یکى از فکرهاى باطلى که از همه شناختهتر است و کموبیش در همه کس یافت مىشود، این است که همه گمان مىکنند هر فردى داراى خصلتهایى مشخص و قطعى است: آدمهایى خوبند و آدمهایى بد، تیزهوش یا خنگ و احمق، پرشور و شوق یا بىتفاوت و بىاحساس و از این قبیل. آدمها اینگونه ساخته نشدهاند. مىتوانیم این را دربارهى یک نفر بگوییم که خود را خوب یا بد نشان مىدهد، بیشتر وقتها باهوش است یا خنگ، پرشور و شوق یا بىتفاوت و بىاحساس و یا برعکس، اما درست نیست بگوییم یک نفر خوشنیت یا هوشمند است و دیگرى بدجنس یا خنگ. بااینهمه به این صورت دربارهشان قضاوت مىکنیم. این کار غلط است.
– رستاخیز ؛ لئو تولستوی
آن زمان در بدبختی زندگی میکردیم حالا در ترس.
– سرانجام انسان طراز نوین ؛ سوتلانا الکسیویچ
نبرد من.pdf
7.95M
نظر شخصی: تا اواسط کتاب اصلا جذاب نبود ولی به بعدش خوب بود، جالب بود و قابل تامل. لعنتی من هیتلر رو دوست دارم🤝🏾
– ژانر : سیاسی
- 𝖲𝖺𝗒
نظر شخصی: تا اواسط کتاب اصلا جذاب نبود ولی به بعدش خوب بود، جالب بود و قابل تامل. لعنتی من هیتلر رو
خلاصه:
دیوانه، مستبد، هیولا؛ تاریخ به هیتلر لقب های زیادی داده است. هیتلر در این کتاب که اغلب با عنوان «کتاب مقدس نازی» شناخته می شود، به توصیف زندگی، مشکلات، آرمان ها و رویاهای خود می پردازد.
دل سگ.pdf
2.53M
نظرشخصی :
کتاب عالیه ، پیشنهاد میکنم بخونید خیلی مفهومی و قشنگه .
– ژانر : درام ؛ ادبی
- 𝖲𝖺𝗒
نظرشخصی : کتاب عالیه ، پیشنهاد میکنم بخونید خیلی مفهومی و قشنگه . – ژانر : درام ؛ ادبی
خلاصه:
کتاب قلب سگی، رمانی نوشته ی میخائیل بولگاکف است که اولین بار در سال 1968 به انتشار رسید. استادی ثروتمند، موفق و شناخته شده در سطح جهان که مایه ی حسادت اطرافیان است، با سگی ولگرد دوست می شود و تصمیم می گیرد تا با پیوند اعضایی از بدن مردی مرده به آن سگ، کار علمی پیشگامانه ای را به انجام برساند. اما این کار، با نتایجی بسیار غیرمنتظره همراه است: موجودی نیمه انسان-نیمه حیوان از بند رها می شود و زندگی پروفسور که زمانی بسیار مورد احترام سایرین بود، به کابوسی غیرقابل تحمل تبدیل می گردد. بولگاکف در رمان قلب سگی، ایده هایی فوق العاده عجیب را با روایتی بسیار ناتورالیستی ترکیب می کند و داستانی ابزرود و به شکل شگفت انگیزی طنزآمیز را به وجود می آورد که می توان آن را پرداختی گزنده به انقلاب روسیه نیز در نظر گرفت.
هیچچیز یک انسان بیشعور را به اندازه روبهرو شدن با زنی که میداند چگونه بخواند، بنویسد و بیندیشد و در عین حال خصلتهای زنانه خود را از قلم نیندازد، دچار وحشت نمیکند.
– هزارتوی ارواح ؛ کارلوس روئیث ثافون