از نقد فمینیستی تا اضطراب زنانه؛ تأملی در شعر فروغ فرخزاد و غادة السمان
ادبیات، گاه پیش از آنکه یک نظریهٔ اجتماعی شکل بگیرد، نشانههای آن را در زبان خود آشکار میکند. شعر زنانهٔ معاصر، بهویژه در آثار فروغ فرخزاد و غادة السمان، یکی از عرصههایی است که در آن میتوان دگرگونی نگاه زن به خویشتن، جامعه و جهان را دنبال کرد. از همین منظر، قرار دادن مباحث «نقد فمینیستی» سیروس شمیسا در کنار پژوهش پروین پناهی با عنوان اضطراب در اشعار فروغ فرخزاد و غادة السمان، امکان خوانشی تازه از شعر این دو شاعر فراهم میکند.
شمیسا در بحث نقد فمینیستی، توجه منتقد را به جایگاه زن در ادبیات و نحوهٔ بازنمایی او معطوف میکند. یکی از پرسشهای مهم این رویکرد آن است که زن در متن ادبی چگونه تصویر شده و آیا میتوان صدای مستقل او را از میان ساختارهای ادبی و اجتماعی بازشناخت. در نقلهایی که از بحث شمیسا آمده، سه محور مهم برای نقد فمینیستی برجسته است: بازشناسی تصویر زن و قرار دادن شخصیتهای زن در کانون توجه، بررسی ویژگیهای آثار زنان نویسنده و توجه به تفاوت احتمالی خوانش زنانه از متن.
در کتاب پناهی نیز نقطهٔ عزیمت، تا اندازهای به همین مسئله نزدیک میشود؛ با این تفاوت که نویسنده به جای آنکه مستقیماً از «نقد فمینیستی» آغاز کند، مفهوم «اضطراب» را محور بررسی خود قرار میدهد. پناهی فروغ و غادة را زنانی روشنفکر و پیشرو میداند که در برابر شرایط نابرابر جوامع مردسالار ایستادهاند و اضطراب جنس دوم بودن را یکی از تجربههای مشترک آنان معرفی میکند.
اینجاست که میان دو بحث میتوان پلی روشن ساخت: اگر نقد فمینیستی میپرسد زن در جامعه و ادبیات چه جایگاهی دارد، پژوهش پناهی میپرسد این موقعیت نابرابر چه تجربهٔ روانی و شعریای در زن ایجاد میکند.
به بیان دیگر، «جنس دوم بودن» در خوانش فمینیستی یک مسئلهٔ اجتماعی و فرهنگی است؛ اما در شعر فروغ و غاده، همین موقعیت میتواند به اضطراب، تنهایی، اعتراض و میل به رهایی تبدیل شود.
فروغ فرخزاد از مهمترین نمونههای تبدیل این تجربهٔ اجتماعی به زبان شعر است. اهمیت شعر او فقط در این نیست که زن از عشق، بدن، تنهایی یا خواستههای شخصی خود سخن میگوید؛ اهمیت بنیادیتر در آن است که زن خود به سخنگوی تجربهٔ خویش تبدیل میشود. او دیگر موضوع نگاه شاعر مرد نیست؛ خودش نگاه میکند، انتخاب میکند، اعتراض میکند و دربارهٔ جهان سخن میگوید.
از این منظر، شعر فروغ را میتوان با یکی از پرسشهای بنیادین نقد فمینیستی پیوند داد: چه اتفاقی میافتد وقتی زنی که سالها موضوع سخن بوده، خود صاحب سخن شود؟
پاسخ را میتوان در تحول زبان شعری فروغ جستوجو کرد. «من» در شعر او تنها یک ضمیر دستوری نیست؛ نشانهٔ حضور انسانی است که میخواهد هویت خود را از نو تعریف کند. همین «من» گاه عاشق است، گاه معترض، گاه تنها و گاه مضطرب؛ اما در همهٔ این حالات، میکوشد از قالبی که جامعه برای او ساخته فراتر رود.
در شعر غادة السمان نیز زن با چنین میل به استقلالی روبهروست؛ اما تجربهٔ او با شرایط تاریخی و اجتماعی جهان عرب پیوند بیشتری پیدا میکند. جنگ، غربت، دوری از وطن و خشونت اجتماعی در کنار عشق و تنهایی، جهان مضطرب شعر او را شکل میدهند. پناهی نیز تأکید میکند که اضطراب جنگ در شعر غاده، به سبب تجربهٔ جنگهای جهان عرب، برجستگی ویژهای دارد.
از اینجا تفاوت مهم دو شاعر آشکار میشود. اضطراب فروغ غالباً از مسیر درون به بیرون حرکت میکند؛ یعنی تجربهٔ شخصی، عشق، تنهایی، هویت و مرگ به پرسشهایی دربارهٔ جامعه و موقعیت انسان تبدیل میشوند. در شعر غاده، در مقابل، جهان بیرون ــ جنگ، غربت، وطن و بحران اجتماعی ــ بیشتر به درون شاعر راه پیدا میکند و به اضطراب فردی تبدیل میشود.
با این همه، نمیتوان اضطراب این دو شاعر را صرفاً یک بیماری روانی یا احساس شخصی دانست. اضطراب در شعر آنان گاه نتیجهٔ آگاهی است. انسانی که محدودیتهای خود را میشناسد، از آنها آرام نمیگیرد؛ بلکه دربارهٔ آنها سؤال میکند. به همین دلیل است که اضطراب میتواند مقدمهٔ اعتراض باشد.
در این نقطه، پیوند میان نقد فمینیستی و نگاه پناهی روشنتر میشود. نقد فمینیستی به ساختارهای قدرتی توجه دارد که زن را در موقعیتی فرودست قرار میدهند؛ پژوهش پناهی نیز نشان میدهد که این موقعیت چگونه در تجربهٔ شعری دو شاعر به اضطراب تبدیل میشود. بنابراین میتوان زنجیرهای چنین ترسیم کرد:
موقعیت نابرابر زن ← احساس بیگانگی و محدودیت ← اضطراب ← اعتراض ← جستوجوی هویت و آزادی
این زنجیره شاید یکی از مهمترین نقاط اتصال دو رویکرد باشد.
از سوی دیگر، عشق نیز در این میان جایگاه مهمی دارد. در یک خوانش سطحی، عشق در شعر فروغ و غاده ممکن است صرفاً موضوعی عاطفی تلقی شود؛ اما خوانش فمینیستی سؤال دیگری مطرح میکند: در رابطهٔ عاشقانه، قدرت در دست چه کسی است؟
زن انتخاب میکند یا انتخاب میشود؟ آیا عشق موجب رهایی است یا وابستگی؟
وقتی چنین پرسشهایی را وارد شعر میکنیم، بسیاری از تجربههای عاشقانهٔ زنانه، معنایی فراتر از احساس فردی پیدا میکنند. عشق میتواند میدان کشمکش میان آزادی و وابستگی، انتخاب و اجبار، حضور و تنهایی باشد. از همین رو، اضطراب عشق در شعر این دو شاعر را میتوان با مسئلهٔ هویت زنانه پیوند داد.
اما یک تفاوت مهم را نباید نادیده گرفت: فروغ و غاده را نباید صرفاً به عنوان «شاعران زن» خواند. اگر تمام شعر آنان را به مسئلهٔ جنسیت فروبکاهیم، بخش مهمی از جهان شعریشان را از دست خواهیم داد. فروغ شاعری است که دربارهٔ مرگ، زمان، تنهایی، ایمان، هستی و معنای زندگی نیز میاندیشد؛ غاده نیز تنها شاعر زنِ معترض نیست، بلکه شاعری است که جنگ، وطن، تبعید، عشق و وضعیت انسان معاصر را تجربه میکند.
از همینرو، نقد فمینیستی زمانی سودمندتر است که یکی از ابزارهای خوانش باشد، نه تنها ابزار آن.
کتاب پناهی نیز از همین جهت ظرفیت خوانشهای متعدد دارد. ساختار پژوهش، علاوه بر مباحث نظری و زندگینامهٔ دو شاعر، به بررسی تطبیقی دلهره و اضطراب در شعر آنان میپردازد. بنابراین میتوان از بحث اضطراب عبور کرد و پرسید: چه چیزی این اضطراب را ایجاد کرده و چگونه این اضطراب در زبان شاعرانه به اعتراض، عشق، تنهایی یا جستوجوی آزادی تبدیل شده است؟
در نهایت، شاید مهمترین نقطهٔ مشترک میان نگاه فمینیستی و پژوهش پناهی این باشد که زن را موجودی منفعل و صرفاً موضوع ادبیات نمیبینند. فروغ و غاده در شعر خود از جایگاه موضوع بودن فاصله میگیرند و به سوژه تبدیل میشوند؛ خود سخن میگویند، خود انتخاب میکنند و خود جهان پیرامونشان را داوری میکنند.
از این منظر، اضطراب در شعر آنان فقط نشانهٔ ترس نیست؛ گاهی نشانهٔ بیداری است. انسانی که از موقعیت خود آگاه نیست، شاید آرام باشد؛ اما انسانی که نابرابری، تنهایی، مرگ، جنگ و محدودیت را میبیند، ناگزیر پرسشگر میشود.
شاید بتوان تمام این بحث را در یک جمله خلاصه کرد:
نقد فمینیستی از «جایگاه زن» میپرسد و نقد پناهی از «اضطراب زن در آن جایگاه»؛ و شعر فروغ و غاده نشان میدهد که این اضطراب چگونه میتواند به زبان، اعتراض و جستوجوی آزادی تبدیل شود.
از این منظر، مقایسهٔ فروغ فرخزاد و غادة السمان فقط مقایسهٔ دو شاعر زن از دو زبان و دو فرهنگ نیست؛ مقایسهٔ دو شیوهٔ تبدیل یک تجربهٔ انسانی به شعر است. یکی در ایران و دیگری در جهان عرب، هر دو با محدودیتهای جهان پیرامون خود روبهرو میشوند، اما پاسخشان صرفاً سکوت نیست. آنان اضطراب را به زبان میآورند و همین زبان، نخستین گام برای شکستن سکوت است.
#فاطمه_پوررضایی_مهرابادی
╭══════════☘═╮
@segani3
╰══════════☘═╯
نه فکر نکن که از تو مایوس شده
یا با قفس سکوت مانوس شده
مشغول نوشتن دو خط شعر ترم
من_آن زنِ توی خانه محبوس شده
#فاطمه_پوررضایی_مهرابادی
╭══════════☘═╮
@segani3
╰══════════☘═╯
#سه_گانی:
عشقِ حق به آدمی زبانزد است؛
با وجود این، حبیب او یکیست؛
ذکرِ حق، محمد است.
#دکتر_علیرضا_فولادی
اللهم صل علی محمد و آل محمد
╭══════════☘═╮
@segani3
╰══════════☘═╯