📮 دوهزاری ما که دیگر نوجوان شده بودیم کج بود ولی حتماً مامانا و پدرجون فهمیده بودند که احتمالاً برگشتنی در کار نیست و برای همین هم همیشه دنبال ما جوانها بودند تا یادشان دهیم چطور با موبایلهای هوشمندی که انحصاراً برای تماس تصویری خریده بودند؛ کار کنند. در حالت عادی، مردمان دههی بیست شمسی میانهای با تلفن هوشمند ندارند ولی برای مامانا تلفن هوشمند فقط یک شیء دهسانتیمتری نبود. تلفن، جشنتولد، اولین دیدار نوه در بیمارستان، دندان درآوردن نوه، عروسی آخرین دختر، تولد نوههای جدید و هزار هزار اتفاق دیگر بود.
*از اینجا بخوانید:*
✻ Vaqayet.com
🟥 @Sdjdm_ir
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی
📮 دوهزاری ما که دیگر نوجوان شده بودیم کج بود ولی حتماً مامانا و پدرجون فهمیده بودند که احتمالاً برگش
✻ آنچه که خواندید، بخشهایی بود از جستار "ممنون آقای اسیو جابز"، نوشتهی امیرحسین حسنپور، در شمارهی ۱۱۴ نشریه وقایع اتفاقیه.
🔻[ادامهی این جستار در سایت اختصاصی نشریه]
🟥 @Sdjdm_ir
📮 تنها کاری که لازم است انجام دهی این است که هیچکاری نکنی. باید بهجای تلاشی فعالانه، منفعلانه به انتظار بنشینی. بهقول بوکوفسکی: «فقط کافیست که منتظر شوی و اگر اتفاقی نیفتاد بیشتر منتظر شوی. درست مثل یک میخ روی دیوار. صبر میکنی تا خودش به سمت تو بیاید.»
*از اینجا بخوانید:*
✻ Vaqayet.com
🟥 @Sdjdm_ir
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی
📮 تنها کاری که لازم است انجام دهی این است که هیچکاری نکنی. باید بهجای تلاشی فعالانه، منفعلانه به ا
✻ آنچه که خواندید، بخشهایی بود از جستار "طومار طولانی انتظار"، نوشتهی سعیده ملکزاده، در شمارهی ۱۱۴ نشریه وقایع اتفاقیه.
🔻[ادامهی این جستار در سایت اختصاصی نشریه]
🟥 @Sdjdm_ir
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•علت نامگذاری فلکه برق و ضد مشهد چی بود؟•
«فلکه برق» زمانی شکل گرفت که نخستین تأسیسات توزیع و پست برق مشهد در آن محدوده ساخته شد. حضور دکلها، کابلها و ساختمان اداره برق باعث شد مردم کمکم این محدوده را با نام «برق» صدا بزنند و همین اسم روی میدان ماندگار شد؛ نشانی از شروع روشنایی گسترده در شهر.🔌
اما «فلکه ضد» قصه دیگری دارد. در سالهایی که هنوز مشهد کوچکتر بود و کشور فضای ملتهبی را تجربه میکرد، نخستین سامانه ضدهوایی شهر در همین نقطه مستقر شد تا از آسمان مشهد محافظت کند. مردم که هر روز از کنار این تجهیزات عبور میکردند، میدان را «ضد» نامیدند؛ کوتاهشدهٔ «ضدهوایی». نامی که بعدها هم با وجود تغییرات شهری، همچنان در حافظه جمعی ماندگار شد.✈️
#مشهد_گردی #روایت_شهر #بافت_مشهد
🟨 @Sdjdm_ir
📮 بنا بود رنج حاصل از رفتن به روستاهای مختلف برای تدریس را به جان بخرم تا بگذرد این روزگار. با خودم میگفتم این مدت تمام شود بعد به کارهای دلخواهم میرسم. وقتی آن دوران گذشت، گرفتاریهای ادامه تحصیل پیش آمد. باز میگفتم این تمام شود و بعد باز گرفتاری دیگری پیش میآمد. هنوز کتاب نانوشراب سیلونه را نخوانده بودم که بگوید: «گاهی این فکر مرا به ستوه میآورد که آدم بیش از یکبار به دنیا نمیآید و این عمر یکباره و منحصربهفرد را نیز دائم در موقتبودن و در انتظار روزی به سر میبرد که زندگی واقعی شروع شود باری عمر به همین شیوه میگذرد...»
*از اینجا بخوانید:*
✻ Vaqayet.com
🟥 @Sdjdm_ir
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی
📮 بنا بود رنج حاصل از رفتن به روستاهای مختلف برای تدریس را به جان بخرم تا بگذرد این روزگار. با خودم
✻ آنچه که خواندید، بخشهایی بود از جستار "گتسبی و گوی معلقِ آینده"، نوشتهی مرضیه حقی، در شمارهی ۱۱۴ نشریه وقایع اتفاقیه.
🔻[ادامهی این جستار در سایت اختصاصی نشریه]
🟥 @Sdjdm_ir
✻ اینروزها چه کتابی بخونیم خوبه؟
✉️ | بامداد خمار
- بعضی تصمیمها در زندگی در یک لحظه گرفته میشوند؛ لحظهای کوتاه، آمیخته با هیجان، احساس و گاه کمی سرکشی. اما همان تصمیمِ ظاهراً ساده، گاهی آنقدر سنگین است که میتواند سالهای بعدِ زندگی را دگرگون کند. در فارسی اصطلاحی هست: «بامداد خمار»؛ حالوهوای صبحِ پس از مستی، زمانی که شور فروکش کرده و واقعیت چهره واقعی خود را نشان میدهد. رمان «بامداد خمار» نوشتهی فتانه حاج سیدجوادی دقیقاً از همین فاصله میگوید؛ فاصلهی میان جوشش جوانی و بیداری تلخی که پس از آن فرا میرسد.
داستان با سودابه آغاز میشود؛ دختر جوانی در آستانهی تصمیمی مهم برای زندگیاش. دختری احساساتی، پرشور و کمی سرکش که میخواهد مسیر خودش را انتخاب کند، حتی اگر خانوادهاش با او موافق نباشند. اما مخالفت خانواده از سر سختگیری نیست؛ آنها پیشتر داستانی مشابه را زیستهاند.
سالها قبل، در همین خانواده، دختری به نام محبوبه زندگی میکرد؛ دختری زیبا و جسور، بزرگشده در خانوادهای اعیانی در سالهای آغازین حکومت رضاشاه. دنیای محبوبه جهانی منظم و پر از قواعد بود؛ با آداب مشخص و فاصلههای روشن میان طبقات اجتماعی. با این حال زندگی او زمانی دگرگون شد که با رحیم آشنا شد؛ شاگرد نجاری جوان و متفاوت از آنچه محبوبه تاکنون دیده بود. رحیم نه از همان طبقه بود و نه از همان جهان، اما همین تفاوت، برای محبوبه جذابیتی تازه داشت.
این آشنایی به عشقی پرشور تبدیل شد؛ عشقی که محبوبه را واداشت بر همهی تفاوتها چشم ببندد: بر فاصلهی طبقاتی، بر هشدارهای خانواده، و بر واقعیتهایی که در آن روزها چندان مهم به نظر نمیرسید. اکنون سالها گذشته و محبوبه، با تجربهای که از آن عشق پرتبوتاب با خود حمل میکند، تصمیم گرفته داستانش را برای سودابه تعریف کند. نه فقط به عنوان خاطرهای از گذشته، بلکه روایتی از انتخابی که توانست زندگیاش را برای همیشه دگرگون کند.
🟨 @Sdjdm_ir
📮 تصورم از علاقهی اتللو به دزدمونا همان چیزیست که هومر میگوید: کسی که بیش از حد عشق میورزد، با همان شدت هم متنفر میشود. هیچچیز در این چرخه تعادل ندارد؛ عشق و نفرت دو روی یک سکهاند. یا ماجرای بالونسواریست که هنگام عبور از کانال مانش و در اوج، ناگهان سقوط میکند؛ رابطهی عشق و نفرت چنین تصویری دارد انگار.
*از اینجا بخوانید:*
✻ Vaqayet.com
🟥 @Sdjdm_ir
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی
📮 تصورم از علاقهی اتللو به دزدمونا همان چیزیست که هومر میگوید: کسی که بیش از حد عشق میورزد، با ه
✻ آنچه که خواندید، بخشهایی بود از جستار "مثل سقوط یک بالونسوار در اوج"، نوشتهی شادی اسعدی، در شمارهی ۱۱۳ نشریه وقایع اتفاقیه.
🔻[ادامهی این جستار در سایت اختصاصی نشریه]
🟥 @Sdjdm_ir
📮 نفرت از کجا سر میرسد؟ چطور میشود میفهمیم از کسی متنفریم؟ گاهی اتفاقی و بیدلیل است. صدا، چشمها، حرفزدن و حتی راهرفتنش نفرتانگیز است. گاهی به مرور متنفرمان میکنند. چیزهایی میبینیم و میشنویم که آن موجود میشود شر مطلق، فرزند خلف شیطان. گاهی هم نفرت، طرف دیگر عشق است. کسی را دوست داشتهایم، ترکِمان کرده یا ترکش کردهایم و چون دیگر نمیتوانیم دوستش بداریم، از او متنفر میشویم که بهنظر من این مورد آخر، مثل تراشیدن اطراف زخم است با چاقو.
*از اینجا بخوانید:*
✻ Vaqayet.com
🟥 @Sdjdm_ir
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی
📮 نفرت از کجا سر میرسد؟ چطور میشود میفهمیم از کسی متنفریم؟ گاهی اتفاقی و بیدلیل است. صدا، چشمها
✻ آنچه که خواندید، بخشهایی بود از جستار "ساکنِ برمودای نفرت"، نوشتهی نیلوفر قاآنی، در شمارهی ۱۱۳ نشریه وقایع اتفاقیه.
🔻[ادامهی این جستار در سایت اختصاصی نشریه]
🟥 @Sdjdm_ir