سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی
✻ اینروزها چه کتابی بخونیم خوبه؟ ✉️ | هایدی - بیا برای چند دقیقه از تمامِ شلوغیهایِ این شهر فاصله
بُرش |
📄 «در یک صبح روشن و آفتابی در ماه ژوئن، دو نفر از این مسیر باریک کوهستانی بالا میرفتند؛ دختری قدبلند و نیرومند و کودکی که دست در دست آن دختر داشت و گونههای کوچکش براثر گرما چنان سرخ شده بود که رنگ قرمزش حتی از روی پوست تیره و آفتابسوختهاش به چشم میآمد. البته نباید از این بابت تعجب کنیم، چون علاوهبر آفتاب داغ ماه ژوئن، به کودک چنان لباس پوشانده بودند که انگار میخواستند او را در برابر سرمای شدید محافظت کنند.
[در طاقچه بخونید ]
🟨 @sdjdm_ir
📮 علاقهی من به فیلم و سریال از زمانی شروع شد که در خانهی قدیمی حیاطدارمان در نیریز زندگی میکردیم. تلوزیون مکعبی کوچکمان بین دو پذیراییِ خصوصی و مهمان بود و پشتش دو پنجرهی بزرگ قدی. کمتر از دهساله بودم که با بابا جلوی همان تلویزیون و رو به پنجرههای حیاطی که پشتش زمینِ خالیِ بزرگی بود دراز میکشیدیم و فیلم ترسناک میدیدیم؛ پارانورمال اکتیویتی و Insidious و سری فیلمهای جنگیر قدیمی. آن زمان فکر میکردم چیزی ترسناکتر از یک وجود نامرئی و انتقامگیر وجود ندارد و منی که اینها را تماشا میکنم، دیگر از چیزی نخواهم ترسید. اگر بابا میدانست که وقتی خودش جلوی تلویزیون دراز میکشد و من پشت سرش چهارزانو، با دستهای زیر چانه و کوسنِ سفت مبلهای جهیزیه مامان در آغوشم هر لحظه نگاهم را از تلویزیون به پنجرهی پشتش میچرخانم و برمیگردانم به فیلم، احتمالا نگرانیهای مامان را جدی میگرفت و هیچوقت نمیگذاشت آن چیزها را با هم تماشا کنیم.
از اینجا بخوانید:
✻ Vaqayet.com
🟥 @sdjdm_ir
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی
📮 علاقهی من به فیلم و سریال از زمانی شروع شد که در خانهی قدیمی حیاطدارمان در نیریز زندگی میکردی
✻ آنچه که خواندید، بخشهایی بود از جستار "تا اینکه دیگر نشد "، نوشتهی هنگامه الهیفرد، در شمارهی ۱۲۵ نشریه وقایع اتفاقیه.
🔻[ادامهی این جستار در سایت اختصاصی نشریه ]
🟥 @sdjdm_ir