eitaa logo
خودشناسی و روانکاوی
365 دنبال‌کننده
152 عکس
49 ویدیو
244 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
‍ اگر نگاهی به خودمان در مان بیاندازیم شاید متوجه شویم که بخشی در ما هست که نمی تواند حق نداشتن را بیاورد. گویی جایی در ذهن مان برای حق نداشتن نیست. انگار کوچکترین نشانه برای حق نداشتن ما را از اسب ذهن مان به زمین می کوبد. به بیان دیگر برآشفتگی تجربه ی غالب مان می‌شود. شاید این روشی است که ما با آن یاد گرفته ایم از خودمان محافظت کنیم؛ اما چگونه؟ بیایید فرض کنیم که کودکی هستیم با پدری فریبکار؛ مردی که در ارتباط با دیگران به اصطلاح زرنگی می کند. قادر است که بیشتر مواقع اوضاع را به نفع خودش تغییردهد و همیشه این پیش فرض که حق با اوست را بخواهد در روابطش با ش با ش با … به اثبات برساند و فرد دیگر را ناموجه نشان دهد. حالا فرض کنید که ما در کودکی با این چگونه از خودمان یاد می گیریم مراقبت کنیم؟ شاید ما نیز تلاش می کنیم باهوش تر سریع تر از دیگران باشیم تلاش می کنیم گول نخوریم و نگذاریم حق مان پایمال شود. اگر این گونه نمی شد دچار آشفتگی می شدیم و فکر و حس ضعیف بودن ما را از پا درمی‌آورد. بنابراین برای از بین بردن این آشفتگی تلاش مان برای همیشه حق داشتن ادامه پیدا می‌کند تا ما بزرگ می‌شویم و این اشتباه همچنان ادامه پیدا می‌کند. گویی حق به جانب بودن راهی می‌شود برای نبودن! و اشتباه کردن در روابط مان برای مان درد و به همراه می‌آورد؛ این امکان وجود دارد که برای اجتناب از این درد روانی ست که ما به دروِغ به چیزی که در واقعیت گونه ی دیگری ست پناه می بریم! شاید راه حل فقط در این که این بخش از ذهن مان را شناسایی کنیم نیست. رو راست بگویم شناختن داستان های قدیمی به تنهایی کافی نیست. باید تمرین کنیم که در ادامه دادن برای تغییر ثابت قدم باشیم. باید تمرین کنیم که مکث کنیم که بایستیم و عمل نکنیم. باید بررسی کرد ن را یاد بگیریم و در این بررسی از خودمان بپرسیم: اگر حق با من نباشد چه؟ چه اتفاقی در من می افتد که من نیاز دارم حق با من باشد؟ این حق داشتن چه ارمغانی برای من در ذهنم به وجود می آورد؟ دارد از چه چیزی یا چه کسی محافظت می کند؟ چه تأثیری روی همسرم، دوستم، و... دارد؟ دیگری چه پیامی از این گونه رفتار من دریافت می کند؟ آیا من دلم می‌خواهد به کسی که دوستش دارم برایش احترام قایلم این پیام را برسانم؟ چه احساسی در من به وجود می آید اگر دست از همیشه حق داشتن بکشم؟ @selfknowledge1401
‍ برای خیلی از ما با دیگران سخت و طاقت فرساست. این‌که در دیگران “بد” باشیم را نمی‌توانیم‌ تحمل کنیم، چراکه می‌ترسیم. می‌ترسیم، دیگری نتواند این منِ را تاب آورد و هر چه هست را از دست بدهیم و هر چه ساختیم را خراب کند. برای خواسته‌ها، نیازها، و حتی مجبور هستیم(و بودیم) که توضیح دهیم. ای کاش فقط یک توضیح ساده کافی بود! ما مجبوریم برای دیگری دلیل بیاوریم، استدلال کنیم و هایمان را پشت سر هم بچینیم. شاید یکی از هایمان به دوران کودکی‌مان برگردد. گویی همیشه در دسترس مان نبوده است؛ گویی اشتباهی از ما برای دریغ عشق از جانب کافی بود. و ما رها شده در دنیایی تاریک؛ پر از ، پر از تاریکی! اینجا بود که یاد گرفتیم عذرخواهی کنیم، آن هم زیادی! توضیح دهیم و دلیل بیاوریم، بیش از حد! تلاش کنیم؛ به دیگریِ محبوب مان یاد دهیم که جنبه های ذهن ما را هم بلکه بتواند، که ببیند، که بشنود، که قهر نکند، محروم نکند. و حالا شاید این دیگری، جایی همین نزدیکی ست، جایی دنج درست در گوشه‌ای از ذهن‌مان. درست است، مرزبندی برای اطرافیانمان شاید ایجاد کند. اما ما با رشد دادن ذهن‌مان و اعتماد به آن می‌توانیم تاب بیاوریم که پسر یا دختر بدی در ذهن دیگران باشیم. با این تحمل، آرام آرام یاد می‌گیریم که نیازی نیست برای ارزش‌ها و انتخاب‌هایمان بیش از حد توضیح دهیم. یاد می‌گیریم که از مان دفاع کنیم بدون این‌که عذرخواهی کنیم.
📌هدف واقعی روان درمانی محدودتر است. این هدف شامل همراهی با ما برای این است که بتوانیم اندکی بالغانه تر رفتار کنیم، کمتر به دنبال انگیزش های آنی باشیم و گاهی مشارکت جویانی خودآگاه در صحنه ی زندگی باشیم. روان درمانی نمی تواند رنج های ذاتی وجودی را از میان ببرد، اما می تواند ما را طوری مجهز کند که با اندکی شجاعت و متانت بیشتر به مقابله با آن ها برخیزیم. @selfknowledge1401
با سلام خوانش کتاب تکه هایی از یک کل منسجم از امروز سه شنبه ۲۹ آذر هر روز یک بخش آن را در کانال قرار خواهیم داد دیگران را به کانال ما دعوت کنید @selfknowledge1401
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
بخش ۱
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
بخش۲