حداقل تا الان)