eitaa logo
روضه‌های خانگی سدره
2.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
613 ویدیو
190 فایل
🌿 برپایی روضه‌های خانگی در تهران، قم، مشهد ✨️هماهنگی و ثبت جلسات خونگی: @sedreh_admin 90007273 هماهنگی روضه نیابتی: @sedreh_plus
مشاهده در ایتا
دانلود
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ عَلَي الأَْرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ. سلام بر تو و جان‌هايی كه به درگاهت فرود آمدند. «فرازی از زیارت عاشورا»
▪️تبریز، ولیعصر، مسجد جوادالائمه (علیه‌السلام)
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«أَشْهَدُ لَقَدْ نَصَحْتَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لأَِخِيكَ فَنِعْمَ الأَْخُ الْمُوَاسِي» شهادت می‌دهم كه تو برای خدا و رسولش و برادرت خيرخواهی نمودی، پس چه خوب برادر همدردی بودی. "بخشی از زیارت‌نامهٔ حضرت عباس (علیه‌السلام)"
▪️ روایتِ روضه... در روایت‌های روضه به‌سراغ سنت‌های شهرهای مختلف می‌ریم و با فرهنگ‌های زیباشون آشنا می‌شیم. در آستانهٔ روز تاسوعا، همراه می‌شیم با سنت «یوم‌العباس» شهر زنجان. در پیام بعدی، قسمت اول روایت یوم‌العباس در شهر زنجان رو می‌تونین بخونین.
روضه‌های خانگی سدره
▪️ روایتِ روضه... در روایت‌های روضه به‌سراغ سنت‌های شهرهای مختلف می‌ریم و با فرهنگ‌های زیباشون آشنا
عصر روز هشتم 🏴 ▪️قسمت اول: یوم‌العباس •کرکرهٔ مغازه را پایین می‌کشم. میکروفن را روی باند می‌گذارم و با «یاعلی» بلند می‌کنم. هر سال کار‌ همهٔ زنجانی‌ها همین است؛ کاری که تکراری نمی‌شود برایمان، دل‌‌زده نمی‌شویم از انجامش. هرچه داریم و نداریم نذرش می‌کنیم. من هم نذر کردم این سه روز روضه‌های خانگی‌مان را بدون میکروفون و بلندگو بگیرم و این‌ها را وقف مراسم تجمع عزاداران کنم. • نگاهی به ساعتم می‌اندازم. نیم ساعت دیگر باید آن‌جا باشم. ماشین را روشن می‌کنم و توی گروه هماهنگی پیام می‌دهم: «نیم ساعت دیگه همه دم حسینیه باشین؛ مسعود! چوب‌پر‌‌های انتظامات رو یادت نره. حسن! صندوق برای نذورات آوردی؟ محسن! از غذاهای نذریِ مردم چه خبر؟ حله؟» و تخته گاز می‌روم. • مغازه‌ها همه‌شان بسته‌اند. عین همان چند سالِ گذشته؛ طبق قرار‌ ما زنجانی‌ها. این دیگر رسم شده‌ بود. بوق می‌زنم تا جمعیتِ بیست‌سی نفری کنار برود. از روی علَمشان فهمیدم از شهرستان می‌آیند. چند متر جلوتر، یک دستهٔ دیگر، از شهرستان دیگر. باید قید ماشین را بزنم... «ادامه‌دار...»
هر صبح و شام، ورد زبانمان، سلام توست... یااباعبدالله!
دادی دو دست و دست دو عالم به سوی توست...
ما یادمان که نیست ولی راستی حسین، با درد غربت تو کجا آشنا شدیم؟ «مصطفی متولّی»
14.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️سلام می‌دهم از بام خانه، سمت حرم ببخش نوکرتان را بضاعتش این است... «محمدجواد شيرازی»
روضه‌های خانگی سدره
عصر روز هشتم 🏴 ▪️قسمت اول: یوم‌العباس •کرکرهٔ مغازه را پایین می‌کشم. میکروفن را روی باند می‌گذارم
عصر روز هشتم 🏴 ▪️قسمت دوم یوم‌العباس • میکروفون و باند را بلند می‌کنم و روی شانه‌ام می‌گذارم. قدم‌هایم را تندتر برمی‌دارم. عرق از سر و صورتم شره می‌کند. به مردم که نگاه می‌کنم درد و خستگی یادم می‌رود... • علم‌های رقصان یا ابوالفضل‌العباس را نگاه می‌کنم. حالا حالت دو گرفته‌ام. باید تا ده دقیقه دیگر به حسینیه برسم. زنگ گوشی بلند می‌شود. اگر دستم را جدا کنم یا باند را زمین بگذارم دیگر نمی‌توانم ادامه دهم. به نذرهای مردم فکر می‌کنم به نذر خودم و بچه‌‌ها. به امیدهایی که به «یوم‌العباس» دارند. • از بین دسته‌های کوچک مردم رد می‌شوم. پسر بچه‌ای را رد می‌کنم. از ویلچر پیرمردی جلو می‌زنم. «یا ابوالفضل»ی می‌گویم. اولش آرام بعد بلند تر و می‌دوم. حسینیهٔ اعظم را می‌بینم... • قرار بود ساعت ٨ صبح حسینیه باشیم. می‌دوم. حضرت عباس علیه‌السلام بد قولی نکرد من هم نمی‌کنم. نمی‌دانم صورتم از عرق خیس است یا از اشک اما می‌دوم. «یا ابوالفض‌العباس» طلایی روی پارچهٔ قرمز را می‌بینم • با دیدن علم بچه‌ها انگار قدرت از دست و پاهایم می‌رود. حالا مطمئنم صورتم از اشک خیس است. صدای حسن را می‌شنوم که داد می‌زند: «مسعود بیا کمک». شانه‌هایم سبک می‌شوند. ضربهٔ محکمی روی شانه‌ام می‌خورد بعد دمت گرم داداشِ حسن و مثل همیشه به موقع‌اش در گوش‌هایم فرو می‌رود. «پایان»
▪️کربلای معلی، حرم امام حسین (علیه‌السّلام)
حسیناه! سلامٌ مِن قُلوب أنتَ فیها... حسین جان! سلام بر شما از قلب‌هایی که ساکن آن‌هایید.