eitaa logo
خودشناسی و روانکاوی
365 دنبال‌کننده
152 عکس
49 ویدیو
244 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
‍ سوگواری 💢 سوگ ما مشکل نیست، بلکه یک راه است. ما با سوگواری خود را تسلیم حقیقتی می کنیم که همه‌ی دروغ‌ها را می‌شوید و واقعیت‌ها را باقی می گذارد. ما از شر سوگ خلاص نمی شویم، بلکه در مشارکت با آنچه وجود دارد، سوگ را تحمل می‌کنیم. در این مشارکت نیازی نیست توهمات خود را رها کنیم، زیرا اشک‌هایمان وابستگی ما را به تخیلاتی که زندگی را از ما دور نگاه می دارند می شوید و با خود می برد. به عنوان مثال، از قدرت شفابخش سوگ، به مرد خودویرانگری اشاره می کنم که همه‌ی پل‌ها را پشت سرش خراب کرده بود و وقتی به درمان روی آورد که دنیایش فرو ریخته بود. او در مواجهه با خودویرانگری دیرپایش که همه ی روابط اصلی او را نابود کرده بود، گفت: "باید از این شرمندگی و احساس گناه خلاص شوم" اما اگه این‌ها راهی برای شفای تو باشن چی؟ شرمندگی علامتی از درونته که میگه تو اون کسی که می خواستی باشی نبودی. وی با گریه جواب داد: «درسته.» این احساس گناه درباره‌ی کسانی که بهشون صدمه زدی به عشق تو اشاره میکنه، به بخش والای شخصیت تو که ازت میخواد به طرفش برگردی فکر نمی کنم هرگز بخش والای شخصیتمو بروز داده باشم.» تو نباید از احساس شرمندگی و گناهت خلاص شی، باید به درونشون پا بذاری. این عواطف به تو نشون میدن در زیر نقاب بی تفاوتت چه کسی هستی علت رنج او احساس شرمندگی و گناه نبود، بلکه دروغ‌های او بودند. احساسات عمیق هرگز ما را رنج نمی دهند، مقاومتمان در برابر این احساسات علت رنج است. با قبول زندگی آن طور که هست عميقا درد خواهیم کشید. ما تصور می‌کنیم خودمان در حال مرگیم، در حالی که تخیلاتمان در حال مرگ‌اند و پرده‌ی میان ما و واقعیت در حال کنار رفتن است. و سرانجام، می توانیم در حقیقت خود آرام بگیریم. در جلسه ای دیگر، آن مرد به سوگ روابطی نشست که پیشتر نابود کرده بود. اکنون او متوجه شده بود که در همه ی عمر یک شخصیت ساختگی بوده که هیچ کس نمی توانسته است او را دوست بدارد. او در حالی در غم خسران‌هایش به شدت اشک می ریخت و گناه دروغ هایش روی دوشش سنگینی می کرد، گفت: «هرگز نمی تونم از اینکه انسانیتم را به من برگردوندی به اندازه‌ی کافی ازت تشکر کنم.» اما واقعیت این است هرگز نمی توانستم انسانیتش را به او برگردانم، زیرا این انسانیت همیشه در درون وی وجود داشت اگرچه زیر دروغ هایش پنهان مانده بود. @selfknowledge1401
شیوه ارتباطی‌مان، مرزهایی که داریم و یا نداریم، اینکه چقدر اعتماد می‌کنیم و یا چقدر آسیب پذیر هستیم؛ همه‌ی این‌ها سرنخی را به ما می‌دهد. همه‌یِ این ویژگی‌ها می‌تواند به حل و تکمیل شدن پازل ما، یعنی خودِ ما کمک کند. اینکه ما چه تیپ شخصیت‌ها و انسان‌هایی را جذب می‌کنیم، به خوب شدن حال ما کمک می‌کند. این آئینه‌ای است از گذشته‌مان، از الگوهای حل نشده‌مان! اگر ما به خودمان در روابط خیانت می‌کنیم، در کودکی به نوعی به ما خيانت شده است؛ به بیانی دیگر، اگر ما خودمان را از عشق محروم می‌کنیم، شاید ما والدی را مشاهده کرده‌ایم که ناهشیار خود را از عشق محروم می‌کند. بنابراین، ما یاد گرفته‌ایم( ناهشیار) که همان کار را انجام دهیم. در نتیجه اگر دلمان می‌خواهد خوب شویم یا درمان شویم یا شفا پیدا کنیم، بهتر است به الگوهایی که داریم نگاه کنیم. یادمان باشد که “همیشه” الگوهایی وجود دارند. بهتر است از اینکه آن را به شانس یا سرنوشت و یا هر دلیل بیرونی نسبت دهیم، دست برداریم و توجه‌مان را به آن‌چه که در ذهن‌مان اتفاق می‌افتد و به درون‌مان ببریم. شاید این سؤالات بهتر راه را نشان دهد: ۱. چه چیزی در این الگو برای‌مان جالب است؟ ۲. آیا من به آنچه که دیگری در موردم فکر می‌کند، می‌کنم یا روی بدنم می‌ماند ، یا تمایل تنها به پاسخ‌دهی دارم؟ ۳. آیا در این ارتباط من احساس شنیده شدن و دیده شدن کردم یا (می‌کنم) ؟ ۴. آیا این یک داینامیک ارتباطی آشنا‌ست؟ آیا در کودکی نیز این مدل را تجربه کرده‌ام؟ ۵. آیا من تلاش کرده‌ام انتخاب شوم یا انتخاب آگاهانه‌ای داشته باشم؟ ۶. آیا این یک ارتباط عاطفی سالم است؟ آیا هر دوی ما دچار یک بازی و سرگرمی هستیم؟ ۷. آیا این رابطه برای من مثل زندگی سابق در خانه است؟ @selfknowledge1401
چرا اشتباهاتمان را تکرار میکنیم؟ ناهشیار چیست؟ ناهشیار فقط در اشتباهات لپی یا کنش پریشی ها یا رویاهای ما متجلی نمیشود، بلکه بسیار مهمتر و عمیقتر است. ناهشیار نیروی حاکمی است که ما را در انتخاب همسر، انتخاب شغل که به هویت اجتماعی ما گره خورده، و انتخاب محل زندگیمان هدایت میکند. بهعبارت دیگر، همه آن چیزهایی که تصور میکنیم آگاهانه و هدفمند انتخاب کرده ایم، درحقیقت به دست ناهشیارمان و با ظرافت خاصی به ما تحمیل شده است. بااینحال، به تجربه دریافته ام که ناهشیار وجه دیگری هم دارد که بسیار نیرومندتر است و موضوع متن حاضر است، یعنی تکرار. ناهشیار نیرویی است که میتواند ما را به تکرار رفتارهای سالم و خوشایند سوق دهد _ از این منظر، ْ تکرار سالم است و ناهشیار هم رانه زندگی محسوب میشود. از طرفی، ناهشیار ممکن است ما را به تکرار اجبارگونه اشتباهات قبلی و رفتارهای محکوم به شکستمان سوق دهد.از این منظر تکرار مرضی است.و رانه خود آسیبی محسوب میشود. اما فارغ از اینکه ناهشیار نیروی زندگی باشد یا یا خود آسیبی، فارغ از اینکه منشأ رفتارهای تکراری خوشایند باشد یا ناخوشایند، تنها موضوع مسلم این است که آن چیزی که موجب بروز یا بروز مجدد اتفاقات خوشایند یا ناخوشایند میشود و به زندگی ما شکل میدهد ناهشیار است. اما تکرار چیست؟ در ادامه مطالب در کانال این مطلب را برای شما روشن میکنیم. @selfknowledge1401
خودآگاهی آیا می خواهید شادتر باشید، نفوذ بیشتری داشته باشید، تصمیم گیرنده بهتری باشید و رهبر موثرتری باشید؟ پس خودشناسی و خودتحلیلی مهمترین عنصری است که باید رشد دهید. این چیزی است که شما را در مسیر هدف نگه می دارد @selfknowledge1401
خودش را در جهان اطرافش پیدا میکرد، در گرمای آفتاب در خنکی رودخانه در هیاهوی آدمهای اطرافش در برخورد موج‌ها به دیواره‌ی سنگی در بوی چمن معلق در هوا در بازی سگ‌های کوچکِ کمی آنطرف‌تر در آغوش گرفتن دو فردی که سمت راستش نشسته بودند و در دعوای دو نفر دیگری که سمت چپش نشسته بودند و حتی در گُذر‌‌‌‌ بی اعتنای ِ اُردک‌های سوار بر تلاطم‌ موج‌ها. او در سکوتِ کوچک خودش، به شکل و فرمِ پر هیاهو اما آرامِ اکنونِ زندگی‌اش در اتصال بود. او مد‌ت‌ها بود رابطه‌اش را با زندگی ترمیم کرده بود. و اکنون میدانست هر لحظه‌ای که زندگی بر او ظاهر میشود، فرصتی برای ترمیم کردنِ رابطه‌اش با خودش است. چه با درد و جنگ و مبارزه ظاهر شود چه با آرامش و سکون و آزادی. هر روز، هر لحظه، به هر شکل و فرمی که زندگی‌ظاهر شود، قرار است او در مورد خودش شناخت پیدا کند. و او هیچوقت، اینقدر، با خودِ در حالِ پیدا شدنش، راحت و آرام و صبور و کنجکاو نبوده است. و این نتیجه‌ی اعتماد او به زندگی در هر شکل و فرم، تحمل دردهایش بدون غر زدن و تلاش برای شناخت خودش بود. مهران ترکزبان @selfknowledge1401
آنچه که یک مراجع روانکاوی از درمانگرش می آموزد این است که به اندیشه های معینی اجازه دهد که برایش در دسترس باشند و به آن ها از نقطه نظری نگاه کند که از روانکاوش به دست آورده است. @selfknowledge1401
تصور کنید به مهمانی ای رفته اید و در جمع افرادی هستید که به تازگی با آنها آشنا شده اید و از مصاحبتشان لذت میبرید. همه گرم صحبت هستند و به نظر میرسد که اوقات خوشی را میگذرانند. یکی از مهمانان به موضوعی اشاره میکند و شما را به یاد داستان بامزه ای میاندازد. شما هم از این فرصت استفاده میکنید و تصمیم میگیرید آن داستان را تعریف کنید، چون یادتان میآید که وقتی اولین بار آن را شنیدید، چقدر خندیدید و حاال میخواهید دوستان جدیدتان را هم در لذتی که بردید سهیم کنید. همینطور که داستان را تعریف میکنید و به پایان آن نزدیک میشوید، به چهرۀ تک تک افراد نگاه میکنید و انتظار دارید بخندند. سکوت. پس از چند لحظه، یک نفر میگوید: »اِ! چه بامزه!« ولی بازهم هیچکس نمیخندد. ناگهان احساس میکنید چهره تان سرخ و صورتتان داغ شده. نگاهتان را پایین میاندازید و سعی میکنید با کسی ارتباط چشمی برقرار نکنید. یک لحظه احساس دستپاچگی میکنید، تمرکزتان به هم میخورد، افکارتان آشفته و به هم ریخته میشود. بعد به خودتان میگویید که ای کاش اصلا این داستان را تعریف نکرده بودید و دوست داشتید زمین دهان باز کند و در آن فرو بروید. وقتی یکی از مهمانان باظرافت خاصی موضوع را عوض میکند و گفت و گو ادامه می‌یابد، خیالتان راحت میشود که دیگر آنها به شما توجه نمیکنند و، حدود هفت یا هشت ثانیه بعد از تعریف داستان، وضعیتتان به حالت عادی بازمیگردد. اسم این هیجانی که تجربه کردید چیست؟ محققانی که در حوزۀ زیست شناسی هیجانات مطالعه کرده اند بر این نکته اتفاق نظر دارند که نشانه های فیزیولوژیکی و ذهنی ای که انسان در این ثانیه ها تجربه میکند بی شک نشان دهندۀ هیجان شرم است. انسانها، در هر فرهنگ و قارهای که باشند، شرم را به همین شکل تجربه میکنند: اجتناب از ارتباط چشمی، گیجی و آشفتگی ذهن، و تمایل ً همراه با سرخ ِ شدن صورت و گردن یا سینه است. افراد نسبت به شرم واکنشهای متفاوتی نشان میدهند. این واکنشها بستگی دارد به اینکه روند اجتماعی شدن آنها در کودکی چگونه بوده است و برای مدیریت رنج هایشان از چه روشهایی استفاده کرده اند. تفاوت در واکنشهای ما به میزان اعتمادی که به ارزشمندیمان داریم هم بستگی دارد: یعنی آنهایی که در محیطی نامناسب بزرگ شده اند و مدام در تقلا هستند که کمی به خودشان احساس خوبی داشته باشند ممکن است بعد از گفتن یک لطيفه بی نمک احساس »شرم« کنند، درحالیکه همین موضوع ممکن است در یک نفر دیگر فقط یک حس خجالت زدگی خفیف ایجاد کند. هرکدام از ما هرروز با مجموعه هیجانات شرم روبه رو میشویم، فارغ از اینکه چه واکنشی به آن نشان دهیم. ما اغلب، بی آنکه متوجه شویم، شرم بالقوه را در تعاملاتمان با دیگران پیش بینی میکنیم و سعی میکنیم تا جای ممکن از آن اجتناب کنیم، برای مثال: بقیه در مهمانی چه میپوشند و من باید چه لباسی بپوشم؟ رئیسم در جلسه گزارش عملکرد سالانه چه خواهد گفت؟ اگر از کسی که دوستش دارم درخواست ازدواج کنم ممکن است قبول نکند؟ همه ی اینها مواردی هستند که باعث تحریک احساس شرم در ما میشوند. مهران ترکزبان روانکاو مرکز مشاوره شمیم پردیس @selfknowledge1401
📍معنای سلامت روان 🔻در توصیف سلامت روان دو سنت عمده در غرب وجود دارد: لذت‌گرایی و سعادت‌گرایی ▫️در لذت‌گرایی؛ سلامت به عنوان شادکامی تعریف می‌شود، که بر اساس حضور عواطف مثبت و فقدان عواطف منفی توصیف می‌شود. ▫️بی شک یکی از ملاک‌های سلامت روان، لذت و ظرفیت لذت بردن است. آدم‌ها هر چه سالم‌تر باشند، ظرفیت بیشتری برای لذت بردن دارند و به میزانی که بیمار می‌شوند، درد و زجر یا ساز وکار غفلت و خود تنبیهی در اغلب رفتارها و فرایندهای روانی آنها قابل ردیابی است. ▫️اما توصیف سلامت روان با تکیه صرف بر لذت، امکان پذیر نیست و غایت قرار دادن لذت در زندگی، به سلامت و سعادتی نمی‌انجامد. همه ما این پدیده را در زندگی تجربه کرده‌ایم. ▫️لذتی که در گاز نخست از بستنی اول است، قابل مقایسه با گاز نخست از بستنی دوم نیست! ▫️ذهن و سیستم عصبی به محرک تکراری خو می‌گیرد و در نتیجه اثر اولیه هر محرکی به تدریج محو میشود. به زبان ساده؛ هر چیز لذت بخشی پس از مدتی عادی می‌گردد. ▫️از این روی، لذت چه جسمانی و چه روانی، پدیده ای گذرا است و امکان قوام و پایداری آن وجود ندارد و اصرار بر تولید آن در نهایت به درد منجر می‌شود. ▫️زیرا ظرفیت لذت بردن که تحلیل میرود، نیاز به محرک قویتر برای لذت است و این فرایند در نهایت به تولید درد می انجامد. ▫️بنابراین، نمی‌توان سلامت روان را صرفاً بر اساس ظرفیت لذت بردن تعریف کرد، و در اینجاست که سنت دیگر سلامت روان، سعادت‌گرایی مطرح می شود. ▫️این سنت، بر این تأکید میکند که کامروایی همه تمایلات لزوماً به سلامت و سعادت نمی انجامد، حتی اگر لذات گذرا تولید کند. ▫️مراد از سعادت‌گرایی؛ زندگی بر اساس من حقیقی فرد است. ▫️واترمن می‌گوید سعادت، زندگی کردن تمام و کمال (درآمیختگی با تجارب زندگی) و هماهنگ با ارزشها است. ▫️زندگی تمام و کمال، تجربه عمیق زنده بودن و اصیل بودن است؛ خود بودن و خود را زندگی کردن. ▫️بر خلاف لذت‌گرایی که بر راحتی، بی دغدغه و مشکل بودن، فقدان تلاش، و حظ بردن دلالت میکند، سعادت‌گرایی با انتخاب، تلاش، رویارویی با چالش، یادگیری، و معرفت همخوان است. ▫️فهم استعدادها (عقلانی و عاطفی) و شکوفایی آنها محور سعادت‌گرایی است. ▫️در سعادت غایت نه لذت، بلکه تحقق ارزشی است که استعداد آن در فرد وجود دارد. @selfknowledge1401