eitaa logo
جان فدایِ ایران
93 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
234 ویدیو
1 فایل
°| ﷽ |° ¹⁴⁰⁰/¹²/¹⁷ در این روزگار که حقیقت و باطل آشکار شده بیایید ایستادگی و حمایت هامون رو بیشتر کنیم تا شاید از یاران آقاجانمان صاحب الزمان باشیم:) بزرگترین سلاحِ ما دعایِ ماست! (در این شرایط مراقب اخباری که انتشار میدهیم باشیم که باید پاسخگو باشیم)
مشاهده در ایتا
دانلود
سوره ی جمعه رو فراموش نکنین رفقا🌱
السلام علیک یا صاحب العصر و زمان🌿
جان فدایِ ایران
https://abzarek.ir/service-p/msg/1085385 حرفی؟ سخنی؟ انتقادی؟ نظرتون درباره کانال؟
مداحی فرمانده لشکر بابا ______ چشم ان شاءالله امروز میزاریمش
جان فدایِ ایران
https://abzarek.ir/service-p/msg/1085385 حرفی؟ سخنی؟ انتقادی؟ نظرتون درباره کانال؟
کانالت خیلی خودیه و آرامش خاصی داره _________ شما لطف دارید، ممنون
جان فدایِ ایران
https://abzarek.ir/service-p/msg/1085385 حرفی؟ سخنی؟ انتقادی؟ نظرتون درباره کانال؟
سلام، سدنا کانالت مثل خودت عالیه ولی به نظرم میتونی توی فعالیت هات یکم خلاقیت داشته باشی، میتونی به جز فعالیت مذهبی کلیپ انگیزشی بزاری، بیوگرافی مذهبی بزاری و کلی چیزای قشنگ دیگه که کانالتو زیباترکنه ________________ خیلی ممنون🙃 چشم حتما ممنون از پیشنهادتون
التماس دعا
سلام‌برمهدی‌فاطمه سلام‌ذکرقنوت‌همیشه‌ی‌زهرا🌱
‌⎝‌🖇🤍⎞ - -‌ ✋🏻!' 'بـرگہ‌ۍامتحـٰان📄' سرکلاس‌استادازدانشجویان‌پرسید: این‌روزهاشهدای‌زیادی‌روپیدامیکنن‌و میارن‌ایران... به‌نظرنتون‌کارخوبیه؟ کیاموافقن؟۱نفر کیامخالف؟همه‌به‌جز۱نفر دانشجویان‌مخالف‌بودن بعضی‌ها‌میگفتن:کارناپسندیه....نباید بیارن... بعضی‌هامیگفتن:ولمون‌نمیکنن ...گیر دادن‌به‌چهارتااستخوووون... ملت‌دیوونن بعضی‌هامیگفتن:آدم‌یاد‌بدبختیاش‌میفته تااینکه‌استاددرس‌روشروع‌کردولی خبری‌ازبرگه‌های‌امتحان‌جلسه‌ی‌قبل‌نبود... همه‌ی‌سراغ‌برگه‌هارومی‌گرفتند. ولی‌استادجواب‌نمیداد... یکی‌ازدانشجویان‌باعصبانیت‌گفت: استادبرگه‌هامون‌رو‌چیکارکردی شما‌مسئول‌برگه‌های‌مابودی استادروی‌تخته‌ی‌کلاس‌نوشت:من مسئول‌برگه‌های‌شما‌هستم... استادگفت:من‌برگه‌هاتون‌روگم‌کردم‌و نمیدونم‌کجاگذاشتم؟ همه‌ی‌دانشجویان‌شاکی‌شدن. استادگفت:چرابرگه‌هاتون‌رو‌میخواین؟ گفتند:چون‌واسشون‌زحمت کشیدیم،درس‌خوندیم،هزینه‌دادیم، زمان‌صرف‌کردیم... هرچی‌که‌دانشجویان‌میگفتنداستادروی تخته‌مینوشت... استادگفت:برگه‌های‌شماروتوی‌کلاس بغلی‌گم‌کردم‌هرکی‌میتونه‌بره‌پیداشون‌کنه یکی‌ازدانشجویان‌رفت‌وبعدازچند‌دقیقه‌با برگه‌ها‌برگشت ... استادبرگه‌هاروگرفت‌وتیکه‌تیکه‌کرد. صدای‌دانشجویان‌بلندشد. استادگفت:الان‌دیگه‌برگه‌هاتون‌رو نمیخواین!چون‌تیکه‌تیکه‌شدن! دانشجویان‌گفتن:استادبرگه‌هارو میچسبونیم. برگه‌هاروبه‌دانشجویان‌داد‌وگفت:شمااز یک‌برگه‌کاغذنتونستیدبگذریدوچقدر تلاش‌کردیدتاپیداشون‌کردید،پس‌چطور توقع‌داریدمادری‌که‌بچه‌اش‌رو‌با‌دستای خودش‌بزرگ‌کرد‌وفرستادجنگ؛الان منتظره‌همین‌چهارتااستخونش‌نباشه؟ بچه‌اش‌رومیخواد،حتی‌اگه‌خاکستر شده‌باشه. چند‌دقیقه‌همه‌جا‌سکوت‌حاکم‌شد! وهمه‌ازحرفی‌که‌زده‌بودن‌پشیمون‌شدن!! تنهاکسی‌که‌موافق‌بـود . . فرزند‌شھیدی‌بودڪه‌سالھامنتظربابـاش‌بودシ💔!' ‌-
پُشتِ‌دَر‌،یادلِ‌بغداد‌چه‌فرقی‌دارد؟ هرکس‌ذوبِ‌ -علے- گشت،تَنَش‌می‌سوزد🤍'!