eitaa logo
‹ سـایـه سـار ¹³³›
303 دنبال‌کننده
430 عکس
141 ویدیو
1 فایل
بسم رب العباس :) می گفتند "سایه‌سار" یعنی پناه! جایی برای آسودن، برای فراموش کردن زخم‌ها و دوباره جان گرفتن . . . اصلا عبـاس(ع) یعنی : مصداق بارز یک آغوش امن در همه لحظه هــا ، امام امید هاے خرد شده :) و اینجا ؟ سایه سار ابوفاضل..!
مشاهده در ایتا
دانلود
خدا خیلی خیلی مهربون‌تر از این حرفاست…
این بخش اول محفلمونه ، بقیه اش بمونه برای بعد!
هدایت شده از روحِ‌حنا؛
من دلم برای تهران می‌سوزد! برای شهری که سایه‌ی غم قرار نیست حالاحالاها دست از سرش بردارد. دلم می‌سوزد و گمان دارم که نتواند به این زودی سر پا شود. راستش اینبار چروک های صورتش را دیدم؛ ترک های قلبش را دیدم و زانوهای خمیده اش را.. حالا اصلا ما به کنار؛ تهران بدون شما چگونه دوام می آورد آقای خیابان کشور دوست؟ اصلا چه میشد یکی از خیابان های اصلی شهر را به نام خودتان میزدید تا دلش خوش باشد؟ ناسلامتی شخص اول مملکتی هستید. آنقدر اجازه اش را صادر نکردید تا احتمالا بعده ها بعد از کلی اصرار از سمت مردم خیابانی به نام شهید آیت الله خامنه ای مزین شود و شاید بعدش یک عالمه غصه بخورد و به تهران گلایه کند که نمیشد پیش از اینها-خیلی قبل تر از آن روزی که برای همیشه تهران حفره ای درون قلبش جا خوش کند-؛ نامم خیابان آیت الله خامنه ای باشد؟ دلم برای تهران می‌سوزد و کاری از دستم بر نمی‌آید. فقط می‌توانم بعد از این مراسمِ وداعِ باور نکردنی سعی کنم به یاد نیاورم که در و دیوار اینجا التماس میکردند که شمارا از آنجا نبرند. آخر میدانید آقا؟ من دلم برای تهران میسوزد!
بعضی‌ وقت‌ها شهید‌ها تو رو انتخاب می‌کنن تا کمکت‌ کنن و از منجلاب بکشنت‌ بیرون . دیروز به قدری رندوم با ایشون آشنا شدم و بعد شنیدن داستان اقای‌ معلم مبهوت بودم که هنوز نتونستم حضم‌ش کنم . خلاصه دمت گرم آقای عبدی . جَلدِ مزار‌ت‌یم شاید توفیق داشتیم دست مارو هم گرفتی .
اشتباه زدی بیچاره کمک نبود عزرائیل بود 😂 . .
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام بچه‌ها من مهدیسم آره من مهدیسم….
‹ سـایـه سـار ¹³³›
سلام بچه‌ها من مهدیسم آره من مهدیسم….
مهدیس بعد از یازده سال نازایی بدنیا اومد... شب قبل از حادثه مهدیس گلودرد و تب داشت و درمانگاه آبسالان(همون درمانگاه کنار مدرسه که مورد حمله قرار گرفت) زیر سروم بود، دکتر گفت آلرژی داره و مشکل خاصی نداره صبح یکم حالش بهتر بود و چونکه امتحان املا و‌نگارش داشت استامینوفن خورد و با باباش رفت مدرسه…. ساعت هشت صبح مادرش قبل از اینکه بره سرکار رفت مدرسه ، هم ببینه حال مهدیس چطوره و هم تِل موهاشو که جا گذاشته بود براش ببره، وقتی اونجا رسید مهدیس توی حیاط بود و ورزش میکردند، مهدیس مثل پروانه اومد سمت مادرش و بغلش کرد، مادرش که دید حال مهدیس خوبه اونو بوسید و رفت سرکار، اونموقع خبری از جنگ نبود وگرنه مهدیس رو میاورد خونه…. حس اون بغل آخر تا ابد در آغوش مادرش میمونه...
از شیطان پرسیدند: گمراه کردن شیعیان چه سودی دارد!؟ گفت: مگر صدای گریه ی امام شان را نمیشنوی.! امام اینها که بیاید روزگار من سیاه خواهد شد اینها که گناه می کنند امامشان دیرتر می آید.
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نوری که تنها ۱۴ ماه در این دنیا تابید..
🙂❤️‍🩹