📌لینک کانال های نشریات پردیس الزهرا (س) زیرمجموعه واحد فرهنگی
📰🗞️📰🗞️📰🗞️📰🗞️📰🗞️
📝نشریه Language Craft
متعلق به انجمن زبان انگلیسی
@LanguageCraft
🗒️نشریه سیمرغ
متعلق به انجمن زبان و ادبیات فارسی
https://eitaa.com/NashrieSimorgh
📝نشریه رشدیه
متعلق به انجمن علوم تربیتی
@roshdiye_cfu
🗒️نشریه مهام
کانون زنان و مطالعات
https://eitaa.com/maham_cfu
📝نشریه نسل نور
متعلق به هیئت دانشجویی
https://eitaa.com/naslnoorcfu
🗒️نشریه صدای رسانه
متعلق به کانون یاوران رسانه
https://eitaa.com/sedayeresanehh
🟤🟣🔵🟢🟡🟠🔴🟤🟣🔵🟢
#واحد_فرهنگی_پردیس_الزهرا_س_سمنان
https://eitaa.com/Culturalalzahra
همدلی در روز های سخت
واقعاً همدلی برای من فقط یک کلمه نیست، بلکه چیزی است که این روزها با تمام وجودم حس کردم و دیدم. وقتی کشورم با تجاوز دشمن روبرو شد، مردم شهرم هر شب، چه بارانی بود و چه سرما، در میدانهای اصلی جمع میشدند. آنجا بود که همدلی را دیدم؛ همدلی مردمی که به دشمنان میگفتند ما تا پای جان ایستادهایم.
همدلی را در ماه رمضان هم دیدم؛ در پارکها، مردمان مؤمن شهر افطاری سادهای بین مسافران پخش میکردند. همدلی را در شب قدر حس کردم؛ پیر و جوانی که همه با هم، از خدا فرج امام زمان (عج) را میخواستند. همدلی را جایی دیگر نیز دیدم، وقتی مردم برای پیروزی کشورمان سوره فتح میخواندند.
آری، این است روح و شرف ایرانی. انشاءالله با دعای امام زمان (عج) پیروز این میدان باشیم.
به قلم سیده فاطمه فکوریان
#نشریه_صدای_رسانه
@sedayeresanehh
سیزده بدر ، روز طبیعت
سیزدهبدر، روزیست که تقویم از دلِ جدیت بیرون میزند و مثل کودکی پرهیحان، لباس سبز طبیعت را میپوشد. روزی که آدمها از قابهای بستهٔ شهر بیرون میریزند و دوباره یادشان میافتد زمین، فقط خیابان و ساختمان و موعدهای ناتمام نیست؛ گاهی دامنیست پهنشده از چمن که میشود خستگی یک سال را در آن تکاند.
از صبح زود، بوی سبزههای گرهخورده در هوا میپیچد؛ سبزههایی که تا دیروز زینت سفره بودند، اما امروز مثل نامههایی بیسرنوشت در دست مردماند؛ نامههایی که به جای کلمات، پر از آرزوهای خاموش است. هر گرهی حدیث تمناییست، اعترافی از دلهایی که میخواهند جهان کمی بیشتر با آنها راه بیاید. و طبیعت، بیهیچ تکلفی، شنوندهٔ بیقضاوت همهٔ این زمزمههاست.
سیزدهبدر فرصتیست برای آشتیکردن با زمین؛ انگار انسان برای یک روز یادش میافتد باید مهمان مهربان این سیاره باشد، نه مالک آزردهخاطرش. وقتی پا روی خاک مرطوب میگذاری، چیزی در عمق جانت میجنبد: گویی ریشههای فراموششدهات که سالها در ازدحام روزمره خشک ماندهاند، دوباره شروع به مکیدن زندگی میکنند. باد، کهنهترین دوست بشر، دست در موهایت میاندازد و با لبخندی نامرئی میگوید: «اینجا قرار است دوباره آرام شوی.»
در دل دشت و کوه، آدمها بیاختیار سادهتر میشوند. خانوادهها سفرهها را پهن میکنند و همه، حتی آنهایی که تمام سال از هم فاصله گرفتهاند، کنار هم مینشینند. طبیعت مانند داوری قدیمی، نشسته بر بلندیها و تماشا میکند چطور انسانها در آغوشش مهربانتر میشوند. بچهها میخندند، جوانها دنبال آتش و بازی و موسیقی میگردند، و بزرگترها قصههایی از سالهای دور را مثل نان گرم بین جمع پخش میکنند.
اما پشت این شادی جمعی، در سکوتِ سبز این روز، حقیقتی لطیف پنهان است: سیزدهبدر مناسبتیست برای یادآوری چرخههای زندگی. برای اینکه بفهمیم هر بهاری آغاز تازهای است، و هر آغاز با دلسپردن به طبیعت معنا پیدا میکند. وقتی سبزه را به آب میسپاری، انگار بخشی از سنگینی سال گذشته را رها میکنی تا رودخانه آن را با خودش ببرد، به دورترین جایی که دیگر دستت به آن نمیرسد.
در لابهلای شادیها، شاید اندکی اندوه هم باشد؛ اندوهی از جنس دلتنگیهای بینام، از جنس لحظههایی که کاش میشد دوباره از نو ساخت. اما همین اندوه، بخشی از زیبایی سیزدهبدر است؛ چون طبیعت فقط جای خنده نیست، جاییست برای روبهرو شدن با خودت، با آنسوی خواهشها و پنهانیترین لایههای دلت.
وقتی خورشید آرامآرام به پشت کوهها میخزد و آسمان از آبی به نارنجیِ تبدار میرسد، روز طبیعت به پایان نزدیک میشود. مردم وسایلشان را جمع میکنند و آخرین نگاه را به پهنهٔ سبز میاندازند؛ نگاهی که همیشه چیزی از آن همراه آدم میماند. سیزدهبدر فقط یک رسم نیست؛ آیینیست برای زندهکردن هویت بهاری انسان، برای آشتی با زمین و با خود.
و چه خوشاقبالیم که هنوز طبیعت، با تمام زخمهایی که از ما خورده، هر سال درِ آغوشش را دوباره باز میکند؛ انگار میگوید: «برگرد… هنوز میتوانی دوباره شروع کنی.»
به قلم : ستایش مظفری
نشریه صدای رسانه
📻@sedayeresanehh
معلم فردا...
روزت مبارک.
دنیا نمیداند چه گنجینهای را در وجودت پرورش میدهی،
اما من میدانم که تو قرار است خاطرهی ماندگار خیلی از قلبها بشوی.❤