#درسِامروز
هنر دیدن خوبیها و به زبان آوردن آنها
دقیقا درمقابل هنر ندیدن بدیها و فراموش کردن آنهاست.
هرچه روی کسب هنر اول، بیشتر تمرکز میکنید؛
هنر دوم در شما قویتر میشود.
چنانچه این هنرها در ما نیست؛ یقین بدانیم دایرهی جذبمان، دایرهای بسیار کوچک خواهد ماند.
+استادشجاعی..🌱
✨﷽✨
⚜ حکایتهای پندآموز⚜
✨قضاوت پیر قبیله✨
✍در زمان های قدیم مرد جوانی در قبیله ای مرتکب اشتباهی شد .به همین دلیل بزرگان قبیله گرد هم آمدند تا در مورد اشتباه جوان تصمیم بگیرند در نهایت تصمیم گرفتند که در این مورد با پیر قبیله که تجربه بسیاری داشت مشورت کنند و هر چه که او بگوید عملی کنند.
👈پیر قبیله از انجام این کار امتناع کرد .بزرگان قبیله دوباره فردی را به دنبال او فرستادند و پیام دادند که شما باید تصمیم نهایی را در مورد اشتباه این جوان بگیرید .
⚱پیر قبیله کوزه ای سوراخ را پر از آب کرد سپس آن را از پشت خود آویخت و به سمت بزرگان قبیله حرکت کرد .
⁉️بزرگان قبیله بادیدن او پرسیدند : قصه این کوزه چیست؟
پیر قبیله پاسخ داد :
گناهانم از پشت سرم به بیرون رخنه می کنند بی آنکه به چشم آیند و امروز آمده ام که درباره گناه دیگری قضاوت کنم. بزرگان قبیله با شنیدن این سخن چیزی بر زبان نیاوردند و گناه مرد جوان را بخشیدند.
عیبمردم فاشکردن بدترینعیبهاست
عیبگو اولکند بیپرده عیب خویش را
📚حکایتهای معنوی
@sedal313
✨﷽✨
🔰حکایتی جالب از ذکاوت بوعلی سینا
✍نقل است است که شیخ الرئیس ابوعلی سینا وقتی از سفرش به جایی رسید اسب را بر درختی بست و کاه پیش او ریخت و سفره پیش خود نهاد تا چیزی بخورد.
روستایی سوار بر الاغ آنجا رسید.از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خود را به شیخ نهاد تا بر سفره نشیند.
شیخ گفت: خر را پهلوی اسب من مبند که دم لگد زند و پایش بشکند.
روستایی آن سخن را نشنیده گرفت، با شیخ به نان خوردن مشغول گشت.
ناگاه اسب لگدی زد.
روستایی گفت: اسب تو خر مرا لنگ زد.
شیخ ساکت شد و خود را لال ظاهر نمود.
روستایی او را کشان کشان نزد قاضی برد. قاضي از حال سوال کرد. شیخ هم چنان خاموش بود.
قاضی به روستایی گفت: این مرد لال است؟
روستایی گفت: این لال نیست بلکه خود را لال ظاهر ساخته تا اینکه تاوان خر مرا ندهد. پیش از این با من سخن گفته...
قاضی پرسید: با تو سخن گفت؟!
او جواب داد که: گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد بزند و پایش بشکند.
قاضی خندید و بر دانش شیخ آفرین گفت.
شیخ پاسخی گفت که زان پس در زبان پارسی مثل گشت:
" جواب ابلهان خاموشی است... "
📚منبع: امثال و حکم علی اکبر دهخدا
@sedal313
📚 #داستانک :
💐🔶💐
⚜روزي حضرت داوود از يك آبادي ميگذشت.
پيرزني را ديد بر سر قبري زجه زنان، نالان و گريان است
پرسيد: مادر چرا گريه مي كني؟
پيرزن گفت: فرزندم در اين سن كم از دنيا رفت.
حضرت داوود فرمود: مگر چند سال عمر كرد؟
پيرزن جواب داد:350 سال!!
داوود علیه السلام گفت: مادر ناراحت نباش
پيرزن گفت: چرا؟
پيامبر فرمود: بعد از ما گروهي بدنيا مي آيند كه بيش از صد سال عمر نميكنند.
پيرزن حالش دگرگون شد و از داوود پرسيد: آنها براي خودشان خانه هم ميسازند، آيا وقت خانه درست كردن دارند؟
حضرت داوود فرمود: بله آنها در اين فرصت كم با هم در خانه سازي رقابت ميكنند.
پيرزن تعجب كرد و گفت: اگر جاي آنها بودم تمام صد سال را به خوشی و خوشحال کردن دیگران ميپرداختم.
🍸برچرخ فلک مناز که کمر شکن است
🍸بررنگ لباس مناز ک آخر کفن است
🍸مغرور مشو که زندگی چند روز است
🍸در زیرزمین شاه و گدا یک رقم است
@sedal313
#سیدُنا
متأسفانه حرف جناح و خط و خطوط، بيش از اندازه همهگير شده است. البته يك مقدارش بد نيست؛ نمكى است در مجموعهى نظام! به قول خودشان، جناح راست، جناح چپ؛ افتخار هم مىكنند. بنده از اين اسمها - راست و چپ و امثال اينها - هيچ خوشم نمىآيد. وقتى خيلى همهى شئون زندگى را بگيرد، حقيقتاً ديگر كسل كننده و زننده مىشود. نبايستى روى اين جناح و اينطور چيزها خيلى تكيه كرد.
..🌱
نــگــذاریــد دلــتــان خــراب بــشــود🌹
تــا #چــهلــ_ســال امــیــد اســت ڪــه انــســان آدم شــود.
تــو روایــت داریــم ڪــه اگــر چــهل ســال بــگــذرد
و رابــطــه اے بــا خــدا بــنــا نــڪــنــد،
شــیــطــانــ پــیــشــانــیــش را مــے بــوســد
و مــے گــویــد قــربــان شــڪــل مــاهتــ
ڪــه دیــگــر هدایــت نــمــے شــویــ.
اگه چــهل ســال بــگــذرد هرچــه
بــه او بــگــویــنــد انــگــار ڪــه بــه #دیـــوار گــفــتــه انــد.
هےچــاثــرے نــدارد.‼️
جــوونا خــوش بــحــالــتــون تــا جــوان هســتــیــد،
نــگــذارید دلــتــان خــراب بــشــود.
˝از بــیــانــات آیــت الــلــه مــجــتــهدے (ره)˝
@sedal313
داستان معنوی
روزی جوانی نزد حضرت موسی علیهالسلام
آمد و گفت: ای موسی خدا را از عبادت من
چه سودی میرسد که چنین امر و اصرار
بر عبادتش دارد؟
حضرت موسی علیه السلام گفت: یاد دارم
در نوجوانی از گوسفندان شعیب نبی
چوپانی میکردم
روزی بز ضعیفی بالای صخرهای رفت
که خطرناک بود و ممکن بود در پائین آمدن
از آن صخره اتفاقی بر او بیفتد
با هزار مصیبت و سختی خود را به صخره
رساندم و بز را در آغوش گرفتم
و در گوشش گفتم: ای بز، خدا داند
این همه دویدن من دنبال تو و صدا کردنت
برای برگشتن بسوی من، بخاطر سکهای نقره
نیست که از فروش تو در جیب من میرود
میدانی موسی از سکهای نقره که بهای
نگهداری و فروش تو است بینیاز است
دویدن من به دنبال تو و صدا کردنت
بخاطر خطر گرگی است که تو نمیبینی
و نمیشناسی اگر دور از من باشی
او هر لحظه به دنبال شکار توست
ای جوان بدان که خدا را هم از عبادت
من و تو سود و زیانی نمیرسد
بلکه با عبادت میخواهد از او دور نشویم
تا در دام شیطان گرفتار آئیم
《و مَنْ یعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ نُقَیضْ لَهُ
شَیطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ》
و هر کس از یاد خدا روی گردان شود
شیطان را به سراغ او میفرستیم
پس همواره قرین اوست
📖سوره زخرف آیه۳۶
@sedal313