eitaa logo
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی
295 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
138 ویدیو
14 فایل
✻ کانال اطلاع‌رسانی سازمان دانشجویان جهاددانشگاهی خراسان رضوی. ارتباط با مدیر کانال: @sdjdm_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
✉️ بخش زیادی از تعارض‌ها نه از تفاوتِ نظر، بلکه از "ناتوانی در گفت‌وگو" شروع می‌شوند. وقتی ترس، خشم یا "تجربه‌های قبلی" وارد صحنه می‌شوند، ذهن به‌جای فهمیدن، سریع به سمت دفاع یا حمله می‌رود؛ و همین‌جا "گفت‌وگو عملاً متوقف می‌شود." روایت زندگی ملانی جفکوت نشان می‌دهد که مواجهه با تعارض—حتی در شدیدترین شکلش—می‌تواند مسیر دیگری هم داشته باشد. او که تجربه‌ی نزدیک از خشونت مسلحانه در مدرسه داشت، بعدها وارد گفت‌وگو با کسانی شد که دقیقاً در نقطه‌ی مقابل باورهایش ایستاده بودند. نه برای قانع کردن، بلکه برای "فهمیدن". این تغییر زاویه، ساده نیست؛ چون مغز ما در موقعیت تهدید، اول از همه *بدنبال بقاست، نه درک.* از نگاه روان‌شناسی، گفت‌وگو در میانه‌ی تعارض زمانی ممکن می‌شود که بدن از حالت «هشدار» خارج شود. "تا وقتی سیستم عصبی در وضعیت جنگ یا گریز است، شنیدن واقعی اتفاق نمی‌افتد." به همین دلیل، مکث، تنظیم هیجان و ایجاد حداقلی از احساس امنیت، پیش‌نیاز هر گفت‌وگوی مؤثر است—حتی اگر موضوع، اختلافی عمیق و ریشه‌دار باشد. در چنین شرایطی، "هدف گفت‌وگو تغییر فوریِ طرف مقابل نیست." هدف، باز کردن فضایی است که در آن، آدم‌ها بتوانند بدون تهدید شدن، حرف بزنند و شنیده شوند. گاهی همین تغییر کوچک، مسیر یک تعارض را عوض می‌کند. 📚برگرفته از کتاب "ابرتعامل‌گرها" از چارلز دوهیگ 🟨 @Sdjdm_ir
📮 تو مقصدم نیستی. صرفا این‌جا نشسته‌ام. هرکس دیگری هم اگر به‌جای تو بود و به چشم‌هایم نگاه می‌کرد و می‌خندید و حرف‌های تو را می‌زد، کنارش می‌نشستم. اما انتخاب؟ راستش منی که خودم را گم کرده‌ام، چگونه می‌توانم انتخابی داشته باشم؟ "از اینجا بخوانید:" ⏳️ [vaqayet.com] 🟥 @Sdjdm_ir
📮 مگر مرحله‌ی قبل از انتخاب، بررسی و تعیین متر و معیار و ویژگی و اولویت نیست؟ و باز مگر قبل از این‌ها، شناخت خود و تثبیت وجود داشتنِ خود نیست؟ من در همان کوچه‌ی اول گم شده‌ام. چگونه دروغ بگویم و از انتخاب بنویسم؟ "از اینجا بخوانید:" ⏳️[vaqayet.com] 🟥 @Sdjdm_ir
⏳️ آنچه که خواندید، بخش هایی بود از جستار "دوست داشتنی در تاریکی"، نوشته‌ی شاهد بنی اسد، در شماره‌ی ۱۱۷ نشریه‌ وقایع اتفاقیه. 🔻[ادامه‌ی این جستار در سایت اختصاصی نشریه] 🟥 @Sdjdm_ir
✉️ "اختلاف"، بخش طبیعیِ هر جامعه و هر رابطه‌ی انسانی‌ست؛ مسئله این نیست که چطور از تعارض فرار کنیم، بلکه این است که وسط آن، چطور ارتباط را از دست ندهیم. وقتی پای اختلاف‌های جدی وسط می‌آید، *شنیدن* ساده‌ترین کار نیست. ذهن سریع موضع می‌گیرد، طرف مقابل را «اشتباه» می‌بیند و گفت‌وگو تبدیل می‌شود به تلاش برای بردن. اما تجربه‌، نشان می‌دهد راه دیگری هم وجود دارد: نشستن کنار کسی که دقیقاً خلاف تو فکر می‌کند، نه برای قانع کردنش، بلکه برای *فهمیدن اینکه چرا این‌طور فکر می‌کند*. در یکی از این تجربه‌ها، افرادی با دیدگاه‌های کاملاً متضاد—از موافقان تا مخالفان جدی—دعوت شدند تا وارد گفت‌وگویی هدایت‌شده شوند. هدف، رسیدن به توافق نبود؛ هدف این بود که ببینند آیا می‌شود بدون تحقیر، بدون قطع کردن، و بدون برچسب زدن، حرف زد. نتیجه هم جالب بود: اختلاف‌ها سر جایشان ماند، اما کیفیت رابطه تغییر کرد. از نگاه روان‌شناسی، این تغییر کوچک اتفاقی نیست. وقتی احساس می‌کنیم تهدید شده‌ایم، بدن وارد حالت دفاعی می‌شود و در این حالت، فهمیدن تقریباً غیرممکن است. اما اگر فضا—حتی به‌صورت حداقلی—امن شود، مغز می‌تواند از «دفاع» به «درک» حرکت کند. این‌جاست که گفت‌وگو معنا پیدا می‌کند. شاید مهم‌ترین نکته همین باشد: گفت‌وگو در تعارض، درباره‌ی حل فوری اختلاف نیست؛ درباره‌ی این است که بتوانیم در عین اختلاف، "ارتباط" را نگه داریم. 📚 برگرفته از کتاب "ابرتعامل‌گرها" اثر چارلز دوهیگ 🟨 @Sdjdm_ir
📮 خیلی زود بود برای فهمیدنش اما همان روزها فهمیدم که ما آدم‌ها زندگی‌مان تازه وقتی شروع می‌شود که می‌فهمیم قرار نیست هیچ‌کس دلش برای‌مان بسوزد. ما به‌خاطر همین که می‌توانیم مختار باشیم و انتخاب کنیم، خیلی چیزها را از دست داده‌ایم و بارِ همه‌شان هم اتفاقا افتاده است روی دوش خودمان. *از اینجا بخوانید:* ⏳️ [vaqayet.com] 🟥 @Sdjdm_ir
📮 حالا می‌توانیم بنشینیم و خدا خدا کنیم که در یک وضعیت اسفناک، معجزه‌ای چیزی شود و از آسمان کسی بیاید پایین برای آن‌که ما را از شر خودکرده‌های‌مان نجات دهد. اما این خودکرده چیزی است شبیه دندان درد؛ احتمالا تنها دردی که هیچ معجزه‌ای برای ساکت کردنش وجود ندارد چون ما رعایت‌نکردن بهداشتش را انتخاب کرده بودیم و چه‌بسا از انتخاب‌مان لذت برده بودیم. *از اینجا بخوانید:* ⏳️ [vaqayet.com] 🟥 @Sdjdm_ir
آنچه که خواندید بخش‌هایی بود از جستار "آتش، به اختیار آدم‌ها"، نوشته‌ی محمدسجاد کاشانی، در شماره‌ی ۱۱۷ نشریه وقایع اتفاقیه. 🔻[ادامه‌ی این جستار در سایت اختصاصی نشریه] 🟥 @Sdjdm_ir
✉️ گاهی اختلاف‌ها آن‌قدر جدی می‌شوند که دیگر نمی‌شود با چند جمله ساده از کنارشان گذشت. در یکی از این موقعیت‌ها، آدم‌هایی با باورهای کاملاً متفاوت دور هم جمع شدند. کسی قرار نبود دیگری را قانع کند؛ فقط می‌خواستند بفهمند طرف مقابل چطور به دنیا نگاه می‌کند. جلسه‌ها که جلو رفت، همه به نتیجه مشترک نرسیدند. بعضی‌ها حتی همان‌قدر بر نظر خودشان ماندند. اما یک چیز تغییر کرد: یاد گرفتند بدون حمله، بدون تحقیر، با هم حرف بزنند. کم‌کم مشخص شد "مشکل اصلی، خود اختلاف نیست"؛ واکنش ما به آن است. وقتی خشم و ترس کنترل نشوند، گفتگو خیلی زود تبدیل به جدل می‌شود. اما اگر کمی مکث کنیم، گوش بدهیم و عجله‌ای برای جواب دادن نداشته باشیم، فضا تغییر می‌کند. در نهایت، قرار نیست همیشه هم‌نظر باشیم. اما می‌توانیم یاد بگیریم با وجود اختلاف، ارتباط را حفظ کنیم. شاید همین‌جا مرز بین تنش و بلوغ در رابطه‌های انسانی شکل می‌گیرد. 📚 برگرفته از کتاب "ابرتعامل‌گرها"، اثر چارلز دوهیگ 🟨 @Sdjdm_ir
عقاید یک دلقک.pdf
حجم: 3.4M
"|بُرش|" 📜 در خانه من همه‌چیز آجری‌رنگ است: درها، کاغذدیواری، کمددیواری. اگر زنی با رب‌دوشامبر سرخ آجری هم روی آن کاناپهٔ سیاه می‌نشست، خوب به این فضا می‌آمد. ظاهرآ شدنی هم هست، فقط این‌که... امراض من صرفآ به مالیخولیا و سردرد و تنبلی و توانایی رازآمیز تشخیص بوها از پشت تلفن محدود نمی‌شود. وخیم‌ترین مرضی که دارم تمایلم به تک‌همسری است. تنها یک زن هست که می‌توانم با او همهٔ آن کارهایی را بکنم که مردان با زنان می‌کنند: ماری. و از زمانی که او از پیش من رفته، مثل راهب‌ها زندگی می‌کنم، تنها با این تفاوت که من راهب نیستم. بارها به این موضوع فکر کرده‌ام که به روستا بروم و از پدر روحانی مدرسهٔ سابقم مشورت بخواهم، ولی تمام این جماعت آدمیزاد را موجودی چندهمسری می‌دانند (برای همین است که این‌طور سفت وسخت از تک‌همسری دفاع می‌کنند). لابد من به نظرشان هیولایی خواهم آمد و توصیه‌شان هم چیزی نخواهد بود مگر اشاره‌ای تلویحی به جاهایی که به نظرشان می‌توان در آن عشقی برای فروش یافت. 🟨 @Sdjdm_ir
📮 هیچ‌گاه درک نکردم «خیال» چیست. در حالی که این محبت منحوس تمام زندگی مرا به ورطه‌ی نابودی کشیده است. خیال، آغوش گرمی برای فرار از واقعیت تلخ است. تلخی همچون بادامِ تلخ آجیلِ مهمانی عید که کشنده نیست اما، حس چشایی تو را می‌گیرد تا هیچ شیرینی را حس نکنی. خیال آن میوه‌ی شیرین است که هیچ‌گاه گندیده نمی‌شود مگر با دست خود آن را بشکافی و رها کنی. *از اینجا بخوانید:* ⏳️ [vaqayet.com] 🟥 @Sdjdm_ir
📮 یادِ خیالِ تو را در لابه‌لای نوشته‌های روزانه که حتی یکی از آن‌ها قابل درک نیست دفن کرده بودم. بادی میان این همه خاطره وزید و حالا خیال فراموش‌شده‌ات در پیش چشم‌هایم عریان گشت. حالا من بی‌دفاع تر از همیشه در برابر جنگی باطل با فراموشی خیال تو شدم؛ جنگی که هیچ پایانی ندارد جز مرگ نگارنده. *از اینجا بخوانید:* ⏳️ [vaqayet.com] 🟥 @Sdjdm_ir