معرفی کتاب باغ وحش شیشه ای.mp3
زمان:
حجم:
4.9M
✻ اینروزها چه کتابی بخونیم خوبه؟
✉️| باغ وحش شیشهای
خاطرات مثل شیشهاند؛ شفاف، درخشان، اما بهشدت شکننده.
این، داستان خانوادهی وینگفیلد است؛ خانوادهای که در گوشهای از یک آپارتمان فقیرنشین، سعی میکنند با رویاهایشان زنده بمانند. ماجرا را از زبان تام میشنویم؛ پسر خانواده که هم راوی قصه است و هم خودش گرفتار آرزوی فرار.
مادر خانواده، آماندا، در گذشتهای دور زندگی میکند و هنوز دل از خاطرات جوانیاش نکنده است. اما قلب این داستان، لوراست؛ دختری جوان که بهخاطر یک نقص جسمی ساده، خودش را از دنیای بیرون کنار کشیده است. او آنقدر تنهاست که برای خودش جهانی ساخته؛ دنیایی از مجسمههای شیشهای حیوانات که با آنها حرف میزند. شیشههایی که درست مثل قلب خودش، با یک تلنگر کوچک ممکن است بشکنند.
حالا آماندا میخواهد برای نجات لورا، غریبهای را به خانه بیاورد؛ جیم اوکانر، دوست تام.
به نظر شما درِ این خانه به روی یک زندگی تازه باز میشود، یا قرار است فقط تماشاگر شکستن دوبارهی این دنیای شیشهای باشیم؟
«باغوحش شیشهای»، اثر کلاسیک و بینظیر تنسی ویلیامز، نمایشنامهای کوتاه اما عمیق است که مستقیم به قلب احساسات انسان میزند. اگر دنبال کتابی هستید که بعد از تمام شدنش تا ساعتها ذهن شما را درگیر کند، این همان کتاب است.
#معرفی_کتاب #باغ_وحش_شیشهای
🟨 @sdjdm_ir
🪔 اینجا چراغی روشن است 🪔
✻ باشگاه کتابخوانی هفتگی؛ گفتوگو در دنیای کتاب
کتاب نهمینجلسه: روح پراگ | اثر ایوان کلیما
♦️ تسهیلگر:
مهدی نعیمیانراد | مدیر اجرایی سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان
🗓 زمان برگزاری:
پنجشنبه، ۲۸ خردادماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶
📍مکان:
میدان آزادی، کتابفروشی جهاد دانشگاهی
جهت عضویت در گروه و ثبت نام به آیدی زیر در پیامرسان بله، پیام دهید:
🆔 @mehraneh_mahdinia
ظرفیت محدود❗️
🟨 @Sdjdm_ir
معرفی کتاب روح پراگ.mp3
زمان:
حجم:
2.7M
معرفی کتابهای باشگاه کتابخوانی هفتگی |
نهمین جلسه: روح پراگ 🌉
- تا حالا شده فکر کنید یک شهر چطور میتونه سالها زیر فشارِ دیکتاتوری، جنگ و شکست، باز هم «خودش» باقی بمونه؟ پراگ، شهرِ ایوان کلیما، دقیقاً همینطوره. شهری که همیشه انگار یک چیزی تویِ قلبش داشته که هیچ قدرتی نتونسته اون رو تسخیر کنه.
کلیما توی کتاب «روح پراگ» خیلی قشنگ ما رو با خودش به کوچهپسکوچههای پراگ میبره. اون از پراگی میگه که تویِ دوران خفقان، با «طنز» به جنگِ پوچیِ قدرت رفته. جالبه، نه؟ اینکه مردمش به جایِ خشمِ بیحاصل، با زیبایی و حافظه، در برابرِ فراموشی ایستادن.
اما نکتهی طلایی کتاب، جاییه که کلیما از دوران آزادی حرف میزنه. اون با خودش فکر میکنه که خب، حالا که دیکتاتوری رفته، آیا پراگ باز هم میتونه زنده بمونه؟ یا قراره زیرِ زبالههایِ مصرفگرایی، بیتفاوتی و بیمعنایی دفن بشه؟ این سوال، خیلی تکوندهندهست. اینکه آزادی، اگر با وجدان و اخلاق همراه نشه، میتونه خطرناکتر از هر دیکتاتوریای باشه.
🟨 @Sdjdm_ir
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی
معرفی کتابهای باشگاه کتابخوانی هفتگی | نهمین جلسه: روح پراگ 🌉 - تا حالا شده فکر کنید یک شهر چطور
بُرش |
📄 قدرت توتالیتری معمولا منکر میشود که اصلا بحرانی وجود دارد، و میکوشد از این موقعیت به نفع خویش بهره ببرد. یعنی میکوشد هر آن چیزی را که تا همین اواخر یک نیاز معمولی انسانی بود یک امتیاز مهم جلوه دهد، که بهخاطر همین توتالیتاریسم بدل به چیزی نایاب شده است. آنگاه به شهروندانش رشوه میدهد: حق داشتن سقفی بالای سرخود بدل به یک امتیاز میشود، و همچنین حق داشتن غذایی سالم، بهداشت و درمان، اطلاعات سانسور نشده، اجازه سفر، تعلیم و تربیت، گرما، و سرانجام خود زندگی.
📖 در طاقچه بخونید
🟨 @Sdjdm_ir
✉️ چرا ذهن ما مثل یک سرباز از خودش دفاع میکند؟
قانون «حصار چسترتون» میگوید: تا نفهمیدهای چرا حصاری ساخته شده، حق خراب کردنش را نداری. تفکر سرباز هم همین حصار را دارد. شاید سادهترین راه برای قضاوت نباشد، اما شش دلیل قدرتمند پشت آن نهفته است:
۱. راحتی– انکار مشکلات و گفتن «مشکلی نیست!» یا باور به «انگور ترش» (همان روباهی که میگوید انگورها ترشاند چون بهشان نمیرسد) ما را از احساسات ناخوشایند دور میکند.
۲. عزت نفس– باورهایی میسازیم که از خودمان محافظت کند: ثروتمند نیستم ولی سالمم، دوستان کم دارم چون مردم از من میترسند، نمره مهم نیست.
۳. روحیه– خوشبینی غیرمنطقی به ما جرئت میدهد. کارآفرینان شانس موفقیت خود را ۱۰ از ۱۰ میدانند، در حالی که واقعیت یک به ده است. همین توهم به آنها قدرت ادامه میدهد.
۴. ترغیب– خودمان را قانع میکنیم تا بتوانیم دیگران را قانع کنیم. لیندون جانسون تمرین میکرد تا باوری را باور کند که بعداً به کمکش بیاید.
۵. تصویر– باورهایی را برمیگزینیم که ما را خوب نشان دهد. مثل کسی که مخالفتش با یک ساختمان جدید را به حساب محیط زیست میگذارد، نه ارزش ملک خودش.
۶. تعلق– با گروه همراه میشویم تا طرد نشویم. حتی اگر اجماع گروه اشتباه باشد، پذیرش آن راحتتر از تنها ماندن است.
اما نکتهٔ مهم: تفکر سرباز همیشه به نفع ما نیست. دانشجویان حقوقی که کاملاً به حقانیت طرف خود ایمان دارند، پروندههای کمتری میبرند. شاید بهتر باشد عزت نفس را با اصلاح واقعی کاستیها بالا ببریم، نه با انکارشان. و شاید گاهی بهجای همراهی با گروهی که با ما همخوانی ندارد، گروهی متناسبتر با ارزشهایمان پیدا کنیم.
📚 برگرفته از کتاب طرز فکر پیشاهنگی اثر جولیا گالف
#روانشناسی
🟨 @sdjdm_ir
📮 تصور میکنم باید از دنبال بدترینها گشتن دست بکشیم. بدها از بدترها و بدترینها، قدرت بیشتری برای تخریب دارند. کمی گذشت، از عمری که لجامگسیخته در حال عبور بود و من احساس میکردم هیچ اتفاق بد مخصوصی، یا حادثهی قهری ناگواری برایم نیفتاده است؛ اما لایههای درونی وجودم، احساساتی چون ناکامی و جهل و غمی فشرده را بیٰآنکه منشائی شفاف و قابل وصف داشته باشد، به دوش میکشید.
از اینجا بخوانید:
✻ Vaqayet.com
🟥 @sdjdm_ir
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی
📮 تصور میکنم باید از دنبال بدترینها گشتن دست بکشیم. بدها از بدترها و بدترینها، قدرت بیشتری برای
✻ آنچه که خواندید، بخشهایی بود از جستار "قطرههای خباثت، دریای عدم میسازند"، نوشتهی مریم مصدقیان، در شمارهی ۱۲۳ نشریه وقایع اتفاقیه.
🔻[ادامهی این جستار در سایت اختصاصی نشریه ]
🟥 @sdjdm_ir
15.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ده کلاسیک |
🟥 شنل قرمزی و هانسل و گرتل چه ربطی به گل تاریخی اینیستا در فینال جام جهانی دارند؟ چرا وقتی از بلژیک حرف میزنیم، نام تنتن و کوین دیبروینه کنار هم قرار میگیرد؟ ⚽️
🏆 در آستانه جدال حساس ایران و بلژیک در جام جهانی، این بار از زاویهای متفاوت به فوتبال نگاه میکنیم؛ جایی که ادبیات و مستطیل سبز به هم میرسند.
در این آیتم، سراغ داستانها، نویسندگان و شخصیتهایی میرویم که فراتر از کتابها زندگی کردهاند و ردپایشان را میتوان در فرهنگ فوتبالی ملتها پیدا کرد.
- این آیتم گوشهای از قسمت سوم فصل سوم برنامه ده کلاسیک سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی است.
برای دیدن نسخه کامل آیتم، کلیک کنید.
🎥
#جام_جهانی۲۰۲۶ #ده_کلاسیک
🟨 @sdjdm_ir
📮نمیدانم یکجور سپر دفاعی است، خصیصهای ذاتی، یا سرّی دیگر؛ اما من خیلی خوب از یاد میبرم! از یاد میبرم که نیمساعت دیگر زیر غذا را خاموش کنم، از خانه که میروم آنچیزهایی را که مامان در اساماس گفته بود با خودم بردارم، درسم را بهموقع بخوانم، فلانکار را بکنم یا بهمان کار را به کسی یادآوری کنم.
از اینجا بخوانید:
✻ Vaqayet.com
🟥 @sdjdm_ir
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی
📮نمیدانم یکجور سپر دفاعی است، خصیصهای ذاتی، یا سرّی دیگر؛ اما من خیلی خوب از یاد میبرم! از یاد م
✻ آنچه که خواندید، بخشهایی بود از جستار "خواستن در زمانهی سخت"، نوشتهی صبا علیمحمدی، در شمارهی ۱۲۷ نشریه وقایع اتفاقیه.
🔻[ادامهی این جستار در سایت اختصاصی نشریه ]
🟥 @sdjdm_ir
معرفی کتاب سهشنبه ها با موری .mp3
زمان:
حجم:
3.5M
✻ اینروزها چه کتابی بخونیم خوبه؟
✉️| سهشنبهها با موری
«تصور کن یه روز معمولی، تلویزیون رو روشن میکنی و ناگهان چهرهی آشنایی رو میبینی که سالهاست ازش بیخبری؛ استادِ محبوبت.
اون «موری شوارتز»ئه. استادی که حالا با یک بیماریِ نادر دستوپنج نرم میکنه؛ بیماریای که روزهای عمرش رو یکییکی میشماره. اما موری، به جای پنهان شدن در سایهی ترس، با نگاهِ عمیقش به زندگی و مرگ، تبدیل به چراغی شده که حتی تلویزیون هم نمیتونه درخشش رو نادیده بگیره.
«میچ آلبوم»، شاگردِ قدیمی موری، همونجا پشتِ صفحهی تلویزیون، استادش رو میبینه. خاطراتِ کلاسها، مهربونیها و اون سالهایِ دور، یهباره زنده میشن. میچ طاقت نمیاره؛ استادش رو پیدا میکنه و این شروعِ یک پیمانِ دوبارهست: هر سهشنبه، یک دیدار.
این سهشنبهها برای میچ، تبدیل میشه به کلاسِ درسی که تا ابد در ذهنش موندگار میمونه. موری که حالا مرگ رو جرعهجرعه مینوشه، چیزی رو پنهان نمیکنه. از عشق، ترس، تنهایی و ارزشِ واقعیِ آدمها میگه. جملههاش سادهن، اما درست میزنن به قلبِ ما.
او از تو نمیپُرسه چقدر موفقی؛ میپرسه چقدر «واقعاً» زندگی کردی؟
«سهشنبهها با موری» فقط داستانِ یک استاد و شاگرد نیست؛ کلاسِ درسیه دربارهی زندگی. برای همهی ماهایی که همیشه فکر میکنیم وقت هست... در حالی که شاید، زمانِ نگاهِ دوباره به خودمون، همین الان باشه.»
#معرفی_کتاب
🟨 @sdjdm_ir
بُرش |
📄 موری گفت: «میدونی میچ، اشکال اینه که همه عجله دارند. مردم به مفهومی در زندگیشون نرسیدن، به همین دلیل همیشه شتاب دارند که آن را بیابند. به فکر ماشین نو، خونه نو و شغل تازه هستند. بعد میبینند که اینها تهی و بیمعنا هستند. برای همین به دویدن ادامه میدهند.»
[در طاقچه بخونید ]
🟨 @sdjdm_ir