هدایت شده از 𝘝𝘪𝘺𝘢𝘪𝘭𝘺🧚🏻♀️
— یعنی سعی نکردی؟
قهقههای شیطانی از میان لبهایش بیرون ریخت؛ خندهای که بیشتر از شادی، بوی آشوب میداد.
نه...!
کلمه را با چنان اطمینانی گفت که انگار تمام حقیقت دنیا همین یک «نه» بود.
چند لحظه سکوت کرد؛ سرش را کمی پایین انداخت و لبخندش آرامآرام محو شد.
چرا باید سعی میکردم؟
نگاهش را بالا آورد؛ چشمانش دیگر نمیخندیدند....
چرا باید جلوی چیزی رو میگرفتم که خودم شروعش کرده بودم؟
سـآیــه وار 🖤:>
اگه خدا بخواد قراره چند تا تیکه کتاب بفرستم-
البته معلوم نیس کی 🙏