تابه حال یه ۲ الی ۳ تا روضه رو با تمام وجودم حس کردم و همیشه توی خاطراتم باقی میمانند....
خوب یادمه سنی نداشتم شاید ۷ سالم بود
مامانجونم منو با خودش برده بود مسجد شب ۹ ام بود
همه جای مسجد پرچم سقا بود و تابلو های تمثال حضرت ابلفضل
اوایل روضه برای اینکه با بچه های محل مامانجونم بازی کنم رفتم طبقه بالا
اوج روضه و سینه زنی بود همه جای حرم رو نور قرمز گرفته
امدم بیام پایین که مداح شروع کرد ای اهل حرم میر و علمدار نیامد.... 💔
همونجا وایسادم همینجوری که آروم تاب میخوردم روی پله ها اشک از چشم هام جاری شد و شروع کردم به خوندم
هنوز که هنوز صدای اون شب توی گوشم زمزمه میشه ....
از همون شب ،شب نه ام برام یک دنیای دیگه است....
یکی از حسرت های زندگیم هم شد اینکه شد حداقل یکبار هم لباس سقا رو بابام برام بگیره با یه دونه مشک که بشم سقا 💔
ولی هیچ سالی اون لباس تو تنم نشست تا اینکه منم بزرگ شدم
آرزوش به دلم موند
ولی الان هروقت برای کسی آب میارم و بطری کسی رو پر میکنم وجودم اکلیلی میشه .....
هدایت شده از ذوالـــــ¹¹⁰ــــفقار
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه دنیامه علی اکبر..
@Zulfiqar110_ALi
هدایت شده از 𝑭𝒂𝒔𝒍 𝑷𝒂𝒏𝒋𝒐𝒎
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
او را با بدنی بی سر در کربلا رها کردند:)))) 💔🖤