هدایت شده از 🍂 پاییزخوانی 🍂
💢
✍🏻 به درخواست دوستان و در پاسخ به سوالشان در خصوص #سه_پاره که از متفرعات سه گانی است، یک نمونه ی قدیمی تقدیمتون:
مرد، طول حیاط را طی کرد
اشک، از گونههاش جاری بود
صبح ِ یک شنبهای بهاری بود.
شور ِ گنجشکها و رقص ِ نسیم
شهر، پر بود از هوای بهار
مرد، اما به فکر شعبهی چار
توی ِ کوچه ، زنان همسایه
راز او را که بر ملا کردند
خبری تازه دست و پا کردند.
کوچه را مثل سایه رد شد و بعد
پشت فرمان نشست و مکثی کرد:
آه ! با من چه کردهای؟ نامرد!
توی ِ ماشین، صدای کهنهی ِ ضبط:
" شد خزان، گلشن ِ ..." صدا را بست
اشک، در چشمهای ِ مرد نشست:
یکی از روزهای آخر دی
مرد عاشق شد و دلش لرزید
شوق ، در چشمهای زن خندید
و " سعید " و "بهاره " بعد از آن
زوج ِ خوش بخت ماجرا بودند
نقل شیرین قصهها بودند...
بوق ِ ماشین ِ روبهرو: آقا!
پس، حواست کجاست؟ یک طرفهست
باز هم بغض، در گلوش شکست:
چارده سال، عشق ِ یک طرفه
چارده سال، رنج و درد و عذاب
چارده سال، هرچه بود سراب
سالن ِ دادگاه و صبحی تلخ
زن، به مهریهاش میاندیشید
فکر ِ تاوان ِ عشق، بود " سعید "...
#پاییز_رحیمی
#سه_گانی
#سه_پاره
پ. ن: اسم ها و روایت در این شعر کاملا خیالی و داستانی است.
@paeizrahimi
💢
دو صدا در جغرافیای اضطراب؛ تأملی بر نقد تطبیقی شعر فروغ فرخزاد و غاده السمان»
فروغ در آینهٔ غاده؛ تأثیرپذیری یا همصدایی؟
یکی از جذابترین پرسشها در مقایسهٔ شعر فروغ فرخزاد و غادة السمان این نیست که «این دو شاعر چه شباهتهایی با یکدیگر دارند؟»؛ بلکه پرسش دشوارتر و ادبیاتتطبیقیتر این است که: آیا غادة السمان از فروغ فرخزاد تأثیر پذیرفته است یا شباهت میان این دو، حاصل تجربههای مشترک و شرایط فرهنگی و اجتماعی مشابه است؟
این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که شباهت دو شاعر، بهتنهایی، برای اثبات رابطهٔ تأثیر و تأثر کافی نیست. دو شاعر ممکن است در دو فرهنگ متفاوت، بدون ارتباط مستقیم با یکدیگر، به دلیل تجربههای مشابه انسانی و اجتماعی، به مضامین و حتی گاه به تصاویر نزدیک برسند. بنابراین، پیش از آنکه غاده را «متأثر از فروغ» بدانیم، باید میان شباهت، همصدایی و تأثیرپذیری تفاوت بگذاریم.
کتاب پروین پناهی، اضطراب در اشعار فروغ فرخزاد و غادة السمان (نقد تطبیقی)، از زاویهای دیگر به این دو شاعر نزدیک میشود. نویسنده، اضطراب را در شعر هر دو بررسی میکند و از تجربههایی چون اضطراب جنس دوم بودن، تنهایی، مرگ، جنگ و غربت سخن میگوید. خود پناهی نیز در معرفی کتاب، ادبیات تطبیقی را عرصهٔ بررسی روابط ادبی و تاریخی، از جمله «تأثیر و تأثر» میداند.
اما اگر بخواهیم از «اضطراب» به «تأثیر» برسیم، باید پرسش دقیقتری مطرح کنیم: آیا غاده، اضطراب زنانه و عصیان زن در شعر فروغ را دیده و سپس آن را در جهان عرب بازآفرینی کرده است؟
یک سند مهم: غاده فروغ را خوانده است
در اینجا با سندی مواجه میشویم که نمیتوان بهسادگی از کنار آن گذشت. غادة السمان در گفتوگویی با عبدالحسین فرزاد در پاریس، در مرداد ۱۳۷۶، گفته است که نمونههای ترجمهشدهای از اشعار فروغ را خوانده و از آنها بسیار خوشش آمده است. او همچنین گفته که میان جهان خود و جهان فروغ نکات مشترک فراوانی میبیند؛ اما در عین حال میان خود و فروغ تفاوتی اساسی قائل میشود: فروغ را «شفافتر» و خود را «متمردتر» و متمایلتر به مقاومت میداند.
این اعتراف، مسئله را بسیار جدی میکند. زیرا دیگر نمیتوان گفت غاده هیچ آشناییای با شعر فروغ نداشته است. او شعر فروغ را خوانده و خودش نیز به شباهتهایی میان جهان شعری خود و فروغ توجه داشته است.
اما آیا این جمله به معنای تأثیرپذیری است؟
نه، هنوز نه.
خواندن یک شاعر، با تأثیرپذیری از او یکی نیست. ممکن است شاعری آثار شاعر دیگری را بخواند، با او احساس نزدیکی کند، اما مسیر شعری خودش را مستقل ادامه دهد. برای اثبات تأثیر، باید شواهد دیگری نیز پیدا کرد: شباهتهای مشخص تصویری، مضمونی، زبانی یا ساختاری که بتوان آنها را به رابطهٔ میان دو شاعر نسبت داد، نه صرفاً به شرایط مشترک.
شباهتها از کجا میآیند؟
فروغ و غاده هر دو در جوامعی سنتی و مردسالار رشد کردهاند و هر دو با مسئلهٔ زن، آزادی، عشق، تنهایی و عصیان درگیر بودهاند. پژوهشهای تطبیقی نیز اشتراکهای آنها را در زمینههایی چون عشق، زبان زنانه و اعتراض به سنت بررسی کردهاند.
بنابراین، بخشی از شباهت میان این دو شاعر میتواند از تجربهٔ مشترک زن بودن در جامعهای سنتی ناشی شود.
زن هنگامی که میخواهد از نقشهای ازپیشتعیینشده فاصله بگیرد، ممکن است در هر دو فرهنگ با تجربههایی چون تنهایی، اضطراب، سرکشی و جستوجوی هویت روبهرو شود. در چنین شرایطی، طبیعی است که دو شاعر، حتی بدون تأثیر مستقیم، به مضمونهای نزدیک برسند.
از این منظر، شباهت فروغ و غاده را میتوان نوعی همصدایی تاریخی و انسانی دانست.
اما زبان چه میگوید؟
مسئله زمانی جذابتر میشود که از مضمون فراتر برویم و به زبان و تصویر شعری برسیم.
عبدالحسین فرزاد، که از مترجمان مهم آثار غاده به فارسی است، زبان شعر او را به زبان ساده و روان فروغ نزدیک دانسته و میان شعر این دو مقایسه برقرار کرده است. او حتی غاده را در شعر عرب، نوعی «آغاز» و «دگرگونی» میداند و معتقد است زن عرب در شعر غاده برای نخستین بار با صدای خود سخن میگوید.
این سخن بسیار مهم است، اما باید با احتیاط خوانده شود.
فرزاد از شباهت سبکی و تاریخی سخن میگوید، نه لزوماً از یک رابطهٔ قطعی و مستقیم میان دو شاعر.
حتی تعبیر مشهور او که با خواندن غاده ممکن است احساس کنیم «فروغ فرخزاد شعر معاصر عرب را بازیافته است»، بیشتر یک داوری انتقادی و تشبیهی است تا سند تاریخی تأثیرپذیری.
پس غاده، فروغِ عرب است؟
این تعبیر، هرچند جذاب است، میتواند گمراهکننده باشد.
اگر بگوییم غاده «فروغ عرب» است، ممکن است ناخواسته استقلال شعری غاده را نادیده بگیریم. غاده تجربهای تاریخی دارد که فروغ ندارد: جنگ، بیروت، غربت و جهان عرب. از همین رو، اضطراب در شعر او تنها اضطراب یک زن در برابر جامعه نیست؛ اضطراب انسانی است که با جنگ، وطن، تبعید و خشونت تاریخی نیز مواجه شده است.
در مقابل، جهان شعری فروغ بیشتر از مسیر تجربهٔ شخصی، عشق، تنهایی، هویت، مرگ و جستوجوی معنای زندگی شکل میگیرد.
پس بهتر است به جای اینکه بگوییم:
«غاده از فروغ تقلید کرده است»
بگوییم:
«غاده با شعر فروغ آشنا بوده و خود نیز به وجود اشتراکهایی میان جهان شعری خویش و فروغ اذعان کرده است؛ اما برای اثبات تأثیر مستقیم فروغ بر غاده، به شواهد متنی و تاریخی بیشتری نیاز داریم.»
این تعبیر هم علمیتر است و هم منصفانهتر.
فمینیسم؛ حلقهٔ مشترک دو شاعر
در اینجا میتوان بحث نقد فمینیستی را نیز وارد کرد.
اگر نقد فمینیستی میپرسد زن چگونه در ادبیات بازنمایی میشود و چگونه از «موضوع» به «سوژه» تبدیل میشود، شعر فروغ و غاده نمونههای بسیار مناسبی برای این بحثاند.
هر دو شاعر تلاش میکنند زن را از جایگاه موجودی که صرفاً دربارهٔ او سخن گفته میشود، بیرون بیاورند و به او حق سخن گفتن از خویشتن بدهند.
اما اینجا نیز شباهت الزاماً به معنای تأثیر نیست.
ممکن است فروغ و غاده به دلیل موقعیت مشابه زن در جوامع سنتی، مستقل از یکدیگر، به این نتیجه رسیده باشند که زن باید خودش دربارهٔ عشق، بدن، تنهایی، آزادی و سرنوشت خویش سخن بگوید.
بنابراین، نقد فمینیستی میتواند توضیح دهد که چرا این دو شاعر شبیه یکدیگر شدهاند؛ اما برای پاسخ به اینکه آیا یکی از دیگری تأثیر گرفته است، به شواهد ادبیات تطبیقی نیاز داریم.
یک تفاوت مهم که نباید فراموش کنیم
حتی خود غاده نیز در همان گفتوگو بر تفاوت خود با فروغ تأکید کرده است. او فروغ را «شفافتر» و خود را «متمردتر» و مقاومتر میداند.
این جمله نشان میدهد که غاده صرفاً خود را ادامهٔ فروغ نمیبیند؛ بلکه ضمن پذیرش شباهت، بر تفاوت هویتی و شعری خود تأکید دارد.
از این منظر، شاید تعبیر دقیقتر این باشد:
غاده فروغ را خوانده است؛ از جهان شعری او بیخبر نبوده است؛ میان خود و او شباهتهایی یافته است؛ اما در عین حال، خود را شاعری مستقل با روحیهای متفاوت میداند.
این تفاوت، اتفاقاً ارزش مقایسهٔ آن دو را بیشتر میکند.
نتیجه: تأثیر یا همصدایی؟
در نهایت، شواهد موجود ما را به یک نتیجهٔ محتاطانه میرساند:
رابطهٔ آشنایی غاده با شعر فروغ قابل اثبات است، اما رابطهٔ تأثیرپذیری مستقیم هنوز نیازمند شواهد متنی بیشتری است.
آنچه با اطمینان بیشتری میتوان گفت، وجود همصدایی میان دو شاعر است؛ همصداییای که در موضوعاتی چون زن، عشق، تنهایی، عصیان، آزادی و اضطراب دیده میشود.
اما همینجا یک نکتهٔ ظریف وجود دارد: ممکن است تأثیر هم وجود داشته باشد، اما نه در حد تقلید یا اقتباس مستقیم. شاید فروغ برای غاده بیشتر یک همصدا، الگو یا امکان تازه برای دیدن تجربهٔ زنانه بوده باشد.
بنابراین پرسش اصلی یادداشت را میتوان چنین پاسخ داد:
غاده السمان فروغ را خوانده و از شباهت جهان شعری خود با او آگاه بوده است؛ اما شباهتهای میان این دو را نمیتوان فقط با تأثیرپذیری توضیح داد. بخشی از این شباهتها حاصل تجربهٔ مشترک زنانه، شرایط اجتماعی مشابه و دغدغههای انسانی مشترک است و برای اثبات تأثیر مستقیم فروغ بر غاده، باید به سراغ شواهد دقیقتر متنی و تاریخی رفت.
شاید به همین دلیل، عنوان «فروغ در آینهٔ غاده» از «غاده، فروغ عرب» دقیقتر باشد؛ زیرا آینه الزاماً چیزی را کپی نمیکند، بلکه تصویری آشنا را در جهانی دیگر بازمیتاباند و به آن شکل تازهای میدهد.
#فاطمه_پوررضایی_مهرابادی
╭══════════☘═╮
@segani3
╰══════════☘═╯
از نقد فمینیستی تا اضطراب زنانه؛ تأملی در شعر فروغ فرخزاد و غادة السمان
ادبیات، گاه پیش از آنکه یک نظریهٔ اجتماعی شکل بگیرد، نشانههای آن را در زبان خود آشکار میکند. شعر زنانهٔ معاصر، بهویژه در آثار فروغ فرخزاد و غادة السمان، یکی از عرصههایی است که در آن میتوان دگرگونی نگاه زن به خویشتن، جامعه و جهان را دنبال کرد. از همین منظر، قرار دادن مباحث «نقد فمینیستی» سیروس شمیسا در کنار پژوهش پروین پناهی با عنوان اضطراب در اشعار فروغ فرخزاد و غادة السمان، امکان خوانشی تازه از شعر این دو شاعر فراهم میکند.
شمیسا در بحث نقد فمینیستی، توجه منتقد را به جایگاه زن در ادبیات و نحوهٔ بازنمایی او معطوف میکند. یکی از پرسشهای مهم این رویکرد آن است که زن در متن ادبی چگونه تصویر شده و آیا میتوان صدای مستقل او را از میان ساختارهای ادبی و اجتماعی بازشناخت. در نقلهایی که از بحث شمیسا آمده، سه محور مهم برای نقد فمینیستی برجسته است: بازشناسی تصویر زن و قرار دادن شخصیتهای زن در کانون توجه، بررسی ویژگیهای آثار زنان نویسنده و توجه به تفاوت احتمالی خوانش زنانه از متن.
در کتاب پناهی نیز نقطهٔ عزیمت، تا اندازهای به همین مسئله نزدیک میشود؛ با این تفاوت که نویسنده به جای آنکه مستقیماً از «نقد فمینیستی» آغاز کند، مفهوم «اضطراب» را محور بررسی خود قرار میدهد. پناهی فروغ و غادة را زنانی روشنفکر و پیشرو میداند که در برابر شرایط نابرابر جوامع مردسالار ایستادهاند و اضطراب جنس دوم بودن را یکی از تجربههای مشترک آنان معرفی میکند.
اینجاست که میان دو بحث میتوان پلی روشن ساخت: اگر نقد فمینیستی میپرسد زن در جامعه و ادبیات چه جایگاهی دارد، پژوهش پناهی میپرسد این موقعیت نابرابر چه تجربهٔ روانی و شعریای در زن ایجاد میکند.
به بیان دیگر، «جنس دوم بودن» در خوانش فمینیستی یک مسئلهٔ اجتماعی و فرهنگی است؛ اما در شعر فروغ و غاده، همین موقعیت میتواند به اضطراب، تنهایی، اعتراض و میل به رهایی تبدیل شود.
فروغ فرخزاد از مهمترین نمونههای تبدیل این تجربهٔ اجتماعی به زبان شعر است. اهمیت شعر او فقط در این نیست که زن از عشق، بدن، تنهایی یا خواستههای شخصی خود سخن میگوید؛ اهمیت بنیادیتر در آن است که زن خود به سخنگوی تجربهٔ خویش تبدیل میشود. او دیگر موضوع نگاه شاعر مرد نیست؛ خودش نگاه میکند، انتخاب میکند، اعتراض میکند و دربارهٔ جهان سخن میگوید.
از این منظر، شعر فروغ را میتوان با یکی از پرسشهای بنیادین نقد فمینیستی پیوند داد: چه اتفاقی میافتد وقتی زنی که سالها موضوع سخن بوده، خود صاحب سخن شود؟
پاسخ را میتوان در تحول زبان شعری فروغ جستوجو کرد. «من» در شعر او تنها یک ضمیر دستوری نیست؛ نشانهٔ حضور انسانی است که میخواهد هویت خود را از نو تعریف کند. همین «من» گاه عاشق است، گاه معترض، گاه تنها و گاه مضطرب؛ اما در همهٔ این حالات، میکوشد از قالبی که جامعه برای او ساخته فراتر رود.
در شعر غادة السمان نیز زن با چنین میل به استقلالی روبهروست؛ اما تجربهٔ او با شرایط تاریخی و اجتماعی جهان عرب پیوند بیشتری پیدا میکند. جنگ، غربت، دوری از وطن و خشونت اجتماعی در کنار عشق و تنهایی، جهان مضطرب شعر او را شکل میدهند. پناهی نیز تأکید میکند که اضطراب جنگ در شعر غاده، به سبب تجربهٔ جنگهای جهان عرب، برجستگی ویژهای دارد.
از اینجا تفاوت مهم دو شاعر آشکار میشود. اضطراب فروغ غالباً از مسیر درون به بیرون حرکت میکند؛ یعنی تجربهٔ شخصی، عشق، تنهایی، هویت و مرگ به پرسشهایی دربارهٔ جامعه و موقعیت انسان تبدیل میشوند. در شعر غاده، در مقابل، جهان بیرون ــ جنگ، غربت، وطن و بحران اجتماعی ــ بیشتر به درون شاعر راه پیدا میکند و به اضطراب فردی تبدیل میشود.
با این همه، نمیتوان اضطراب این دو شاعر را صرفاً یک بیماری روانی یا احساس شخصی دانست. اضطراب در شعر آنان گاه نتیجهٔ آگاهی است. انسانی که محدودیتهای خود را میشناسد، از آنها آرام نمیگیرد؛ بلکه دربارهٔ آنها سؤال میکند. به همین دلیل است که اضطراب میتواند مقدمهٔ اعتراض باشد.
در این نقطه، پیوند میان نقد فمینیستی و نگاه پناهی روشنتر میشود. نقد فمینیستی به ساختارهای قدرتی توجه دارد که زن را در موقعیتی فرودست قرار میدهند؛ پژوهش پناهی نیز نشان میدهد که این موقعیت چگونه در تجربهٔ شعری دو شاعر به اضطراب تبدیل میشود. بنابراین میتوان زنجیرهای چنین ترسیم کرد:
موقعیت نابرابر زن ← احساس بیگانگی و محدودیت ← اضطراب ← اعتراض ← جستوجوی هویت و آزادی
این زنجیره شاید یکی از مهمترین نقاط اتصال دو رویکرد باشد.
از سوی دیگر، عشق نیز در این میان جایگاه مهمی دارد. در یک خوانش سطحی، عشق در شعر فروغ و غاده ممکن است صرفاً موضوعی عاطفی تلقی شود؛ اما خوانش فمینیستی سؤال دیگری مطرح میکند: در رابطهٔ عاشقانه، قدرت در دست چه کسی است؟
زن انتخاب میکند یا انتخاب میشود؟ آیا عشق موجب رهایی است یا وابستگی؟
وقتی چنین پرسشهایی را وارد شعر میکنیم، بسیاری از تجربههای عاشقانهٔ زنانه، معنایی فراتر از احساس فردی پیدا میکنند. عشق میتواند میدان کشمکش میان آزادی و وابستگی، انتخاب و اجبار، حضور و تنهایی باشد. از همین رو، اضطراب عشق در شعر این دو شاعر را میتوان با مسئلهٔ هویت زنانه پیوند داد.
اما یک تفاوت مهم را نباید نادیده گرفت: فروغ و غاده را نباید صرفاً به عنوان «شاعران زن» خواند. اگر تمام شعر آنان را به مسئلهٔ جنسیت فروبکاهیم، بخش مهمی از جهان شعریشان را از دست خواهیم داد. فروغ شاعری است که دربارهٔ مرگ، زمان، تنهایی، ایمان، هستی و معنای زندگی نیز میاندیشد؛ غاده نیز تنها شاعر زنِ معترض نیست، بلکه شاعری است که جنگ، وطن، تبعید، عشق و وضعیت انسان معاصر را تجربه میکند.
از همینرو، نقد فمینیستی زمانی سودمندتر است که یکی از ابزارهای خوانش باشد، نه تنها ابزار آن.
کتاب پناهی نیز از همین جهت ظرفیت خوانشهای متعدد دارد. ساختار پژوهش، علاوه بر مباحث نظری و زندگینامهٔ دو شاعر، به بررسی تطبیقی دلهره و اضطراب در شعر آنان میپردازد. بنابراین میتوان از بحث اضطراب عبور کرد و پرسید: چه چیزی این اضطراب را ایجاد کرده و چگونه این اضطراب در زبان شاعرانه به اعتراض، عشق، تنهایی یا جستوجوی آزادی تبدیل شده است؟
در نهایت، شاید مهمترین نقطهٔ مشترک میان نگاه فمینیستی و پژوهش پناهی این باشد که زن را موجودی منفعل و صرفاً موضوع ادبیات نمیبینند. فروغ و غاده در شعر خود از جایگاه موضوع بودن فاصله میگیرند و به سوژه تبدیل میشوند؛ خود سخن میگویند، خود انتخاب میکنند و خود جهان پیرامونشان را داوری میکنند.
از این منظر، اضطراب در شعر آنان فقط نشانهٔ ترس نیست؛ گاهی نشانهٔ بیداری است. انسانی که از موقعیت خود آگاه نیست، شاید آرام باشد؛ اما انسانی که نابرابری، تنهایی، مرگ، جنگ و محدودیت را میبیند، ناگزیر پرسشگر میشود.
شاید بتوان تمام این بحث را در یک جمله خلاصه کرد:
نقد فمینیستی از «جایگاه زن» میپرسد و نقد پناهی از «اضطراب زن در آن جایگاه»؛ و شعر فروغ و غاده نشان میدهد که این اضطراب چگونه میتواند به زبان، اعتراض و جستوجوی آزادی تبدیل شود.
از این منظر، مقایسهٔ فروغ فرخزاد و غادة السمان فقط مقایسهٔ دو شاعر زن از دو زبان و دو فرهنگ نیست؛ مقایسهٔ دو شیوهٔ تبدیل یک تجربهٔ انسانی به شعر است. یکی در ایران و دیگری در جهان عرب، هر دو با محدودیتهای جهان پیرامون خود روبهرو میشوند، اما پاسخشان صرفاً سکوت نیست. آنان اضطراب را به زبان میآورند و همین زبان، نخستین گام برای شکستن سکوت است.
#فاطمه_پوررضایی_مهرابادی
╭══════════☘═╮
@segani3
╰══════════☘═╯
نه فکر نکن که از تو مایوس شده
یا با قفس سکوت مانوس شده
مشغول نوشتن دو خط شعر ترم
من_آن زنِ توی خانه محبوس شده
#فاطمه_پوررضایی_مهرابادی
╭══════════☘═╮
@segani3
╰══════════☘═╯
#سه_گانی:
عشقِ حق به آدمی زبانزد است؛
با وجود این، حبیب او یکیست؛
ذکرِ حق، محمد است.
#دکتر_علیرضا_فولادی
اللهم صل علی محمد و آل محمد
╭══════════☘═╮
@segani3
╰══════════☘═╯