🔻ناشناختهای به نام خودت
🔸بددردی است این که ندانی کیستی و چه میخواهی و اصلا چه دوست داری. آدمی یک عمر، صبح و شام، برای آرامش، آسودگی، و کلا حس خوب سگدو میزند؛ دنبال پول و مدرک و رفاه، خانه و ماشین و باغ، تفریح و گردش و رستوران. اما بیحاصل. سرانجام آن حسی که میخواهد نمیگیرد. گویا دلش گیرِ جای دیگری است. اما کجا؟ نمیداند. از هر چه توقع لذت و حال خوب داشت، ناکامش گذاشت. در عوض با چیزهایی حالش جا آمد که اصلا فکرش را نمیکرد.
🔹دخترِ غیر انقلابی و پرت از فضای دینی، خودش هم نمیداند چه شد که پایش به راهیان نور باز شد. ناگهان دلش میان خاک و خل شلمچه و طلائیه گیر میکند. همان دختر شیکپوشی که روی خط اتوی لباسش حساس بود، آزاد و بیخیال روی خاک شلمچه و طلائیه و فکه مینشیند و چقدر هم به او میچسبد. وسط گریه و اشکهای دلچسبی که اصلا دوست ندارد تمام شود، میبیند که کنج دلش چقدر شهدا را دوست دارد؛ همانهایی که تا امروز ناسزا بارشان میکرد. هنوز چیزی نشده، دلش هوس نماز میکند. دیگر حجاب روی سر و شانهاش سنگینی نمیکند. بلکه دیگر دوست دارد چادر مشکی را! این دوست داشتنها کجای کدام کنج دلش بود؟ خودش هم نمیداند.
▪️مخزنیهای شهیدان هم چه ناب و دیدنی است
سوژه را در کافه نه، بر خاک دعوت میکنند
🔸هر از گاهی چنین اتفاقی باز میافتد؛ پای روضهی امام حسین (علیه السلام)، پیادهروی طریق الحسین(ع)، لحظهی روبرو شدن با گنبد امام رضا(ع)، غروب روز سوم اعتکاف، وسط جوشن کبیر، توی قنوت وتر نماز شب، پای منبر یک استاد اخلاقِ صاحبنفس، در نماز آیت الله بهجت، نماز جمعهی آقا، وسط اردوی جهادی با مُشتی مَشتیِ عاشق شهادت، شب عملیات قاطی رزمندههایی که نصفشان نوربالا میزنند، لابلای چانهزنیهای امام سجاد (علیه السلام) در دعای ابوحمزه.
▪️من نمیدانم چه ربطی داشت اما ناگهان
لای روضه کشف کردم دوستت دارم خدا
🔹فرقی نمیکند بارِ اولت باشد یا چندم، تازهکار باشی یا پیشکسوت. جوانِ احیانا پرتِ تازهکار، بی آن که بفهمد چه شده، چشم باز میکند و میبیند گارد دلش باز شده و مچش را کسی خوابانده است. تازه خبردار میشود که عجب آتش عشقی زیر خاکستر داشت و نمیدانست. آن مؤمن کهنهکار هم هر بار، باز شگفتزده میشود که چقدر دلش دعای ابوحمزه میخواست و نمیدانست. چقدر مشهدلازم بود و خبر نداشت. چقدر روحش بیشتر از آن چه فکر میکرد، نماز جعفر و نماز شب میطلبد و نمیداند. سیل اشکها و آن حس خوش و آرامش عمیق، به خود میآورد آدم را که تو کیستی، چه میخواهی، سلیقهات چیست، و با چه حال میکنی.
🔸قرآن هم عزیزِ پنهان کنجِ دلِ تکتک ماست که کمتر کسی پیدایش میکند. متنی که با فطرت و نیاز و حس و حال انسان جور است. ضربآهنگ آیاتش با روح و جان انسان همآهنگ است. آیاتش بدون اجازه وارد حریم قلب میشود و تا اعماق وجود انسان فرو میرود. ظرفیت بیمانندی برای کنجکاوی دارد و حرفهایش ته ندارد. متنی که همزمان هم شورانگیز است و هم آرامشبخش. متنی که به جدیترین مسائل بشر میپردازد، عمیقترین معارف را میگوید، مهمترین هشدارها را میدهد، و در عین حال از لطیفترین فضا و زیباترین لحن و آوا برخوردار است. متنی که اگر چه ساده و روان است، اما بسیار فشرده و چگال است. دریایی است که کرانه ندارد. و شگفتا که همهی این آثار و اوصافش با اعجازهای بیمانند همراه است. پس نه عجب اگر اعتیادآور باشد که نمکگیرانِ مائدهاش با تشنگیِ سیریناپذیری به آن، یک عمر زندگی کنند و هر روز تلاوتش کنند و سیر نشوند. همچین کتابی روی طاقچه و کنج قفسهی خانههایمان است. کنجکاوِ باهمتی میخواهد که آن قدر دم به ساعت به سراغش رود تا قرآن برایش رخی نشان دهد و آغوش باز کند و بگذارد عاشقِ دلبستهاش باشد.
#یادداشت
#شعر
سید مقدام حیدری
هدایت شده از علیرضا زادبر
من به شدت خوشبینم. زور آخر است. اگر استبداد پهلوی این بار با رحم اجاره ای استعماری ترامپ به موفقیت نرسد برای ابدیت حذف خواهد شد.
علت این سر و صداها، خشونت و فحاشی ها همین "آخرین فرصت" بودن است. قمار پایانی.
@Politicalhistory
کانال سید مقدام حیدری
🔻ناشناختهای به نام خودت 🔸بددردی است این که ندانی کیستی و چه میخواهی و اصلا چه دوست داری. آدمی یک
✍دقت کردید توی این یادداشت، پا کردم توی کفش سعدی علیه الرحمه؟!😉
میدونید حرکتی زدم که از گلستان سعدی تا امروز قفل بود؟😎
یعنی چون ندیدم لابد نیست😁
حالا نرید بگردید ضایعمون بکنید😅
کانال سید مقدام حیدری
🔻از سراسر تمدن غرب، بوی خون باید شنید! ✍ولایت طاغوت، چندان دستخالی نیست. از پول و امکانات، علم و
Resalat-11342-page8-[magiran.com].pdf
حجم:
344.1K
همین یادداشت به نام تمدنی که بوی خون میدهد در روزنامهی رسالت
هدایت شده از بیسیمچی مدیا 🎬
حضرت آیتالله جاودان امشب : زیارت ششم امیرالمؤمنین را بخوانید، برای دفع دشمن بسیار مجرب است.
@BisimchiMedia
هدایت شده از وتر | Vetr
35.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌪موزیک ویدئو Rabbi Is with Me (پروردگارم با من است)
عبور از دل طوفانها با الهام از آیه قرآن کریم: «إنّ مَعيَ ربّي سَيَهدين»
🎤 کاری از Vetr
▶️ آپارات | یوتیوب
@vetrmusic
🔻فدای مادر لاکچری ما!
✍️ چنان سرمایهدارها و بازاریها و کاسبجماعت، با علما و فعالان و کاربلدان تبلیغ و تبیین دین، باید چفت باشند که خدا بزرگترین سرمایهدار جزیرة العرب، حضرت خدیجهی کبری(س) را همسر پیامبر خاتم(ص) قرار داد. لابد تا مدلی شود برای تبلیغ و تبیین دین تا روز قیامت.
🔹تا فساد و ناهنجاری در جامعه زیاد میشود، همه یقهی ما طلبهها را میگیرند که چه نشستید؟! دقیقا کجایید؟ چه کار میکنید؟! باشد قبول؛ هر چه فحش بخوریم حقمان است؛ شکی در این نیست که ما کم کوتاهی نکردیم. ولی مگر کار و جهاد و دفاع از دین وظیفهی یک صنف است؟!
🔸این قبول که اگر وضع دین جامعه مطلوب نباشد، باید به ما طلبهها بر بخورد، ولی به بازاریها و سرمایهدارها نباید بر بخورد آیا؟!
کاسبهای هر محل باید با فعالان فرهنگی آن محل بنشینند و با هم فکر و تدبیر کنند. آن وقت مثل آب خوردن میتوانند حداقل سالی یک بار برای جوانهای مسجد، یک اردوی دینیِ انقلابیِ تفریحیِ لاکچری تدارک ببینند که خاطرهاش تا آخر عمر در ذهن آنها بماند. به کاسبهای محل باید بر بخورد که دختر شلحجابی مدتی باحجاب و مسجدی شده، ولی از طرف امام جماعت یا خانمهای مسجد انگشتر طلا هدیه نگرفته باشد. مگر قیمتش چند میلیون میشود؟! باید به پولدارهای محل بر بخورد که کار فرهنگی محل، ضعیف و بیمایه و بیامکانات برگزار میشود.
🔹کم نشنیدهایم از پدر یا مادری که با فرزندم رفاقت کن تا سر به راه شود - حالا مثلا ما چه تخم دوزردهای باشیم - ولی دیده نشده پدری بگوید: با بچهی من ماهی سه چهار بار گردش و تفریح و رستوران بروید، لابهلایش هم حرفهای خوب بزنید، این هم پولش!
🔸بعد از چهل و اندی سال از انقلاب همچنان روز وفات حضرت خدیجه(س) غریب است، چون جهاد با مال غریب است. و گرنه جا داشت این روز به نام جهاد با مال یا مجاهدان سرمایهدار یا روز وحدت مسجد و بازار نامگذاری میشد و هزاران سرمایهدار در سراسر جهان تشیع، به نام حضرت خدیجه و با برکت وجود ایشان برای هزینههای یک سال کار فرهنگی و دینی و جهادی اعلام آمادگی میکردند و از وجود مبارکشان مدد میگرفتند.
سید مقدام حیدری