eitaa logo
خودشناسی و روانکاوی
365 دنبال‌کننده
152 عکس
49 ویدیو
244 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
لغزشهای زبانی و معنای ِ آنها @selfknowledge1401
در پست گذشته دربارۀ رویاها به عنوان یکی از مهم‌ترین شیوه‌های ابراز امیال ناهشیار صحبت شد. یکی دیگر از راه‌های گمانه‌زنی دربارۀ افکار و احساسات ناهشیار، توجه به گفتار فرد است که در این پست دربارۀ لغزش‌های فرویدی صحبت می‌کنیم.  فروید معتقد بود که لغزش‌های زبانی یا اشتباهات لپی هنگام صحبت کردن (همچنین موقع خواندن یا نوشتن) تصادفی نیستند و اغلب ناشی از احساسات منفی ابرازنشده‌ای همچون خشم و حسادت یا آرزوهای ناهشیاری هستند که والدین، جامعه، اخلاقیات و آرمان‌ها، یا مابه‌ازای درونی آن‌ها سوپرایگو، ما را از ابرازشان بازداشته‌اند. سوپرایگو به ما می‌گوید متنفر نباش، جنسی نباش، حسود نباش! کنترل‌شده باش! ولی ما عصبانی، جنسی و حسود هستیم؛ این در وجود ما هست و نمی‌توانیم از آن فرار کنیم، بنابراین به طریقی آن‌ها را ابراز می‌کنیم. یک مرد جوان قاعدتاً نباید نامزدش را با اسم بهترین دوستش، که اتفاقاً از او خوشش هم می‌آید، صدا کند! اما این کار را می‌کند! همین فرد بعدها احتمالاً پیامی را اشتباهاً به نامزدش می‌فرستد که نباید! یک زن میانسال که از مهمانی دادن به فامیل همسرش (به ویژه طی این روزهای قرنطینه) خشنود نیست، هنگام تبادل تعارفات معمول اشتباهاً می‌گوید «خواهش می‌کنم شما زحمتی!». یا به این مورد که واقعاً اتفاق افتاده توجه کنید: یک سناتور آمریکایی در سخنرانی خودش پیرامون آموزش و پرورش بجای گفتن «سیاست ما تشویق بهترین‌ها و باهوش‌ترین‌ها (برایتست) است»، گفته «سیاست ما تشویق بهترین‌ها و پستان‌ها (برست) است! و جالب‌تر اینکه زبان بدن، یعنی حالت دستانش هم این گاف او را تکمیل کرده‌اند! لغزش‌های فرویدی می‌توانند اشکال دیگری نیز به خود بگیرند؛ مثل جا گذاشتن اشیا، فراموش کردن نام‌ها، آدرس‌ها یا برخی اطلاعات. اگر من مرتباً نام درمانگرم را فراموش کنم، این پیام را به او می‌دهم که تو حتی آنقدری برایم اهمیتی نداری که اسمت را به حافظه‌ام بسپارم! اگر شما یک بار کلید محل کارتان را جا بگذارید می‌توانید آن را به حواسپرتی نسبت دهید، ولی وقتی چندین بار مرتکب این اشتباه می‌شوید قطعاً مسئله‌ای با شغل فعلی‌تان دارید! همۀ این‌ها به طور بالقوه چیزی دربارۀ ناهشیار شما می‌گویند. اما این را هم به خاطر داشته باشید که طبق قوانین نانوشتۀ اجتماعی، ما حق تفسیر لغزش‌های یکدیگر در تعاملات روزمره را نداریم، و اصلاً به همین خاطر است که در فرهنگ عامه چنین لغزش‌هایی تصادفی و نه از روی قصد (هرچند ناهشیار) تعبیر می‌شوند @selfknowledge1401
رفتار ما انسان ها تا چه اندازه آگاهانه است؟ @selfknowledge1401
فروید در سخنرانی ۱۹۱۷ خود پیرامون مقدمه‌ای بر روانکاوی عنوان کرد که بشریت در طول تاریخ متحمل دو توهین بزرگ به خودشیفتگی ساده‌لوحانۀ خویش شده است. اولی زمانیکه دریافت زمین نه مرکز خلقت، که فقط لکه‌ای ناچیز در منظومۀ عظیم گیتی‌ست. دیگری زمانی بود که تحقیقات زیست‌شناسی امتیاز ویژۀ مخلوقی استثنایی را از بشر صلب نموده و او را به تبار حیوانات تنزل داد. اما ولع بشر برای خودبزرگ‌بینی اکنون سومین و تلخ‌ترین ضربه را از مطالعات روانکاوی می‌خورد… زمانی که این ایده مطرح می‌شود که ایگو، یا به‌عبارتی ما، ارباب خانۀ خویش، یعنی ذهن خود نیستیم. درحالی‌که انسان کاملاً نسبت به آن‌چه در ذهن هشیارش می‌گذرد، آگاهی دارد؛ اما تصورش را نیز نمی‌کند که چه چیزهایی در ذهن ناهشیارش در جریان هستند. ایدۀ اصلی روانکاوی این است که رفتار انسان بیش از آن‌ چیزی که خودش گمان می‌کند تحت تأثیر ذهن ناهشیار وی قرار دارد و ما عملاً به بخش بسیار کوچک و جزئی از داده‌های ذهنی خویش دسترسی آگاهانه داریم؛ سایر داده‌ها اگرچه خارج از دسترس ذهن هشیارند ولی کاملاً بر چگونگی فکر، احساس و عمل ما تأثیر می‌گذارند. اما محتویات ناهشیار چیست و اصلاً چرا باید چنین بخشی در ذهن ما وجود داشته باشد؟ آن‌چه برای روان ما تهدیدکننده و غیرقابل‌قبول است نمی‌تواند در ذهن هشیارمان باقی بماند، چراکه دراینصورت فرد اضطراب شدیدی را تجربه خواهد کرد که امکان فروپاشی روان را به همراه دارد. بنابراین محتویات اضطراب‌زا از ذهن هشیار ما رانده می‌شوند و در بخش دیگری از ذهن یعنی ناهشیار نگه‌داری می‌شوند! تا اینجا که همه چیز منطقی و سرراست است! هر فکر خطرناک، تصور شرم‌آور، خاطرۀ تلخ، و خلاصه هر تعارضی که پیش آمد را به زباله‌دان ذهن می‌اندازیم و از شر آن خلاص می‌شویم! اما طبق گفتۀ مشهور فروید، آنچه در ناهشیار دفن می‌کنیم نمرده است، ما آن‌ها را زنده به گور می‌کنیم و آن‌ها نیز راهی برای بیرون آمدن از گور خواهند یافت؛ این‌بار به اشکال زشت‌تری همچون علائم و اختلالات و بیماری‌های روان. اما اینکه چرا باید محتوایی خاص برای ذهن ما تهدیدکننده قلمداد شود؟ اینکه چرا آنچه به ناهشیار رانده شده بی‌دردسر همانجا نمی‌ماند و چگونه خود را ابراز می‌کند؟ و سرانجام اینکه چه ساختارهایی از روان در این سناریو نقش دارند؟ پرسش‌هایی هستند که در مطالب بعدی به آن‌ها پرداخته خواهد شد. @selfknowledge1401
روان از چه بخش هایی تشکیل میشود ؟ @selfknowledge1401
در مطلب گذشته (رفتار ما تا چه اندازه آگاهانه است؟) به این پرداخته شد که ایدۀ اصلی روانکاوی این است که ما برخلاف آن‌چه تصور می‌کنیم اختیاردار منطقی زندگی خویش نیستیم، بلکه تحت نفوذ نیروهای ناهشیاری قرار داریم که از آگاهی و کنترل ناچیزی بر آنها برخورداریم. درواقع «ایگو ارباب خانۀ خویش نیست!». اما اصلاً «ایگو» چیست؟ فروید در مقالۀ ۱۹۲۳ خود «روان‌رنجوری‌ها و ساختار روان» عنوان می‌کند: «ایگو بخشی از اید است که تحت تأثیر مستقیم دنیای بیرونی تغییر یافته است». خب مشکل دو تا شد! آنوقت «اید» چیست؟ اید بخش بدوی و غریزی روان ماست که با منطق سروکار ندارد. اید که پیرو اصل لذت است، خودخواهانه و بدون در نظر گرفتن واقعیت‌ها و محدودیت‌ها به‌دنبال ارضای آنی و مستقیم تکانه‌ها، نیازها و امیال فرد است. با این حال اگر ما چشمانمان را به روی واقعیت ببندیم، واقعیت محو نمی‌شود! واقعیت به مرور زمان خود را به روان ما تحمیل می‌کند. تجربه به ما می‌آموزد که هر وقت هرچه بخواهیم حاضر و آماده ظاهر نمی‌شود و برای برآورده شدن خواسته‌هایمان باید تمهیداتی بیاندیشیم! بنابراین بخشی از روان تحت عنوان ایگو از اید جدا شده اینبار با در نظر گرفتن اصل واقعیت درجهت ارضای امیال اید برمی‌آید. ایگو سوارکاری است که بر اسب سرکش اید سوار شده و تلاش می‌کند آن را در مسیر درست هدایت کند. اما مشکلات ایگو به سروکله زدن با واقعیت ختم نمی‌شود! زمانیکه بایدها و نبایدهای والدین و جامعه در قالب سوپرایگو پا به عرصۀ روان می‌گذارند، سر و سامان دادن اوضاع برای ایگو دشوارتر نیز می‌شود. سوپرایگو بخش وجدانی و آرمانی روان ماست که ایگو را مجبور به پیروی از اخلاقیات می‌کند؛ اخلاقیاتی که قاعدتاً در تعارض با امیال اغلب جنسی و پرخاشگرانۀ اید قرار می‌گیرند. بدین ترتیب روان به صحنه‌ای برای نزاع دائمی میان این نیروهای متعارض بدل می‌شود: همیشه میان خواهش روح و تمنای جسم در من تضادی است، تحریکم می‌کنند، آرامم می‌کنند، مدام عذابم می‌دهند! مسئول پادرمیانی در این اوضاع آشفته ایگو، ابزار اصلی آن در این مأموریت مکانیزم‌های دفاعی، و مکانیزم دفاعی اصلی روان در این کارزار واپس‌رانی است. اگر ایگو قادر به حل‌وفصل مشکلات بین اید و سوپرایگو نباشد این مشکلات را به ناهشیار می‌راند. اما همانطور که گفته شد محتویات ناهشیار مدام تلاش می‌کنند که خود را به سطح برسانند تا بتوانند ابراز، ارضا یا حل و فصل شوند. @selfknowledge1401
اگر ذهن مانند یک تونل باریک بود و ما قادر بودیم احساسات ناخوشایندمان را به آن راه ندهیم، می‌توانستیم احساسات دردناکمان را نادیده بگیریم و آن را از خود دور کنیم، با این حال، ذهن بیشتر به یک کیسه جادویی شبیه است، کیسه‌ای که احساسات در آن حمل شده، بزرگتر می‌شود و تا زمانی که مورد تأمل قرار نگیرد و معنای آن بررسی نشود رها نشده و هرروز سنگین‌تر می‌شود. شرم یکی از دردناک‌ترین احساساتیست که ممکن است تجربه کنیم، یکی از دشوارترین احساسات که بیرون کشیدن آن از این کیسه و رها شدن از آن از سخت‌ترین کارهاست.   در اینجا نکاتی را برایتان آوردیم که بهتر است در مورد شرم بدانید و کمک می‌کند  شرم کمتری احساس کنید شرم با گناه تفاوت دارد وقتی احساس کنید کار اشتباهی انجام داده‌اید احساس گناه می‌کنید اما وقتی باور داشته باشید که مشکل خود شما هستید شرمگین می‌شوید. وقتی احساس گناه کنید انگیزه‌ای برای جبران اشتباه در شما وجود دارد اما به هنگام احساس شرم شما خود را به مانند یک خطا می‌بینید، گویی نیرویی درونتان به شما می‌گوید که انسان بدی هستید، ارزش ندارید و ... و این انگیزه هر جبران اشتباهی را از شما می‌گیرد. شرم می‌تواند از دوران کودکی شکل بگیرد نوع مخرب شرم می‌تواند زمانی آغاز شود که هنوز یک کودک هستید. کودکان در جدا کردن احساسات خود از خود‌انگاره‌شان مهارت کمتری دارند. بنابراین وقتی در کودکی احساس بدی داشته باشید این باور را پیدا می‌کنید که خودتان بد هستید، از احساسی که دارید شرمگین می‌شوید و از ابراز آن هم اجتناب می‌کنید. مراقبین اولیه نقش مهمی در تعدیل این احساس شرم دارند. 3.شرم نشانه‌های مختلفی دارد نشانه‌های زیادی وجود دارند که نشان می‌دهند شرمگین هستید. وقتی کسی بابت مطرح کردن موضوعی شرم داشته باشد معمولا به سمت پایین نگاه کرده و از تماس چشمی دوری می‌کند. صدایش را آرام کرده و شاید احساس کند که توان حرکت ندارد. شاید وقتی شرمگین باشید از انجام کارها به صورت بی‌مقدمه متنفر باشید و دوست داشته باشید که حتما برای آن برنامه‌ریزی کرده و برایش آماده باشید. می‌ترسید که حرفی خودجوش بزنید و کم‌هوش و بی‌خرد به نظر برسید، چیزهای جدید را امتحان نمی‌کنید و از قرار گرفتن در مرکز توجه جمعی خودداری می‌کنید. شرم باعث می‌شود احساس کنید نمی‌توانید خود واقعی‌تان باشید و این خود واقعی همواره برای شما ناکافی است. شرم می‌تواند به هیجان‌های منفی دیگری دامن بزند. شرم می‌تواند منبع اصلی خشم، افسردگی و اضطراب باشد. وقتی شرمگین باشید و کسی از شما در ملایم‌ترین حالت ممکن انتقاد کند واکنشی تدافعی نشان می‌دهید. خشم شما گویی تلاشی برای منحرف کردن شرم و توجهتان از احساسات پنهان دردناک در شماست. شرم می‌تواند باعث احساس بی‌ارزشی، حساسیت بیش از حد و اضطراب در موقعیت‌های اجتماعی شود. شرم همچنین سبب احساس پوچی و تنهایی در شما می‌شود 5.شرم بر روابط شما تأثیر منفی می‌گذارد پنهان‌کاری و مخفی شدن دو خصیصه اصلی شرم هستند، دو عاملی که نابودگر روابط هم هستند. اگر در یک رابطه عاشقانه هستید، ممکن است احساس کنید که همیشه توسط شریک زندگیتان مورد قضاوت قرار می‌گیرید، خشمگین می‌شوید اما این خشم را به شکلی پنهان می‌کنید و در عوض آن را با رفتارهای منفعلانه پرخاشگرانه ابراز می‌کنید. شرم سبب می‌شود نتوانید به پارتنرتان اعتماد کنید و چون می‌خواهید از دید دیگران پنهان بمانید تمایلی به بیرون رفتن و ملاقات با شخصی جدید در زندگیتان نداشته باشید. 6.شرم بر سلامت جسمانی شما تأثیر می‌گذارد شرم با اثرات جانبی که از خود به جای می‌گذارد می‌تواند منجر به فشار خون بالا، مشکلات گوارشی، بی‌خوابی، اعتیاد به الکل و مواد مخدر و اختلالات خوردن شود. مطالعه‌ای نشان داد که شرم بیرونی یا ترس ما از قضاوت دیگران با بی‌اشتهایی ارتباط دارد، در حالی که شرم درونی یا انتقاد از خود و ارزیابی منفی با پرخوری عصبی مرتبط است. 7.شرم درونی ما می‌تواند بهبود یابد اگر فردی دلسوز و یا یک روان‌درمانگر متخصص شما را همراهی کند، می‌توانید تجربیات شرم‌آور خود را با او در میان بگذارید و احساسات دردناک و قدیمی که برای مدت‌های طولانی بر روانتان سنگینی می‌کند را برای او بازگو کنید. ابراز این احساسات کمک می‌کند بتوانید به تدریج از زیر بار این احساس دردناک رهایی یابید، باورهایتان را در مورد خود تغییر داده و خود را یک اشتباه و یا یک خطا ندانید، تغییری که بسیار عمیق خواهد بود و تأثیری شگرف بر تمام جنبه‌های زندگیتان خواهد گذاشت.   @selfknowledge1401
📌احساس شرم ▫️احساس شرم به عنوان صورتی از حمله به خود درمان می‌شود ولی در برخی شرایط، برخورد با شرم به عنوان یک احساس می‌تواند مفید واقع شود. در حین بازگشایی ناهشیار احساس گناه باید تجربه شود. ▫️با این حال، اغلب زمانی که افراد می‌گویند "احساس گناه" می‌کنم، دچار احساس گناه اصیل نیستند. ▫️احساس گناه اصیل با آگاهی از آسیب رساندن به کسی و تکانه‌ای برای تعامل و جبران همراه است. ▫️در عوض، حسی کلی مبنی بر اینکه "من بد هستم" نمونه‌ای از حمله به خود است که بدان اشاره شد. ▫️این احساس همراه ممکن است نوعی شرم باشد که با تکانه‌ای برای رفتن به درون و پنهان شدن همراه است. ▫️بیماران ممکن است صورت خود را به صورت کامل یا جزئی بپوشانند. ▫️جهت تسهیل تجربه احساس گناه پس از یک تجسم و جهت متمایز کردن آن از شرم دفاعی، مقابله کردن با تکانه و افکار مرتبط با آن مفید خواهد بود: ▫️احساس گناه: تکانه‌ای معطوف به بیرون و عمل ما، "من در حق کسی که برایم مهم است، کار بدی انجام دادم" ▫️شرم: تکانه‌ای معطوف به درون و خودمان است، "من بد هستم" ✍نات کوهن @selfknowledge1401