eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
88 دنبال‌کننده
431 عکس
941 ویدیو
5 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از کاستِرا
در پس ثانیه ها دیو می گریید اشک ها لرزانند پس پلک ها خیس است دیو عاشق بود عاشقِ نور و صفا عاشق دشت و چمن عاشق پروانه ها او در هر صبحش می‌دوید تا به افق می‌دوید روی چمن تا که لذت ببرد تا که بو کند سمن یکی از صبحگاهان آدمان ترسیدند تا که او را دیدند دیو را برچیدند کاشتند در زندان دیو باز می‌گریید اشک هایش ریزان اما بی پیدا در پس گونه ی خویش می‌غلتید تاریکی می‌خندید به غمِ دیو سیاه که مگر دیوِ سیاه دل دارد؟ که بخواهد روزی از پسش جاری شود بر گونه آرزویی نحیف دیو پاسخ می‌داد گرچه دارم به تنم شامگاهی بی ماه ولی در بطن و درون قلبی بیچاره می‌تپد آواره در تمنای شبی نورانی
هدایت شده از کاستِرا
در تمنای درخت هایی سبز که بر شاخان و شاخسارشان بلبلی ایستاده محکم و آزاده آواز می‌خواند در غم مرغان محبوسی که به تن دارند غم و تمنای من آن پروانه ست که عنان داده ز کف دورِ درد می‌پیچد و تهش می‌سوزد و تو ای تاریکی مثل من تاریکی ولی توفیر داریم از زمین تا آسمان تو نداری در دل مهتابی رخشان که غبارِ دلت بیرون سازد تو سیاهی و سیاه بی هیچ نوری که بدرخشد گاهی من هم با اینکه با تو هستم اینجا اما درد مرا هیچ نخواهی کرد درک پس سکوت پیشه بکن روی دردم مگذار که تو هیچ فهم نداری و نخواهی فهمید که شبانگاه من اکنون چقدر درد دارد هیچ نخواهی فهمید هیچ نخواهی دانست غم بی نوری را و تو ای تاریکی تا ابد تاریکی تاریکی هیچ‌ نگفت و سکوت کرد و سکوت تا ابد، تا ابد، تا ابد...
هدایت شده از سکوت‌نوشته_
بله NF عزیز. فکر می‌کنم من هم نیاز دارم مدتی رو غیب بشم و برم جایی که در امان باشم. جایی که افکارم دنبالم نکنن... من چیز زیادی از تو نمی‌دونم NF عزیز. اما می‌دونم خسته و درمونده بودن از همه‌چیز چه حسی داره. خوب هم می‌دونم. پس عیبی نداره اگه آدم حالش از همه‌چیز بهم بخوره. مهم اینه ‌که اونقدر مسیرهای مختلف رو امتحان کنه تا بلاخره بفهمه روحش کجا شاده و آرامش داره! من خیلی گشتم. هنوز هم دارم می‌گردم. اما... گاهی گیج می‌شم. دقیقا باید دنبال چی بگردم؟ شخص یا شیء؟ مکان یا زمان؟ یه روزی می‌فهمم. اما تا اون روز، فقط امیدوار می‌مونم. راستش من خیلی به امید اعتقاد دارم. تو چطور؟ _سکوت
هدایت شده از سکوت‌نوشته_
داشتم خواب می‌دیدم؟ نمیدانم. اما هرچه که بود، برای لحظاتی کوتاه احساس شادی را در من زنده کرد. کنارم نشسته بود. چرخید و در چشمانم خیره شد. دستش را سمت صورتم آورد و اشک‌هایم را _که نمی‌دانستم جاری شده‌اند_ پاک کرد. لبخند آرامش‌بخشی زد و گفت: «خدای بزرگ! داری گریه می‌کنی؟ آخر چرا؟!» گفتم: «تو، تو...» گفت: «من چی؟ مرده‌ام؟ اون نه! آنها می‌گویند من مرده‌ام، چون برایشان اهمیتی ندارد. اما من برای تو، ستاره‌ی کوچک، همیشه زنده‌ام!» گفتم: «بله، بله، تو برای من، همیشه زنده‌ای.» وقتی لبخند می‌زد، احساس خوبی داشتم. با همان لبخند گفت: «آفرین! حالا بگو ببینم، بدون من چه کارها کرده‌ای؟» گفتم: «هیچ. فقط به تیکاری غذا دادم...» اخمی کرد و گفت: «قرار نبود زندگی را متوقف کنی. ما قول داده‌ بودیم هر اتفاقی هم که افتاد، زندگی را متوقف نکنیم. مگر نه؟ من عمر آدم چقدر است! بدون من هیچ‌کار نکرده‌ای؟ دیگر تکرار نشود!» خنده‌ام گرفت. اخم که می‌کرد، خیلی بامزه می‌شد. با لبخندی کوچک، چشمی گفتم. ناگهان تیکاری روی پایش پرید. او هم سر تیکاری را نوازش کرد و با خنده گفت: «باز جای شکرش باقی‌است به این زبان بسته غذا می‌دهی.» این‌بار، هردو خندیدیم. تیکاری هم خرناسی کشید. فکر کنم او هم خوشحال بود. به اینجا رسید که ناگهان به خودم آمدم و دیدم روی تخت دراز کشیده‌ام. پایین تخت، تیکاری لم داده بود و زیر لب خُرخُر میکرد. ساعت ۳:۴۸دقیقه ی صبح است... _سکوت
https://eitaa.com/suneyesmaybe/333 وای خیلی قشنگ بوددددد✨✨✨😭😭😭 ( حس میکنم متنم مزخرفه در مقابل متنت😭ولی می‌دونی خیلی باحالهههه عاشق سبک نوشتنتم)
https://eitaa.com/silent_words_13/774 یه چند تا ایده دارم اگه دوست داشته باشی بگم بهت
https://eitaa.com/silent_words_13/777 ببین قشنگ ترین راهش نوشتنه ولی در مورد چی می‌تونه سناریو باشه می‌تونه شخصیت نویسی باشه می‌تونه مثلا توی یه سناریو قتل اشخاص رو با توجه به شرکت کننده ها بچینید یا ایده های دیگه که خیلی زیاده میتونی خارج از فضای نوشتن یه موزیک فیلم ادیت یا عکس به شرکت کننده بدی یا با توجه به سلیقت ات براش فرم بنویسی و ایده های دیگه فقط بگو تو چه سبکی میخوای بیشتر بگم