eitaa logo
کانال سید مقدام حیدری
806 دنبال‌کننده
924 عکس
223 ویدیو
48 فایل
این‌جا نه با غذا؛ که با یادداشت‌های فاخر پذیرایی می‌شوید. و نه اطلاعات زیاد؛ بل‌که نگاه و زاویه‌ی دید تقدیم حضورتان می‌شود. مدیر و نویسنده‌ی کانال @meqdam
مشاهده در ایتا
دانلود
🔻سفرنامه‌ی کاروان از خزر تا خلیج فارس ۲ قرار بر این شد که عصرِ جمعه، در مسجد جمکران جمع شویم و با توسل، به سمت اصفهان حرکت کنیم. اسنپ به زور گیرم آمد و دیر رسیدم. تازه توسل‌شان تمام شده بود. سبک زندگی طلاب و نیروهای جهادیِ انقلابی است. آن‌قدر برای هر کاری به گیر و گور می‌خوردند، و آن‌قدر همیشه دست‌خالی و دست‌تنها بوده‌اند و آن‌قدر سرتق و کله‌شق بودند و دنبال کارهای نشدنی می‌رفتند که هی کم می‌آوردند و مجبور می‌شدند کار را با توسل دربیاورند. یادم است در مؤسسه‌ی امیر بیان که بودم، اهدای سه سوره‌ی توحید به امیرالمؤمنین علیه السلام پای ثابت و رکن رکین تمام فعالیت‌های کلاسی و غیر کلاسی بود. هر کاری هم که می‌خواستند بکنند، بدون روضه و توسل نمی‌کردند. وگرنه کار در نمی‌آمد و اوضاع جمع نمی‌شد. بعد توسل، رفتیم سوار ماشین‌ها شدیم. برای تصویر و کار رسانه‌ای و کلیپ و فلان، ماشین‌ها را با پرچم ایران و تصاویر آقا آراستیم و دور میدان انتظار یکی دو دور چرخیدیم. دور اول برای قلق‌گیری بود. دور دوم تازه فهمیدیم که باید فلاشرها روشن باشند. دور سوم فهمیدیم که باز کار در نیامد و باید ماشین‌ها سپر به سپر پشت سر هم باشند. سوارِ ماشینِ سجاد توسل‌پناهی شده بودم. حمید قدیری هم عقب نشست. هر کاری کردم جلو بنشیند نپذیرفت. دیگر رسما به کاروان ملحق شده بودم و جو نویسندگی مرا برداشته بود. دقیقا نمی‌دانستم چه چیزی را باید بنویسم. هنوز هم نمی‌دانم. ولی می‌خواستم از همه چیز مطلع بشوم و همه چیز را ثبت و ضبط کنم. از سجاد پرسیدم: قبل از این که بیایم توسل کردند؟ جوابش بماند. خوش‌مشرب بود و روابط اجتماعی‌اش بالا. همان دقیقه‌ی اول باب شوخی را باز کرده بود و گرم صحبت شدیم تا کاشان. موضوع صحبت‌مان هم گفتن ندارد؛ معلوم است. تحلیل و بررسی اوضاع جنگ! دلم می‌خواهد همین جا توسلِ قضا شده را بجا بیاورم. فدای غربت میدانِ جنگی که خانه‌ی زهرا و علی بود. ولی در کنارش هیچ کوچه و خیابانی از شهرِ مدینه شلوغ نشد. خاک بر سر مردمی که جلوی چشم‌شان به دختر پیام‌برشان اهانت شد اما به کوچه و خیابان نریختند و نظم شهر را به هم نزدند. ما مردم هر چه خیابان‌ها را شلوغ می‌کنیم باز دل‌مان خنک نمی‌شود. این داغ هم‌چنان ملتهب است که روزی دور و بر خانه‌ی علی و فاطمه خلوت شد و کسی دیگر سراغ‌شان را نمی‌گرفت. ۲۸ فروردین ۱۴۰۵ ✍سید مقدام حیدری
🔻سفرنامه‌ی کاروان از خزر تا خلیج فارس ۳ از قم تا کاشان من و سجاد و حمید درباره‌ی حوادث اخیر جنگ گفت‌وگو می‌کردیم. بعید است آن چهارتا ماشینِ دیگر کارشان به این بحث نکشیده باشد. قاعدتا موضوع بحث همه‌ی ماشین‌ها، مهمانی‌ها و جلسه‌های کشور همین است. یکی کاملا با مذاکرات دولت آقای پزشکیان موافق بود، چون پزشکیان آدمِ پاکی است، متمرد نیست و اگر آقا منعش می‌کرد تن می‌داد. این مذاکرات میانِ جنگ را هم ضروری و لازم و بجا می‌دانست چون ملت و دولت با مذاکره نکردن و ادامه دادن جنگ هم‌راه‌ند و نمی‌شود باز تحمیل بر ره‌بری را محتمل دانست. دیگری کمی کم‌تر به دولت، دیدگاه‌ها و عمل‌کردش اعتماد داشت. مذاکره را چندان نمی‌پسندید ولی بر آن بود که الآن وحدت مهم‌تر است و همین که حضرت آقا، در میانه‌ی جنگ اذن آتش‌بس و مذاکره دادند، یعنی به هر دلیلی کار لازمی است، و ما هم باید هم‌‌راه شویم. توی دل مردم را نباید خالی کرد. آن یکی سرِ سخنان مطلق ره‌بر شهیدمان گیر کرده بود که مذاکره را مطلقا نفی می‌کرد؛ که هیچ نفعی برای‌مان ندارد، هیچ ضرری هم از ما دفع نمی‌کند... بن‌بست است... خسارت محض است... این که می‌فرمود مذاکره در سایه‌ی تهدید معنی ندارد... مذاکره و قرارداد بستن با یک کشور بدعهد معنی ندارد... به فرض محال اگر با آمریکا مذاکره کنیم با این دولتِ ترامپ نمی‌کنیم... و این که فعلا آمریکا همین است مگر این که شاید بیست سال دیگر شرایط عوض شود. این تعداد بالای سخنان مطلق آقای شهیدمان در نفی مذاکره، باعث شده خیلی‌ها نتوانند راحت جزم کنند که این مذاکرات، آن مذاکرات نیست و این یکی استثنائا درست است. جمع ماشین ما نماینده‌ی کل تفکر غیر افراطی جریان انقلابی بود. سرِ این که اصل تصمیم‌گیری‌های مسئولین آیا درست است یا خیر، کمی اختلاف نظر وجود داشت. و این که در مقام موضع گرفتن و سخن گفتن هم چه باید کرد، باز تعدد آراء بود. ولی همه‌ی ما دل‌مان نسبت به نتیجه‌ی نزدیک یا کمی آن ور ترِ این حوادثِ قرص بود. نمی‌شود این همه مردم، به اطاعت از ره‌بر و به دفاع از این کشور تا این‌جایی که دارم می‌نویسم تقریبا 50 روز هر شب به خیابان آمده باشند، اما مقدرات و سرنوشت‌شان به به‌تر تغییر نکند. سنت‌های الهیِ گزارش شده در قرآن اگر راست باشند که هستند، و آینده‌نگری‌های ره‌بر شهیدمان اگر درست و نقطه‌زن بود که بود، پس ما با همین دولت و ملت داریم به سوی ایرانی بسیار آبادتر، پیشرفته‌تر، زیباتر، خوش‌بخت‌تر و سربلندتر و آقاتر پیش می‌رویم و آن روز را هم خواهیم دید. 👇👇
👇ادامه.. این روزها کم نیستند اخبار و حوادث و شواهدی که دل آدم را آرام می‌کند. ولی یکی از ناب‌ترین و شیرین‌ترین‌هایش این آینده‌نگریِ نقطه‌زن امام شهید ما در 11 آبان 1401 است که فرمود: «علائم زیادی وجود دارد که نظم کنونی جهان دارد تغییر پیدا میکند و نظم جدیدی بر جهان حاکم خواهد شد. نقش ما ایرانی‌ها، جایگاه ما ایرانی‌ها در این نظم جدید چیست؟ این یک سؤال مهم است. حالا این نظم جدیدی که بنده عرض میکنم که نظم کنونی به نظم جدید تغییر پیدا خواهد [کرد]، چیست؟ نمی‌شود دقیق گفت، نمی‌شود بدقّت گفت که نظمِ این‌ چنینی است امّا می‌شود یک خطوطی را ترسیم کرد. یک خطوط اساسی‌ای هست که مطمئنّاً این خطوط اساسی در این نظم جدد هست. خطّ اساسی اوّل عبارت است از انزوای آمریکا؛ آمریکا در نظم جدید جهانی منزوی خواهد بود. برخلاف آنچه ده بیست سال پیش بوش پدر گفت که امروز تنها قدرت مسلّط دنیا آمریکا است؛ بعد از قضیّه‌ی حمله‌ی عراق به کویت و ورود آمریکایی‌ها و متلاشی کردن حمله‌ی عراقی‌ها، [بوش پدر] با غرور تمام ــ به این مضمون ــ گفت که امروز همه‌کاره‌ی دنیا آمریکا است؛ در این نظم جدیدی که من میگویم نه، آمریکا دیگر جایگاه مهمّی ندارد و منزوی است... خب، پس یکی اینکه آمریکا مجبور می‌شود دست و پایش را از جهان جمع کند. الان آمریکایی‌ها در بسیاری از مناطق دنیا پایگاه دارند؛ در منطقه‌ی ما، در اروپا، در آسیا، پایگاه‌های نظامی با جمعیّت‌های زیاد، پولش را هم از خود آن کشور بیچاره‌ای که در آنجا پایگاه هست می‌گیرند؛ هزینه‌هایش را او باید تأمین کند و آمریکایی‌ها بخورند و آقایی کنند! این دیگر تمام می‌شود؛ دست و پای آمریکا از حضور در سراسر جهان جمع خواهد شد. این، آن خطّ اصلی اوّل، از خطوط اساسی نظم جدید آینده‌ی جهان. خطّ اساسی دوّم؛ انتقال قدرت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و حتّی علمی، از غرب به آسیا. امروز قدرت‌های غربی هم اقتدار سیاسی دارند، هم اقتدار علمی دارند، هم اقتدار فرهنگی دارند، هم اقتدار اقتصادی دارند؛ یعنی خیلی چیزها دارند، البتّه تعبیر درست‌ترش این است که بگوییم داشتند، و دارند آرام‌آرام از دست می‌دهند؛ ولی خب [اینها را] سالها داشتند دیگر؛ دو سه قرن غربی‌ها این جوری عمل کردند. در این نظم جدید، این حالت از غرب به آسیا منتقل خواهد شد. آسیا خواهد شد مرکز دانش، مرکز اقتصاد، مرکز قدرت سیاسی، مرکز قدرت نظامی؛ ما در آسیاییم. خب این هم نقطه‌ی بعدی. قطه‌ی سوّم، [یعنی] آن خطّ اساسی سوّم: فکر مقاومت و جبهه‌ی مقاومت در مقابل زورگویی گسترش خواهد یافت، که مبتکرش جمهوری اسلامی است.» چندباری که با مردم در تجمعات خیابانی صحبت کردم، دیدم یادآوری این سخن حضرت آقا خیلی دل‌شان را قرص و آرام کرد؛ همان کاری که با دل خودم کرد. به عوارضی کاشان که رسیدیم ماشین جلوتری یک دفعه ترمز کرد، ماشین جلویی خورد به آن جلوتری، و ما هم محکم خوردیم به جلویی. ۲۸ فروردین ۱۴۰۵ ✍سید مقدام حیدری
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاروان صعود☄ 🚚 حرکت خودرویی تبیینی ایران همدل 🔻گام نخست : از خزر تا خلیج فارس🚢 🔸با هدف : ۱. تقویت و کیفی سازی اجتماعات خیابانی مردم عزیز ایران اسلامی 🇮🇷 ۲. ترویج جهاد تبیین از طریق فرهنگ گفتگو🗣 ۳. تقدیم هدایای مردمی به قهرمانان نیروی دریایی 🎁 🔹عبور از استانهای : گیلان،قزوین،تهران،قم،اصفهان،یزد،فارس ،هرمزگان ▫️راه ارتباطی با ما: @zaer_mojaver صالح پرور | عضو شوید 👇🏻🇮🇷 https://eitaa.com/joinchat/3296592378Cbef3f7e5e4
کانال سید مقدام حیدری
✍وقتی ما بچه قمی‌ها دم در حرم امام رضا و امیرالمؤمنین و امام حسین علیهم السلام، اول می‌گیم: السلام عليكِ يا فاطمة المعصومة... بعد هم درستش نمی‌کنیم و همین طوری واردِ حرم می‌شیم، دم ۳۳پل هم باید نایب الزیاره بشیم لابد.
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥اصفهانی ها ترکوندند💥 در بدو ورود کاراون موتوری اومد استقبال یه دختر با حیای اصفهانی خیر مقدم گفت بعدشم انواع برنامه های عالی یه ناموس ایرانی (دخترایرانی) یه ناموس داد به دستم (پرچم ایران) تا برسونم به ناموس دیگه (خلیج فارس) قرار شد این امانت را شهر به شهر ببرم تا برسانم به خلیج همیشه فارس⚓️ صالح پرور | عضو شوید 👇🏻🇮🇷 https://eitaa.com/joinchat/3296592378Cbef3f7e5e4
کانال سید مقدام حیدری
👇ادامه.. این روزها کم نیستند اخبار و حوادث و شواهدی که دل آدم را آرام می‌کند. ولی یکی از ناب‌ترین و
🔻سفرنامه‌ی کاروان از خزر تا خلیج فارس ۴ ✍یک لحظه دیدیم ماشینِ جلویی ایستاد و دیگر نمی‌شد کنترل کرد. محکم خوردیم به سپر عقب. من به جلو پرت شدم و با سر خوردم به شیشه‌ی جلو. حمید قدیری زانویش ضرب دید. جوری که در این چند روز ایستادن و نماز خواندن و راه رفتن برایش سخت شد. ولی من و سجاد یک خراش هم بر نداشتیم. 🔸ماشینِ جلویی چندان اتفاقی برایش نیفتاد گر چه صندوق عقبش دیگر بسته نمی‌شد. ولی ماشینِ سجاد توسل‌پناهی از جلو کمی جمع شد. در کاپوت قر شد. چراغش شکست.گل‌گیرش ضربه خورد و کلا آسیبش در حدی بود که دیگر نمی‌شد هم‌راه کاروان بماند. 🔹بناچار با حمید قدیری برگشت و من به ماشینِ آقا روح‌الله صالحی‌منش منتقل شدم؛ هم‌سفر با محمدهادی صالح‌پرور، و دو جوان از بچه‌های رسانه. 🔸سوار ماشین که شدم دیدم هادی صالح‌پرور دارد با کلمات سنگین‌ با روح‌الله صالحی‌منش شوخی می‌کند. روح‌الله هم غش کرده بود از خنده. نگو روح‌الله یک ترم با هادی و دیگران تهران کلاس داشت، و دو بار بجای تهران رفته بود کاشان. و تازه کاشان فهمیده بود مسیر را به خطا رفته است. جالب این‌جاست که این بار که مقصد کاشان بود، اشتباهی به سمت تهران داشت می‌رفت. گر چه خدا را شکر، همان ابتدا فهمیدند و سر و ته کردند. 🔹روح‌الله، طلبه‌ی جوان حافظ، پژوهش‌گر، نویسنده و مبلغِ کثیرالسفر قرآنی است که با تمرکز بالایش گاهی ۱۷ ساعت، بکوب قلم زده است. هم‌چین خبط‌هایی لازمه‌ی تفکر زیادی است. خدا رحم کرد نابغه نشد، وگرنه لخت از حمام بیرون می‌زد و داد می‌زد: یافتم! 🔸هادی وسط راه دائم با گوشی‌اش حرف می‌زد و تازه داشت، رفقایش در اصفهان، یزد، شیراز و بندرعباس را خبردار می‌کرد که ما در راهیم و عن قریب می‌رسیم خدمت‌تان. من توی گوشی داشتم اتفاق‌های سفر را یادداشت می‌کردم که یک دفعه هادی داد زد: روح‌الله! روح‌الله! روح‌الله رسما داشت به سمت گاردریل می‌تازید. بعد از داد هادی، ماشین را محکم کشید سمت راست؛ جوری که خدا رحم کرد ماشین چپ نکرد. 🔹به شوخی به هادی گفتم: گوسفندی چیزی باید برای‌مان قربانی کنی، این‌طوری نمی‌شود. همان‌جا دونگی پول گذاشتیم و یک میلیون برای یک نفر کارت به کارت کردیم. که از آن به بعدش اوضاع آرام شد و حوادث تا الآن دست از سر ما برداشتند. 🔸معمولا هر وقت گروهی خواستند برای انقلاب جهاد کنند، هم دست غیب و امداد الهی را دیدند، هم دست‌اندازهای اجنه و شیاطین جن و انس را. گاهی چنان مشکلات و دردسرها به پر و بال آدم می‌پیچند و مانع بر سر خدمت و جهاد می‌آید که آدم یقین می‌کند، این مسیر خیلی حق است و باید ادامه داد. شاید با یک آمایش میدانی بشود قسم خورد هر کار خوب و ویژه‌ و نقطه‌زنی خواست پا بگیرد، و هر علمی برای اسلام و انقلاب خواست بلند شود، آماج تیرهای شیاطین جن و انس قرار گرفت. و بدون توسل و ذکر و دعا و صدقه پابرجا نماند. ۲۸ فروردین ۱۴۰۵ ✍سید مقدام حیدری
21.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷 حضور کاروان صعود در شهر زیبای اصفهان! ✌️ پرچم اصفهانی‌ها بالا 📲 طلبه مدیا؛ مرجع مجاهدت‌های رسانه‌ای طلاب: 🎞 @Talabeh_Media
🔻سفرنامه‌ی کاروان از خزر تا خلیج فارس ۵ هادی یک کله داشت با گوشی حرف می‌زد و برنامه‌های کاروان را هم‌آهنگ می کرد. می‌گفت: ساعت فلان می‌رسیم فلان شهر، این‌قدر می‌مانیم بعد راه می‌افتیم به فلان جا، ساعت فلان آن‌جاییم. روح‌الله سرِ هر جمله‌ی هادی می‌پرید وسط می‌گفت: بگو ان شاء الله! تا این‌جای سفر هم دهنِ هادی را صاف کرد، از بس به او تذکر داد. هادی می‌گفت: بابا! بگذار جمله‌ها تمام بشه، کلام منعقد بشه، برنامه‌ها رو معرفی کنم، آخرش می‌گم: ان شاء الله! ولی این توجیه، نمی‌دانم چقدر الله‌پسند بود، روح‌الله پسند نبود ولی. بالأخره رسیدیم اصفهان. ۳۰- ۴۰تا موتور به استقبال‌مان آمدند. مردم در خیابان‌ها و میدان‌های شهر پخش بودند. سر هر پیچ و میدانی مردم پرچم‌به‌دست حضور داشتند. آخرین باری که اصفهان آمدم، نه سالم بود. والله جفاست این عدم سیر در ارض. از قم تا اصفهان راهی نیست. ۳۳پل و پل خواجو و باغ پرندگان و فلان و بهمان اثر تاریخی و گردش‌گری را می‌شود بی‌خیال شد. ولی بمیری و گل‌ستان شهدای اصفهان را با سه چهار ساعت فاصله از خانه‌ات نرفته باشی بی‌عرضگی و خاک‌برسری است. همان اول کار، به میدان علی‌خانی رسیدیم. قرار بود، هادی در این میدان سخن‌رانی استیجی کند و بقیه‌ی اعضای کاروان، ترک چند موتور سوار شوند و به میدان‌های تجمع دیگری بروند. به ما گفتند: این موتورها سازمانی است. سوار شدن‌شان با عبا و عمامه ممنوع است. لباس‌تان را در بیاورید. هوا سرد و بارانی بود. ترک موتور با پیراهنِ تنها سرما می‌خوردیم خب. تازه چه کاریست آخر؟! جلوه‌ی خوبی هم ندارد. فکر کن طلبه‌ی معمم باید عبا، قبا و عمامه‌اش را با یک دست نگه دارد، با آن یکی هم جلویی را بگیرد که از پشت زمین نخورد. خدا را شکر این برنامه لغو شد. آقا هادی در جمع مردم میدان علی‌خانی صحبت کرد. خیلی پرشور و سرزنده و عالی. تند و تند هم از مردم شعار می‌گرفت. یک دخترخانم ۹-۱۰ ساله به او یک پرچم ایران داد که آن را از طرف یک دختر ایرانی، به رزمنده‌های نیروی دریایی مستقر در خلیج فارس تحویل دهد. هادی که از سن پایین آمد، آمدند رسمی و غیر رسمی با او مصاحبه کردند. مردم هم از وضع مذاکرات و باز و بسته کردن تنگه یا سؤال داشتند یا شاکی بودند. کلا این روزها مردم سؤال و ابهام زیاد دارند. بخشی اقتضائات جنگ است. ولی قاعدتا سهمی از آن مربوط به نابلدی و قصور و تقصیر در اطلاع‌رسانی است. هر چه آدم فکر می‌کند توجیهی برای غافل‌گیر کردن مردم و سرد و گرم کردنِ بی‌هوای فضای جنگ نمی‌بیند. گر چه همه‌ی احتمالات به ذهن ما مردم عادی نمی‌رسد و هر طوری که هست، باید به مسئولین سیاسی و نظامی خوش‌بین بود و وحدت را حفظ کرد. ۲۸ فروردین ۱۴۰۵ ✍سید مقدام حیدری
🏴 روایت مقتل شهدای میناب 🎙 حجت الاسلام و المسلمین حامد امامی نژاد 🎚 تولید شده در گروه رسانه ای طلبه مدیا 📲 طلبه مدیا؛ مرجع مجاهدت‌های رسانه‌ای طلاب: https://eitaa.com/joinchat/657522961Cbd43c59a42
@Talabeh_MediaRevayate_Minab@Talabeh_Media.mp3
زمان: حجم: 9.9M
🏴 روایت مقتل شهدای میناب 🎙 حجت الاسلام و المسلمین حامد امامی نژاد 🥀 با حال مناسب بشنوید! 📲 طلبه مدیا؛ مرجع مجاهدت‌های رسانه‌ای طلاب: https://eitaa.com/joinchat/657522961Cbd43c59a42