آدم گاهی اوقات نه جایی دارد برای رفتن، نه جایی دارد برای ماندن. مانده است وسط دنیا؛
بیپناه، ترسیده و خسته...
هدایت شده از " ܩߊܣࡐرߊ "
ی جا خوندم نوشته بود :
کسایی که کانال دارن حواستون به محتوایی که داخل کانالتون میزارید باشه، زمانی که اعضای کانالتون برای خوندن پیامهاتون میزارن باارزشه و میتونن روز قیامت به خاطر اینکه زمان باارزششونو تلف کردید بازخواستتون کنن ...
بچه ها این کانال دلیِ، پس قول نمیدیم براتون ارزشی داشته باشه
خواستم بگم از حالا حلالمون
کنین... چون ما قیامت چیزی نداریم که با زمانتون برابری کنه وچیزی نداریم بدیم گفتم از حالا بدونید بعد نگید نگفتین:)
کاش یه مغازه بود
آدم میرفت
میگفت...
بی زحمت یه کم "خیال خوش" میخوام
ببخشید این "خنده ها از ته دل" چندن؟
آقا!
این "آرامشا" لحظه ای چند؟...
این"بی خیالیا" که میپاشن رو زندگی مشتی چند؟
ازین "روزایی که بی بغضن" دارین؟
ازین "سالایِ بی رنج" اندازه دل ما دارین؟!
این "شادیا" دوام دارن؟!
نه...
کاش یه جایی بود میشد رفت و بگی آقا یه "زندگی" میخوام
بی زحمت جنس خوبش ...
" ܩߊܣࡐرߊ "
👒 #تک_دختر_خاندان 📗 #پارت_121 #باران - توروخدا به منم بگین چی شده دارم سکته می کنم. سرمو بلند کردم و
👒 #تک_دختر_خاندان
📗 #پارت_122
#باران
مادر جون با حال پریشونی گفت:
- ما خونه نیستیم ..هیچکس خونه نیست.
اکرم خانوم نفس راحتی کشید و بعد چند دقیقه قطع کرد.
اشک از چشمام سر خورد پایین و گفتم:
- اگر دیرتر هوشیار میشدم امروز همه به خاطر من می رفتن زیر خروار ها خاک.
امیرعلی با لحن اسوده ای گفت:
- تو نه به خاطر من رایان قلابی.
که گوشیم زنگ خورد اقا بزرگ بود با امیرعلی نگاه کردم که گفت:
- بزن روبلند گو.
زدم روی بلند گو و اقا بزرگ گفت:
- از روز اول می دونستم اون مدرک رایان من نیست!رایان من از خون من بود مطیع امر من نمی رفت یه عفریته رو بگیره که!به هر دری زدم که بفهمم چی شده و بلاخره یکی از ادم های رایان پیدا شد که بگه چه بلایی سر رایان اومده و دست تو و اون پلیس قلابی رو شد!می خواستی کل اموال و بزنم به نامت و بدبختم کنی اره؟کور خوندی برای جبران این مدت که زندگی مو بهم ریختی دو تا خبر بد برات دارم اول اینکه خانواده اون رایان قلابی یعنی شوهر تو همین چند دقیقه پیش فرستادم