اسم: میلیا
~~~~~~~~~~~~~~~
تایپ: intp
~~~~~~~~~~~~~~~
سن: ۲۰
~~~~~~~~~~~~~~~
شخصیت: ساکت، کمی تنبل، آرام، زود عصبی میشود، بی خیال، اهل ریسک نیست
~~~~~~~~~~~~~~~
علایق: گربهاش فیفی، مد و فشن، بهروز بودن، گوشی گران قیمت، عکاسی، طراحی کردن، تنوع، عطر
~~~~~~~~~~~~~~~
تنفرات: جاهای شلوغ، بیدار شدن، کار زیاد انجام دادن، غذاهای تند، قدیمی بودن، فصل بهار(چون آلرژی داره)
~~~~~~~~~~~~~~~
خانواده: پدر و مادر
~~~~~~~~~~~~~~~
گذشته: زندگی نسبتا آرومی داشت. درس خوند و دانشگاه رفت و با حمایتهای پدر و مادرش یه طراح مد شد. سعی کرد بیزنس خودش رو راه بندازه اما همه طراحیهاشو مسخره میکردن تا اینکه یه روز یه پسر خوشتیپ اونو موقعی که نزدیک بود از پلههای پل سر بخوره نجات داد. یه اتفاق تصادفی اما آیندهساز. نگاهش که به پسر افتاد خشکش زد. موهای خوشحالت تیره، چشمای نافذ و قد بلند. خودش بود! کسی که میتونست طراحیهاشو به اوج برسونه!
~~~~~~~~~~~~~~~
جمله معروف:
فقط تلاش کردن کافی نیست، برای موفقیت باید شامه قوی برای پیدا کردن شانس داشته باشی.
~~~~~~~~~~~~~~~
میلیا کیه؟
توجه: این متن گردن گرفته نمیشود. لذا درصورت مغایرت با دنیای حقیقی مسئولیت با هیچ یک از پرسنل نیست. با تشکر✨
اسم: مافیا
~~~~~~~~~~~~~~~
تایپ: entj
~~~~~~~~~~~~~~~
سن: ۲۳
~~~~~~~~~~~~~~~
شخصیت: جدی، سلطهگر، بیرحم، با اعتماد به نفس، مطمئن، قاطع
~~~~~~~~~~~~~~~
علایق: تنبیه افراد دردسرساز، پول، لباس های برند، سیگار، آدم های جسور، کفش پاشنه بلند، چای
~~~~~~~~~~~~~~~
تنفرات: آدم های دست و پاچلفتی، آدمای خجالتی، آدمای سست، بینظمی، لباس های ارزون، بچه
~~~~~~~~~~~~~~~
خانواده: پدربزرگ
~~~~~~~~~~~~~~~
گذشته: پدربزرگش رئیس مافیای لندن. وقتی اون ۱۲ سااش بود پدر و مادرش توسط پدربزرگش کشته میشن چون میخواستن از کار کردن تو مافیا انصراف بدن و یه زندگی عادی داشته باشن. اون مجبور شده پیش پدربزرگش زندگی کنه و از همون بچگی برای گرفتن جای پدربزرگش آموزش دیده.
~~~~~~~~~~~~~~~
جمله معروف:
اگه نمیتونی خودتو باور داشته باشی، پس لیاقت زندگی کردن نداری.
~~~~~~~~~~~~~~~
مافیا کیه؟
توجه: این متن گردن گرفته نمیشود. لذا درصورت مغایرت با دنیای حقیقی مسئولیت با هیچ یک از پرسنل نیست. با تشکر✨
اسم: بئاتریس
~~~~~~~~~~~~~~~
تایپ: isfj
~~~~~~~~~~~~~~~
سن: ۱۶
~~~~~~~~~~~~~~~
شخصیت: خجالتی، مهربون، ساکت، محتاط، منعطف
~~~~~~~~~~~~~~~
علایق: رنگ صورتی، عروسک، آبنات، اکسسوری، گل میمونی، آهنگ، گیتار
~~~~~~~~~~~~~~~
تنفرات: چیزای تلخ، گرما، جاهای تاریک، اینکه کسی دوستش نداشته باشه، حسادت، بی عدالتی، تمسخر، فحش دادن، خیس شدن
~~~~~~~~~~~~~~~
خانواده: یه دو نه برادر بزرگتر
~~~~~~~~~~~~~~~
گذشته: وقتی به دنیا اومد مامانش مرد و پدرش هم که یه نظامی بود هيچوقت خونه نمیومد. اون و برادر بزرگترش مجبور شدن تنهایی زندگی کنن و چند سال بعد هم پدرش تو یه ماموریت کشته شد. برادرش وارد صنعت سرگرمی شد و یه گیتاریست حرفهای شد. یه روز، بعد از شنیدن صدای آهنگ خوندن بئاتریس متوجه استعداد اون تو خوندن شد و تصمیم گرفت اونو به یه آیدل محبوب تبدیل کنه.
~~~~~~~~~~~~~~~
جمله معروف:
آدما فقط برای دوست داشته شدن زندگی میکنن.
~~~~~~~~~~~~~~~
بئاتریس کیه؟
توجه: این متن گردن گرفته نمیشود. لذا درصورت مغایرت با دنیای حقیقی مسئولیت با هیچ یک از پرسنل نیست. با تشکر✨
اسم: هیناتا
~~~~~~~~~~~~~~~
تایپ: infp
~~~~~~~~~~~~~~~
سن: ۱۷
~~~~~~~~~~~~~~~
شخصیت: آروم، حساس، مهربون، ساکت، کمی خجالتی، صبور
~~~~~~~~~~~~~~~
علایق: چای، جنگل، دفترچه شخصیش، فصل تابستون، کتاب خوندن، موسیقی بیکلام، عطر وانیل، جمع کردن برگهای قشنگ، نوشتن
~~~~~~~~~~~~~~~
تنفرات: شکلات نعنایی، آدمایی که زود عصبی میشن، مکانهای شلوغ، تهمت زدن، دعوا و صدای بلند، زخمی شدن، آدم های زورگو، خیانت
~~~~~~~~~~~~~~~
خانواده: مادر
~~~~~~~~~~~~~~~
گذشته: پدر و مادرش دائم با هم دعوا میکردن. اون تو خونهای بزرگ شد که بحث و جدل عضو جدانشدنی ازش بود. همیشه گوشه اتاق مینشست و دستاشو میذاشت روی گوشاش تا چیزی از دعوای مامان و باباش نشنوه. بعد تصور میکرد تو یه جنگل بزرگه و داره به سمت یه کلبه چوبی وسط جنگل میره. اینطوری آروم میشد. وقتی مامان و باباش از هم جدا شدن خیلی گریه کرد. درسته از دعوای اونا خیلی میترسيد اما دلش نمیخواست هیچکدوم از اونا رو از دست بده. حالا بعد از گذشت ۷ سال از روزی که پدر و مادرش از هم جدا شدن، اون هنوزم یه حفره خالی تو قلبش احساس میکنه و سعی میکنه اون حفره رو با نوشتن پر کنه.
~~~~~~~~~~~~~~~
جمله معروف:
وقتی زندگی تو دنیای واقعی سخت میشه، من به دنیای خودم پناه میبرم.
~~~~~~~~~~~~~~~
هیناتا کیه؟
توجه: این متن گردن گرفته نمیشود. لذا درصورت وجود مغایرت هرکدام از مشخصات با دنیای حقیقی مسئولیت با هیچ یک از پرسنل نیست. با تشکر✨
اسم: سباستین مککویین
~~~~~~~~~~~~~~~
تایپ: istp
~~~~~~~~~~~~~~~
سن: ۱۸
~~~~~~~~~~~~~~~
شخصیت: خونسرد، کمحرف، کمی تنبل، باهوش، مستقل، کنایهزن، بیخیال
~~~~~~~~~~~~~~~
علایق: بازیهای ویدیویی، هدوفونش، ورزش پارکور، شبگردی، بیکار بودن، لباسهای اورسایز، خیابونای خلوت
~~~~~~~~~~~~~~~
تنفرات: آدمای پرحرف، قوانین بیدلیل، صبح زود بیدار شدن، نصیحتهای طولانی، شلوغی بیش از حد، گریه دخترا، کسی بیاجازه به وسایلش دست بزنه، اشتباه کردن، اجبار
~~~~~~~~~~~~~~~
خانواده: خواهر کوچیکتر
~~~~~~~~~~~~~~~
گذشته: وقتی ۵ سالش بود خواهرش به دنیا اومد. پدرش از اون روز بهش گفت که باید مثل یه مرد باشه تا بتونه از خواهرش مراقبت کنه، ولی حدود ۱۱ سال بعد، پدر و مادرش جلوی چشماش کشته میشن و خواهرش هم ناپدید میشه. اون همیشه خودش رو سرزنش میکرد که نتونست از خانوادش محافظت کنه. اما...چرا؟ چرا اونا خواهرش رو زنده نگه داشتن؟ آیا اونا چیزی میدونستن که سباستین ازش خبر نداشت؟ چرا سباستین کسی بود که رها شد؟ حالا نزدیک به ۲ ساله که اون دنبال خواهرش میگرده تا اینبار به خوبی ازش مراقبت کنه، و تو این راه حتی حاضره با یه شیطان معامله کنه!
~~~~~~~~~~~~~~~
جمله معروف:
معامله با شیطان ها؟ اگه باعث شه به هدفم برسم چرا که نه؟
~~~~~~~~~~~~~~~
سباستین کیه؟
توجه: این متن گردن گرفته نمیشود. لذا درصورت وجود مغایرت هرکدام از مشخصات با دنیای حقیقی مسئولیت با هیچ یک از پرسنل نیست. با تشکر✨
اسم: الکس
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تایپ: estp
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سن: ۱۹
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
شخصیت: اهل ریسک، شوخ طبع، سرکش، کمی دیوانه، وفادار
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
علایق: چاقو، دوستاش، ترسوندن بقیه، سویشرت مشکی، شکلات، بستنی، گربه های سیاه، خوابیدن
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تنفرات: سوسک حموم، دروغ گفتن، توهین به دوستاش، باباش، آدم بزرگا، بچه های لوس، آناناس؟
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
خانواده: هیچکس
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
گذشته: مامانش وقتی ۶ سالش بود الکس رو با بابای الکلیش ول میکنه و میره و الکس مجبور میشه کتک خوردن از بابای مست و معتادش رو تحمل کنه تا اینکه یه روز میزنه به سیم آخر و باباش رو با چاقوی آشپزخونه میکشه. بعد از اون روز بود که متوجه شد کشتن آدما اونقدر ها هم ترسناک نیست...
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
جمله معروف:
مهم نیست باهام چیکار میکنی ولی، اگه دستت به دوستام بخوره کلامون میره تو هم.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
الکس کیه؟
توجه: این متن گردن گرفته نمیشود. لذا درصورت وجود مغایرت هرکدام از مشخصات با دنیای حقیقی مسئولیت با هیچ یک از پرسنل نیست. با تشکر✨
اسم: Heiress
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تایپ: enfp
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سن: ۱۸
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
شخصیت: لجباز، بازیگوش، همیشه میخنده، ماجراجو، اهل ریسک
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
علایق: جواهرات، لباسای گرون قیمت، عطر، پارتی، شیرینی خامهای، پروانه ها، ماجراجویی، ریسک کردن
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تنفرات: قهوه، دارو های دکتر خانوادگیشون(همشون تلخ و بد مزهان)، آدمای گوشهگیر، مسخره کردن بقیه، قضاوت کردن، سکوت
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
خانواده: پدر و مادر
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
گذشته: از وقتی بچه بود اونو به عنوان یه پرنسس و وارث خانواده بزرگ کردن. همیشه از اینکه اون باید وارث ایدهآلی بشه حرف میزدن. حق انتخاب چیزی رو نداشت. حتی افرادی که باهاشون در ارتباط بود رو هم پدر و مادرش انتخاب میکردن. نوع لباس پوشیدن، طرز حرف زدن، برنامههای روزانه و همه چیز. اما اگه یه روز یه نفر پیداش بشه و بگه لازم نیست طبق خواسته بقیه پیش بره چی میشه؟ اگه دیگه دلش نخواد وارث ایدهآل خاندان بشه چی؟ این یه شورشه. یه شورش علیه هرکسی که به جای اون تصمیم میگیره.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
جمله معروف:
اگه قراره یه وارث باشم دلم میخواد وارث تصمیمات خودم باشم.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
کیه؟ Hairess
توجه: این متن گردن گرفته نمیشود. لذا درصورت وجود مغایرت هرکدام از مشخصات با دنیای حقیقی مسئولیت با هیچ یک از پرسنل نیست. با تشکر✨
اسم: آنا
~~~~~~~~~~~~~~~
تایپ: isfp
~~~~~~~~~~~~~~~
سن: ۱۷
~~~~~~~~~~~~~~~
شخصیت: مهربون، صبور، عصبانی نمیشه، زود بغض می کنه ولی جلو کسی گریه نمی کنه، با ادب، باهوش، هنرمند
~~~~~~~~~~~~~~~
علایق: نقاشی، مدادرنگی، بوی کاغذ و رنگ، شکوفه ساکورا، کتاب سم هستم بفرمایید، رنگ های پاستیلی، موچی، خشک کردن گلا لای کتاب
~~~~~~~~~~~~~~~
تنفرات: ماچا، قهوه سیاه، رنگای تیره، فحش دادن، حشرات، روزای بارونی
~~~~~~~~~~~~~~~
خانواده: پدر
~~~~~~~~~~~~~~~
گذشته: آنا خیلی بچه بود وقتی مامانش مرد و به جز یه تصویر محو چیزی از مامانش به خاطر نداره. به خاطر همین رفت سراغ نقاشی تا یه روز بتونه چهره مامانشو نقاشی کنه.
یه اتاق قفل شده تو خونه هست که کسی غیر از باباش کلیدش رو نداره. آنا یه بار اتفاقی از یکی از خدمتکارا شنید که اون اتاق متعلق به مامانش بوده. یعنی ممکنه یه عکس از مامانش رو اونجا پیدا کنه؟ ولی هربار که از باباش کلید اتاق رو خواسته طفره رفته. مگه تو اون اتاق چی هست که باباش بهش اجازه دیدنشو نمیده؟
~~~~~~~~~~~~~~~
جمله معروف:
"من عصبانی نیستم... فقط دلم میخواد بفهمم چرا."
~~~~~~~~~~~~~~~
آنا کیه؟
توجه: این متن گردن گرفته نمیشود. لذا درصورت وجود مغایرت هرکدام از مشخصات با دنیای حقیقی مسئولیت با هیچ یک از پرسنل نیست. با تشکر✨