👇ادامه..
این روزها کم نیستند اخبار و حوادث و شواهدی که دل آدم را آرام میکند. ولی یکی از نابترین و شیرینترینهایش این آیندهنگریِ نقطهزن امام شهید ما در 11 آبان 1401 است که فرمود:
«علائم زیادی وجود دارد که نظم کنونی جهان دارد تغییر پیدا میکند و نظم جدیدی بر جهان حاکم خواهد شد. نقش ما ایرانیها، جایگاه ما ایرانیها در این نظم جدید چیست؟
این یک سؤال مهم است. حالا این نظم جدیدی که بنده عرض میکنم که نظم کنونی به نظم جدید تغییر پیدا خواهد [کرد]، چیست؟ نمیشود دقیق گفت، نمیشود بدقّت گفت که نظمِ این چنینی است امّا میشود یک خطوطی را ترسیم کرد.
یک خطوط اساسیای هست که مطمئنّاً این خطوط اساسی در این نظم جدد هست. خطّ اساسی اوّل عبارت است از انزوای آمریکا؛ آمریکا در نظم جدید جهانی منزوی خواهد بود. برخلاف آنچه ده بیست سال پیش بوش پدر گفت که امروز تنها قدرت مسلّط دنیا آمریکا است؛ بعد از قضیّهی حملهی عراق به کویت و ورود آمریکاییها و متلاشی کردن حملهی عراقیها، [بوش پدر] با غرور تمام ــ به این مضمون ــ گفت که امروز همهکارهی دنیا آمریکا است؛ در این نظم جدیدی که من میگویم نه، آمریکا دیگر جایگاه مهمّی ندارد و منزوی است...
خب، پس یکی اینکه آمریکا مجبور میشود دست و پایش را از جهان جمع کند. الان آمریکاییها در بسیاری از مناطق دنیا پایگاه دارند؛ در منطقهی ما، در اروپا، در آسیا، پایگاههای نظامی با جمعیّتهای زیاد، پولش را هم از خود آن کشور بیچارهای که در آنجا پایگاه هست میگیرند؛ هزینههایش را او باید تأمین کند و آمریکاییها بخورند و آقایی کنند! این دیگر تمام میشود؛ دست و پای آمریکا از حضور در سراسر جهان جمع خواهد شد. این، آن خطّ اصلی اوّل، از خطوط اساسی نظم جدید آیندهی جهان.
خطّ اساسی دوّم؛ انتقال قدرت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و حتّی علمی، از غرب به آسیا. امروز قدرتهای غربی هم اقتدار سیاسی دارند، هم اقتدار علمی دارند، هم اقتدار فرهنگی دارند، هم اقتدار اقتصادی دارند؛ یعنی خیلی چیزها دارند، البتّه تعبیر درستترش این است که بگوییم داشتند، و دارند آرامآرام از دست میدهند؛ ولی خب [اینها را] سالها داشتند دیگر؛ دو سه قرن غربیها این جوری عمل کردند. در این نظم جدید، این حالت از غرب به آسیا منتقل خواهد شد. آسیا خواهد شد مرکز دانش، مرکز اقتصاد، مرکز قدرت سیاسی، مرکز قدرت نظامی؛ ما در آسیاییم. خب این هم نقطهی بعدی.
قطهی سوّم، [یعنی] آن خطّ اساسی سوّم: فکر مقاومت و جبههی مقاومت در مقابل زورگویی گسترش خواهد یافت، که مبتکرش جمهوری اسلامی است.»
چندباری که با مردم در تجمعات خیابانی صحبت کردم، دیدم یادآوری این سخن حضرت آقا خیلی دلشان را قرص و آرام کرد؛ همان کاری که با دل خودم کرد.
به عوارضی کاشان که رسیدیم ماشین جلوتری یک دفعه ترمز کرد، ماشین جلویی خورد به آن جلوتری، و ما هم محکم خوردیم به جلویی.
۲۸ فروردین ۱۴۰۵
✍سید مقدام حیدری
هدایت شده از صالح پرور «شیخ صالح» 🇮🇷
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☄ کاروان صعود☄
🚚 حرکت خودرویی تبیینی ایران همدل
🔻گام نخست : از خزر تا خلیج فارس🚢
🔸با هدف :
۱. تقویت و کیفی سازی اجتماعات خیابانی مردم عزیز ایران اسلامی 🇮🇷
۲. ترویج جهاد تبیین از طریق فرهنگ گفتگو🗣
۳. تقدیم هدایای مردمی به قهرمانان نیروی دریایی 🎁
🔹عبور از استانهای :
گیلان،قزوین،تهران،قم،اصفهان،یزد،فارس ،هرمزگان
▫️راه ارتباطی با ما:
@zaer_mojaver
صالح پرور | عضو شوید 👇🏻🇮🇷
https://eitaa.com/joinchat/3296592378Cbef3f7e5e4
کانال سید مقدام حیدری
✍وقتی ما بچه قمیها دم در حرم امام رضا و امیرالمؤمنین و امام حسین علیهم السلام، اول میگیم: السلام عليكِ يا فاطمة المعصومة... بعد هم درستش نمیکنیم و همین طوری واردِ حرم میشیم، دم ۳۳پل هم باید نایب الزیاره بشیم لابد.
هدایت شده از صالح پرور «شیخ صالح» 🇮🇷
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥اصفهانی ها ترکوندند💥
در بدو ورود کاراون موتوری اومد استقبال
یه دختر با حیای اصفهانی خیر مقدم گفت
بعدشم انواع برنامه های عالی
یه ناموس ایرانی (دخترایرانی)
یه ناموس داد به دستم (پرچم ایران)
تا برسونم به ناموس دیگه (خلیج فارس)
قرار شد این امانت را شهر به شهر ببرم تا برسانم به خلیج همیشه فارس⚓️
صالح پرور | عضو شوید 👇🏻🇮🇷
https://eitaa.com/joinchat/3296592378Cbef3f7e5e4
کانال سید مقدام حیدری
👇ادامه.. این روزها کم نیستند اخبار و حوادث و شواهدی که دل آدم را آرام میکند. ولی یکی از نابترین و
🔻سفرنامهی کاروان از خزر تا خلیج فارس ۴
✍یک لحظه دیدیم ماشینِ جلویی ایستاد و دیگر نمیشد کنترل کرد. محکم خوردیم به سپر عقب. من به جلو پرت شدم و با سر خوردم به شیشهی جلو. حمید قدیری زانویش ضرب دید. جوری که در این چند روز ایستادن و نماز خواندن و راه رفتن برایش سخت شد. ولی من و سجاد یک خراش هم بر نداشتیم.
🔸ماشینِ جلویی چندان اتفاقی برایش نیفتاد گر چه صندوق عقبش دیگر بسته نمیشد. ولی ماشینِ سجاد توسلپناهی از جلو کمی جمع شد. در کاپوت قر شد. چراغش شکست.گلگیرش ضربه خورد و کلا آسیبش در حدی بود که دیگر نمیشد همراه کاروان بماند.
🔹بناچار با حمید قدیری برگشت و من به ماشینِ آقا روحالله صالحیمنش منتقل شدم؛ همسفر با محمدهادی صالحپرور، و دو جوان از بچههای رسانه.
🔸سوار ماشین که شدم دیدم هادی صالحپرور دارد با کلمات سنگین با روحالله صالحیمنش شوخی میکند. روحالله هم غش کرده بود از خنده. نگو روحالله یک ترم با هادی و دیگران تهران کلاس داشت، و دو بار بجای تهران رفته بود کاشان. و تازه کاشان فهمیده بود مسیر را به خطا رفته است. جالب اینجاست که این بار که مقصد کاشان بود، اشتباهی به سمت تهران داشت میرفت. گر چه خدا را شکر، همان ابتدا فهمیدند و سر و ته کردند.
🔹روحالله، طلبهی جوان حافظ، پژوهشگر، نویسنده و مبلغِ کثیرالسفر قرآنی است که با تمرکز بالایش گاهی ۱۷ ساعت، بکوب قلم زده است. همچین خبطهایی لازمهی تفکر زیادی است. خدا رحم کرد نابغه نشد، وگرنه لخت از حمام بیرون میزد و داد میزد: یافتم!
🔸هادی وسط راه دائم با گوشیاش حرف میزد و تازه داشت، رفقایش در اصفهان، یزد، شیراز و بندرعباس را خبردار میکرد که ما در راهیم و عن قریب میرسیم خدمتتان. من توی گوشی داشتم اتفاقهای سفر را یادداشت میکردم که یک دفعه هادی داد زد: روحالله! روحالله! روحالله رسما داشت به سمت گاردریل میتازید. بعد از داد هادی، ماشین را محکم کشید سمت راست؛ جوری که خدا رحم کرد ماشین چپ نکرد.
🔹به شوخی به هادی گفتم: گوسفندی چیزی باید برایمان قربانی کنی، اینطوری نمیشود. همانجا دونگی پول گذاشتیم و یک میلیون برای یک نفر کارت به کارت کردیم. که از آن به بعدش اوضاع آرام شد و حوادث تا الآن دست از سر ما برداشتند.
🔸معمولا هر وقت گروهی خواستند برای انقلاب جهاد کنند، هم دست غیب و امداد الهی را دیدند، هم دستاندازهای اجنه و شیاطین جن و انس را. گاهی چنان مشکلات و دردسرها به پر و بال آدم میپیچند و مانع بر سر خدمت و جهاد میآید که آدم یقین میکند، این مسیر خیلی حق است و باید ادامه داد. شاید با یک آمایش میدانی بشود قسم خورد هر کار خوب و ویژه و نقطهزنی خواست پا بگیرد، و هر علمی برای اسلام و انقلاب خواست بلند شود، آماج تیرهای شیاطین جن و انس قرار گرفت. و بدون توسل و ذکر و دعا و صدقه پابرجا نماند.
۲۸ فروردین ۱۴۰۵
✍سید مقدام حیدری
هدایت شده از صالح پرور «شیخ صالح» 🇮🇷
21.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷 حضور کاروان صعود در شهر زیبای اصفهان!
✌️ پرچم اصفهانیها بالا
#کاروان_صعود
#فتح_خیبر
#نبرد_آخر
📲 طلبه مدیا؛ مرجع مجاهدتهای رسانهای طلاب:
🎞 @Talabeh_Media
🔻سفرنامهی کاروان از خزر تا خلیج فارس ۵
هادی یک کله داشت با گوشی حرف میزد و برنامههای کاروان را همآهنگ می کرد. میگفت: ساعت فلان میرسیم فلان شهر، اینقدر میمانیم بعد راه میافتیم به فلان جا، ساعت فلان آنجاییم. روحالله سرِ هر جملهی هادی میپرید وسط میگفت: بگو ان شاء الله! تا اینجای سفر هم دهنِ هادی را صاف کرد، از بس به او تذکر داد. هادی میگفت: بابا! بگذار جملهها تمام بشه، کلام منعقد بشه، برنامهها رو معرفی کنم، آخرش میگم: ان شاء الله! ولی این توجیه، نمیدانم چقدر اللهپسند بود، روحالله پسند نبود ولی.
بالأخره رسیدیم اصفهان. ۳۰- ۴۰تا موتور به استقبالمان آمدند. مردم در خیابانها و میدانهای شهر پخش بودند. سر هر پیچ و میدانی مردم پرچمبهدست حضور داشتند.
آخرین باری که اصفهان آمدم، نه سالم بود. والله جفاست این عدم سیر در ارض. از قم تا اصفهان راهی نیست. ۳۳پل و پل خواجو و باغ پرندگان و فلان و بهمان اثر تاریخی و گردشگری را میشود بیخیال شد. ولی بمیری و گلستان شهدای اصفهان را با سه چهار ساعت فاصله از خانهات نرفته باشی بیعرضگی و خاکبرسری است.
همان اول کار، به میدان علیخانی رسیدیم. قرار بود، هادی در این میدان سخنرانی استیجی کند و بقیهی اعضای کاروان، ترک چند موتور سوار شوند و به میدانهای تجمع دیگری بروند.
به ما گفتند: این موتورها سازمانی است. سوار شدنشان با عبا و عمامه ممنوع است. لباستان را در بیاورید. هوا سرد و بارانی بود. ترک موتور با پیراهنِ تنها سرما میخوردیم خب. تازه چه کاریست آخر؟! جلوهی خوبی هم ندارد. فکر کن طلبهی معمم باید عبا، قبا و عمامهاش را با یک دست نگه دارد، با آن یکی هم جلویی را بگیرد که از پشت زمین نخورد. خدا را شکر این برنامه لغو شد.
آقا هادی در جمع مردم میدان علیخانی صحبت کرد. خیلی پرشور و سرزنده و عالی. تند و تند هم از مردم شعار میگرفت. یک دخترخانم ۹-۱۰ ساله به او یک پرچم ایران داد که آن را از طرف یک دختر ایرانی، به رزمندههای نیروی دریایی مستقر در خلیج فارس تحویل دهد.
هادی که از سن پایین آمد، آمدند رسمی و غیر رسمی با او مصاحبه کردند. مردم هم از وضع مذاکرات و باز و بسته کردن تنگه یا سؤال داشتند یا شاکی بودند.
کلا این روزها مردم سؤال و ابهام زیاد دارند. بخشی اقتضائات جنگ است. ولی قاعدتا سهمی از آن مربوط به نابلدی و قصور و تقصیر در اطلاعرسانی است. هر چه آدم فکر میکند توجیهی برای غافلگیر کردن مردم و سرد و گرم کردنِ بیهوای فضای جنگ نمیبیند. گر چه همهی احتمالات به ذهن ما مردم عادی نمیرسد و هر طوری که هست، باید به مسئولین سیاسی و نظامی خوشبین بود و وحدت را حفظ کرد.
۲۸ فروردین ۱۴۰۵
✍سید مقدام حیدری
هدایت شده از صالح پرور «شیخ صالح» 🇮🇷
🏴 روایت مقتل شهدای میناب
🎙 حجت الاسلام و المسلمین حامد امامی نژاد
🎚 تولید شده در گروه رسانه ای طلبه مدیا
#طلبه_مدیا_پادکست
#کاروان_صعود
#ایران
📲 طلبه مدیا؛ مرجع مجاهدتهای رسانهای طلاب:
https://eitaa.com/joinchat/657522961Cbd43c59a42
هدایت شده از صالح پرور «شیخ صالح» 🇮🇷
@Talabeh_MediaRevayate_Minab@Talabeh_Media.mp3
زمان:
حجم:
9.9M
🏴 روایت مقتل شهدای میناب
🎙 حجت الاسلام و المسلمین حامد امامی نژاد
🥀 با حال مناسب بشنوید!
#مرگ_بر_امریکا
#کاروان_صعود
#ایران
📲 طلبه مدیا؛ مرجع مجاهدتهای رسانهای طلاب:
https://eitaa.com/joinchat/657522961Cbd43c59a42
هدایت شده از صالح پرور «شیخ صالح» 🇮🇷
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
کانال سید مقدام حیدری
🔻سفرنامهی کاروان از خزر تا خلیج فارس ۵ هادی یک کله داشت با گوشی حرف میزد و برنامههای کاروان را ه
🔻سفرنامهی کاروان از خزر تا خلیج فارس ۶
✍بروبچههای میزبانمان در اصفهان از میدان علیخانی آن شب یک ماشین صوت همآهنگ کردند و در اختیار ما گذاشتند. کاش از اول تا آخر سفر همچین ماشین و سیستم صوتی داشتیم. مگر میشود کاروان تبیینی طلاب سیستم صوت نداشته باشد؟! خودت که سیستم نداشته باشی، خیلی جاها بیزبانی. شهر به شهر و استان به استان دهها و صدها بار، سر هر پیچ و میدانی مردمِ پرچم به دست پای کارِ انقلاب ایستادهاند. با یک سلام و خداقوت و تشویق و ماشاءالله میشد به آنها حال خوب تقدیم کرد. ولی حیف که نداشتیم.
🔸آن شب ولی این اتفاق افتاد. هادی صالحپرور در ماشین صوت نشست و میکروفون را به دست گرفت و ما پنج ششتا ماشین هم پشت سرش. هادی دم به دقیقه بستگی به این که چشمش به کی میافتاد و کی از کنارش رد میشد یک چیزی میگفت: ماشاالله به همهی خودروییها! پرچمدارها ماشاالله! پیکانو عشقه نوستالژی ایران ماشالله! پراید 243 ج فلان بهمان ماشاالله! پرشیا شمارهی پلاک فلان بیسار ماشاالله!
🔹به مغازههایی که در مسیر بودند هم یک حالی میداد؛ فلافلی فلان ماشاالله! همبرگری بهمانو عشقه! برگشتیم یادمون باشه ازت همبرگر بگیریم! ماشالله پرچمدارها! ماشالله خودروییها! ماشالله به همه دخترها! ماشالله به موتوریها!...
🔸داشتیم همین طور راه میرفتیم که دیدیم یک خانم تک و تنها لب خیابان ایستاده بود و پرچم میچرخاند. هادی گفت: ماشالله حاج خانم، لشکر تکنفره ماشالله، بارک الله!
🔹این هم از پدیدههای جدیدِ بعد از جنگ رمضان است که مردم بدون خجالت و رودربایستی، مثنی و فرادى هم که شده، برای خدا قیام میکنند. همچنان که در مجالس روضههای خلوت، مزهای هست که در مجالس شلوغ نیست، منظرِ مرد یا زنِ پرچمبهدستِ تک و تنها، شکوه و معنایی دارد که در تجمع هزاران نفره نیست. البته که آن هم شکوه خودش را دارد، ولی قیام مثنی و فرادی هم چیزی است برای خودش.
🔸اگر از میدانی رد میشدیم که چند ده نفر ایستادهاند، هادی در عین حرکت دو سه جمله با آنها حرف میزد و از آنها شعار الله اکبر میگرفت.
🔹تا آخر شب دو سه میدانی که استیج داشت و همآهنگ شده بود، ایستادیم و ما ۷-۸ روحانی بالای استیج رفتیم. اول و آخرش با آقای صالحپرور بود، وسطش هم نفری یکی دو دقیقه صحبت میکرد و از مردم تکبیر و شعار میگرفت و میداد بغلی.
۲۸ فروردین ۱۴۰۵
سید مقدام حیدری