eitaa logo
خودشناسی و روانکاوی
365 دنبال‌کننده
152 عکس
49 ویدیو
244 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
تجربه جسمی غم برخلاف احساس گناه، غم الزاما به صورت امواج منفک و يکپارچه دیده نمی شود - درد فیزیکی شدیدی که در احساس گناه دیده می‌شود، اینجا نیست. افکار فرد راجع به فقدان هستند، نه پشیمانی. وقتی که فرد احساس غم دارد، شما هم کشش پیدا می‌کنید که احساس غم همدلانه را احساس کنید. گاهی احساس گناه و غم در فاصله چند لحظه از هم احساس می شوند، و نتیجه ترکیب هایی از این دو مسیر است. @selfknowledge1401
خودشناسی خودشناسی، در ظاهر آسان ترین و در حقیقت، دشوارترین وظیفه ایست که ما در برابر خودمان و در برابر جهان داریم. وظیفه ای که به تنهایی و در خلاء قادر به دستیابی به آن نیستیم. این فرایند در قالب روابط امن،ثمربخش و سازنده قابل دستیابی است و البته داشتن و نگه داشتن چنین روابط سازنده ای، نیازمند درجاتی از خوآگاهی و پذیرش خود و دیگری است، که اغلب افراد از آن محروم اند. همه ی ما، به تناسب تجارب هیجانی و انسانی خود، ذخایر روانیِ سرشار از خاطرات و تجربیات عمیقِ هیجانی و اغلب پردازش نشده داریم. هر اندازه این تجارب، پردازش نشده و ناخودآگاه باقی بمانند، می توانند سرنوشت ما و آینده ی ما را به شیوه ای ناخوشایند و پر تعارض رقم بزنند. هیجانات و تعارضاتی که سرکوب شده و هرگز به درستی حل نشده اند، می توانند مهار زندگی ما را در دست گرفته ، و ما را در دام روابط نادرست و ناخرسند، درجا زدن در کار و تحصیل، افسردگی، اضطراب و… بیاندازند، و چوب های سختی شوند در لابلای چرخ رشد شخصی و درونی ما. این در حالی است که ما فکر می کنیم این سرنوشت نامیمون ماست که اینچنین‌ ما را دربند روابط و شرایط نادرست، آسیب زننده و تخریبگر انداخته است و به غلط تصور می کنیم که راه نجاتی از این دور معیوب ناکامی و آسیب نیست. در حالی که مسئله به این پیچیدگی نیست. ما خودمان را به دست فراموشی سپرده ایم و به بهانه ی پذیرش سرنوشتی از پیش تعیین شده -سرنوشتی که خودمان هیچ نقشی در رقم زدن آن نداریم- مسئولیت شناخت خود و تعیین سرنوشت خود را به دوش دیگران می اندازیم، و فرار می کنیم از آنچه مهمترین وظیفه ی ما در زندگی است: شناخت خود و گسترش مرزهای وجودی مان! جالب اینجاست که ما مسئولیت همه چیز را به عهده می گیریم، الّا مسئولیت آنچه حقیقتا مسئول آنیم و آن در دست گرفتن مهار و اختیار زندگی مان است. روانکاوی، به ما کمک می کند تا در فضایی امن و با کمک روانکاوی همراه و همدل، به این وظیفه ی اساسی دست یابیم. ما با شناخت درست خودمان، و حل و فصل درست هیجانات شدید و اغلب سرکوب شده مان، و برقراری یک رابطه ی سالم در چارچوب درمانی، می توانیم مسیر تازه ای در جهت رشد درست و کامل استعدادهایمان بیابیم و خود را آنطور که هستیم دوست بداریم و دوست داشته شویم. درمان تحلیلی با هدف شناخت همه جانبه ی خود، و حل و فصل تعارض های بنیادین صورت می گیرد. شناخت درست خود و هیجانات عمیق خویش، سبب می شود ما در روابطمان بهتر عمل کنیم، در مسیر شغلی بهتری قرار گیریم، انتخاب های سالم تری داشته باشیم، و استعدادهای حقیقی خود را بشناسیم و تحقق بخشیم. این فرایند، ما را از بسیاری بندهای هیجانی و تعارضاتی که بخش قابل توجهی از انرژی ما را گرفته اند می رهاند. انرژی ای که می تواند به جای صرف شدن در تعارضات بین فردی و درون فردی، صرف رشد و تحقق استعدادها شود. درمان روانکاوی در ظاهر روی فرد کار می کند، اما در واقع روابط ما را با خودمان و دیگران بهبود می بخشد. این فرایند قطعاً زمان بر خواهد بود؛ زیرا آنچه تعارضات ما را ساخته است، در کوتاه مدت ایجاد نشده، بلکه سیری طولانی و دراز مدت به پهنه ی زندگی ما داشته است. پس برای اصلاح و تغییر آنها باید زمان گذاشت و حوصله به خرج داد. این زمان، سرشار از تقلا و کوشش برای بازسازی همه ی آسیب هایی است که به زندگی ما وارد شده است. فرایند تحلیل، مسیری است که برای بازسازی شخصیت ما ، و پیدا کردن سرنوشت واقعی و درست ما، با دست خودمان و با کمک درمانگری متخصص و همراه انجام می گیرد. ما در فرایند درمان، آرام آرام بذرهایی پرحاصل و ثمربخش درون مان می کاریم و با آبیاری و مراقبت دائمی، آنها را به درختی پربار و ثمربخش تبدیل می کنیم، که حاصل آن نه تنها نصیب خودمان، که نصیب دیگرانی که با ما در ارتباط اند نیز خواهد شد. اما یادمان باشد که درخت وجودمان، نیاز به مراقبت دائمی و مستمر دارد تا قدرتمند شده و بارآور شود، و الّا در برابر کوچکترین طوفان ها از پا در می آید و بی هیچ حاصلی فرو می شکند. روان کاو تسهیل کننده راه است، او روشن کننده مسیر خودشناسی و خوآگاهی ماست، فردی که چراغ می اندازد به نقطه های تاریک و دست نیافتنی وجود ما، تا بتوانیم با وضوح بیشتری آنچه بر ما گذشته است را دریابیم، و با این آگاهی، بتوانیم ساختمان شخصیتمان را مستحکم تر و سالم تر بسازیم. ما باهم، سفری پرفراز و نشیب و البته پربار را شروع می کنیم، که حاصل آن رشد، خودآگاهی، و توانایی برقراری روابط سالم و ثمربخش و انجام فعالیت های سازنده برای خودمان و دیگران. مهران ترکزبان ( روانکاو مرکز مشاوره شمیم پردیس)   @selfknowledge1401
شما را دعوت میکنیم به مطالعه این مطلب دنیای بزرگسالی ما و ریشه های آن در کودکی https://mehrpsyclinic.com/klein_1959/
لغزشهای زبانی و معنای ِ آنها @selfknowledge1401
در پست گذشته دربارۀ رویاها به عنوان یکی از مهم‌ترین شیوه‌های ابراز امیال ناهشیار صحبت شد. یکی دیگر از راه‌های گمانه‌زنی دربارۀ افکار و احساسات ناهشیار، توجه به گفتار فرد است که در این پست دربارۀ لغزش‌های فرویدی صحبت می‌کنیم.  فروید معتقد بود که لغزش‌های زبانی یا اشتباهات لپی هنگام صحبت کردن (همچنین موقع خواندن یا نوشتن) تصادفی نیستند و اغلب ناشی از احساسات منفی ابرازنشده‌ای همچون خشم و حسادت یا آرزوهای ناهشیاری هستند که والدین، جامعه، اخلاقیات و آرمان‌ها، یا مابه‌ازای درونی آن‌ها سوپرایگو، ما را از ابرازشان بازداشته‌اند. سوپرایگو به ما می‌گوید متنفر نباش، جنسی نباش، حسود نباش! کنترل‌شده باش! ولی ما عصبانی، جنسی و حسود هستیم؛ این در وجود ما هست و نمی‌توانیم از آن فرار کنیم، بنابراین به طریقی آن‌ها را ابراز می‌کنیم. یک مرد جوان قاعدتاً نباید نامزدش را با اسم بهترین دوستش، که اتفاقاً از او خوشش هم می‌آید، صدا کند! اما این کار را می‌کند! همین فرد بعدها احتمالاً پیامی را اشتباهاً به نامزدش می‌فرستد که نباید! یک زن میانسال که از مهمانی دادن به فامیل همسرش (به ویژه طی این روزهای قرنطینه) خشنود نیست، هنگام تبادل تعارفات معمول اشتباهاً می‌گوید «خواهش می‌کنم شما زحمتی!». یا به این مورد که واقعاً اتفاق افتاده توجه کنید: یک سناتور آمریکایی در سخنرانی خودش پیرامون آموزش و پرورش بجای گفتن «سیاست ما تشویق بهترین‌ها و باهوش‌ترین‌ها (برایتست) است»، گفته «سیاست ما تشویق بهترین‌ها و پستان‌ها (برست) است! و جالب‌تر اینکه زبان بدن، یعنی حالت دستانش هم این گاف او را تکمیل کرده‌اند! لغزش‌های فرویدی می‌توانند اشکال دیگری نیز به خود بگیرند؛ مثل جا گذاشتن اشیا، فراموش کردن نام‌ها، آدرس‌ها یا برخی اطلاعات. اگر من مرتباً نام درمانگرم را فراموش کنم، این پیام را به او می‌دهم که تو حتی آنقدری برایم اهمیتی نداری که اسمت را به حافظه‌ام بسپارم! اگر شما یک بار کلید محل کارتان را جا بگذارید می‌توانید آن را به حواسپرتی نسبت دهید، ولی وقتی چندین بار مرتکب این اشتباه می‌شوید قطعاً مسئله‌ای با شغل فعلی‌تان دارید! همۀ این‌ها به طور بالقوه چیزی دربارۀ ناهشیار شما می‌گویند. اما این را هم به خاطر داشته باشید که طبق قوانین نانوشتۀ اجتماعی، ما حق تفسیر لغزش‌های یکدیگر در تعاملات روزمره را نداریم، و اصلاً به همین خاطر است که در فرهنگ عامه چنین لغزش‌هایی تصادفی و نه از روی قصد (هرچند ناهشیار) تعبیر می‌شوند @selfknowledge1401
رفتار ما انسان ها تا چه اندازه آگاهانه است؟ @selfknowledge1401
فروید در سخنرانی ۱۹۱۷ خود پیرامون مقدمه‌ای بر روانکاوی عنوان کرد که بشریت در طول تاریخ متحمل دو توهین بزرگ به خودشیفتگی ساده‌لوحانۀ خویش شده است. اولی زمانیکه دریافت زمین نه مرکز خلقت، که فقط لکه‌ای ناچیز در منظومۀ عظیم گیتی‌ست. دیگری زمانی بود که تحقیقات زیست‌شناسی امتیاز ویژۀ مخلوقی استثنایی را از بشر صلب نموده و او را به تبار حیوانات تنزل داد. اما ولع بشر برای خودبزرگ‌بینی اکنون سومین و تلخ‌ترین ضربه را از مطالعات روانکاوی می‌خورد… زمانی که این ایده مطرح می‌شود که ایگو، یا به‌عبارتی ما، ارباب خانۀ خویش، یعنی ذهن خود نیستیم. درحالی‌که انسان کاملاً نسبت به آن‌چه در ذهن هشیارش می‌گذرد، آگاهی دارد؛ اما تصورش را نیز نمی‌کند که چه چیزهایی در ذهن ناهشیارش در جریان هستند. ایدۀ اصلی روانکاوی این است که رفتار انسان بیش از آن‌ چیزی که خودش گمان می‌کند تحت تأثیر ذهن ناهشیار وی قرار دارد و ما عملاً به بخش بسیار کوچک و جزئی از داده‌های ذهنی خویش دسترسی آگاهانه داریم؛ سایر داده‌ها اگرچه خارج از دسترس ذهن هشیارند ولی کاملاً بر چگونگی فکر، احساس و عمل ما تأثیر می‌گذارند. اما محتویات ناهشیار چیست و اصلاً چرا باید چنین بخشی در ذهن ما وجود داشته باشد؟ آن‌چه برای روان ما تهدیدکننده و غیرقابل‌قبول است نمی‌تواند در ذهن هشیارمان باقی بماند، چراکه دراینصورت فرد اضطراب شدیدی را تجربه خواهد کرد که امکان فروپاشی روان را به همراه دارد. بنابراین محتویات اضطراب‌زا از ذهن هشیار ما رانده می‌شوند و در بخش دیگری از ذهن یعنی ناهشیار نگه‌داری می‌شوند! تا اینجا که همه چیز منطقی و سرراست است! هر فکر خطرناک، تصور شرم‌آور، خاطرۀ تلخ، و خلاصه هر تعارضی که پیش آمد را به زباله‌دان ذهن می‌اندازیم و از شر آن خلاص می‌شویم! اما طبق گفتۀ مشهور فروید، آنچه در ناهشیار دفن می‌کنیم نمرده است، ما آن‌ها را زنده به گور می‌کنیم و آن‌ها نیز راهی برای بیرون آمدن از گور خواهند یافت؛ این‌بار به اشکال زشت‌تری همچون علائم و اختلالات و بیماری‌های روان. اما اینکه چرا باید محتوایی خاص برای ذهن ما تهدیدکننده قلمداد شود؟ اینکه چرا آنچه به ناهشیار رانده شده بی‌دردسر همانجا نمی‌ماند و چگونه خود را ابراز می‌کند؟ و سرانجام اینکه چه ساختارهایی از روان در این سناریو نقش دارند؟ پرسش‌هایی هستند که در مطالب بعدی به آن‌ها پرداخته خواهد شد. @selfknowledge1401
روان از چه بخش هایی تشکیل میشود ؟ @selfknowledge1401