eitaa logo
خودشناسی و روانکاوی
365 دنبال‌کننده
152 عکس
49 ویدیو
244 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
سرزنش خود و مکانیزم آن @selfknowledge1401
‍ ‍اگر خودتان را زیاد سرزنش می‌کنید این متن را از دست ندهید. 🔻فردی که خودش را بعد از انجام خطایی، سرزنش می‌کند فرصت جبران و اصلاح رفتار را از خودش گرفته. گویی که با سرزنش کردن خود، بهای خطایش را اینگونه می‌پردازد و همین سرزنش کردن باعث تکرار همان رفتار اشتباه شود. چیزی شبیه به فردی که به مواد مخدر اعتیاد دارد و بعد از هر بار مصرف، با آمدن عذاب وجدان شروع به سرزنش خودش می‌کند و کل مواد را به چاه فاضلاب می‌ریزد و مجدد در فردای آن روز مواد را میخرد و روز از نو، روزی از نو.سرزنش کردن خود باعث می‌شود که فرد با هر خطا، نجوای سالمی در درونش شکل نگیرد که به جای تنبیه یا سختگیری فراوان، با لحنی منعطف تر و سالم‌تر، دست به گفتگو با وی بزند و در رابطه با عواقب رفتارش و تاثیری که اول از همه بر خودش می‌گذارد فکر کند. این نجوای درونی را وجدان سالم می‌دانم. در مقابل خودسرزنش گری، احساس گناه سالم یا میل به جبران (ملانی کلاین) وجود دارد. به این معنا که به جای دادن بهای کار اشتباه از طریق سرزنش کردن خود، مسئولیت رفتار و احساس خود را قبول کند و در صدد برطرف کردن آسیبی که به روح و روانش وارد کرده بر آید. در اتاق درمان چطور این شرایط فراهم می‌شود؟ به یاد جمله جان فردریکسون، معلم بزرگ رواندرمانی پویشی می‌افتم که در کتاب هم‌آفرینی تغییر نوشته بود، درمانگر با هر بار مقابله و ایستادن در برابر مکانیزم های دفاعی که فرد برای آسیب به خودش استفاده می‌کند، پیام عشق و مهم بودن را به‌وی‌ منتقل می‌کند. گویی که یک انسان سفت و سخت در برابر بخش پرخاشگر و سرزنشگر ذهن وی ایستاده و‌می‌گوید دست نگه دار، کافی است، اجازه بده خودش باشد و خودش در صدد جبران کارش برآید. با کنار رفتن این سایه سنگین، عمدتا خارها گل می‌شود. خودمان برای خودمان چه‌کار می‌توانیم بکنیم؟. 🔻۱- با آگاه شدن از سرزنش کردن خودمان، و متوقف کردن آن به صورت هشیار و ارادی ( بارها و بارها تمرین کردن) می‌توانیم مراقبت شایانی از خودمان بکنیم اما رواندرمانی چیز دیگریست. 🔻۲- افسار ذهن سرزنش‌گر خود را به دست بگیرید ، ناظر و مدیر شمایید نه ذهن سرزنشگر شما. تا زمانی که مدیر حضور کافی نداشته باشد، ذهن سرزنش‌گر هرچه می‌خواهد جولان‌ می‌دهد و کسی هم نیست که متوقفش کند، پس نکته دوم، توجه و تمرکز بر نقش شما در حالی است که تجربه می‌کنید. . 🔻۳- ممکن است بارها سرزنش خودتان را متوقف کنید و مجدد این حالت برگردد، این طبیعیست، نا امید نشوید. مهران ترکزبان @selfknowledge1401
درمان روانکاوی چگونه فوبیا را توضیح می‌دهد؟ در دیدگاه روانپویشی اعتقاد بر این است که فوبیا ناشی از ترس‌های سرکوب‌شده در دوران کودکی است. نیروهای پویشی متعارض در ناهشیار ما افکار و اعمال آگاهانه‌ی ما را تعیین می‌کند. مکانیسم دفاعی مورداستفاده در این اختلال «جابه‌جایی» است. ما در «جابه‌جایی» احساسات منفی خود را از منبعی که موجب آن احساسات منفی شده، به فرد یا چیزی که کمتر تهدیدکننده است منتقل می‌کنیم. ما اضطراب خود را بر روی یک موضوع بی‌خطر متمرکز می‌کنیم تا بتوانیم از اضطراب درونی خود فرار کنیم. به جای اینکه احساس کنیم اضطراب و خطر در درون ما است، فوبیا به ما اجازه می‌دهد تا منبع اضطراب را در خارج پیدا کنیم، جایی که می‌توانیم از آن اجتناب کنیم. این به ما امکان می‌دهد تا عملکرد بهتری داشته باشیم. از نظر روانکاوی موضوع ترس بیمارگون منبع اصلی اضطراب نیست و ممکن است به طور نمادین نشان‌دهنده‌ی عقده، درگیری یا آسیب باشد. اگرچه فرد از خود موضوع ترس پاتالوژیک می‌ترسد، اما ترس اصلی چیز دیگری است. در واقع، موضوع ترس مرضی تنها یک نماد مشخص از ترس اصلی است.  مثلا زنی را تصور کنید که قربانی تجاوز جنسی شده است و بعد از آن از مارها می‌ترسد. ترس‌های مرضی نمادین، تأثیر و احساسات بیشتری همراه خود دارند. به طور قابل توجهی ناراحت‌کننده هستند؛ اختلال بیشتری در عملکرد فرد دارند؛ با اجتناب بیشتری همراه هستند. احتمال بیشتری وجود دارد که فرد در پاسخ به فوبیایی با معنای نمادین مکانیسم‌های دفاعی بیشتری از خود نشان دهد. @selfknowledge1401
شیوه ارتباطی مان، مرزهایی که داریم و یا نداریم، اینکه چقدر اعتماد می کنیم و یا چقدر آسیب پذیر هستیم؛ همه ی اینها سرنخی را به ما می دهد. همه یِ این ویژگی ها می تواند به حل شدن و تکمیل شدن پازل، یعنی خودِ ما کمک کند. اینکه ما چه تیپ شخصیت ها و انسان هایی را جذب می کنیم، به خوب شدن حال ما کمک می کند. این آئینه ای است از گذشته مان، از الگوهای حل نشده مان! اگر ما به خودمان در روابط خیانت می کنیم، در کودکی به نوعی به ما خيانت شده است؛ به بیانی دیگر، اگر ما خودمان را از عشق محروم می کنیم، شاید ما والدی را مشاهده کرده ایم که ناخودآگاه خود را از عشق محروم می کند. بنابراین، ما یاد گرفته ایم( ناخودآگاه ) که همان کار را انجام دهیم. در نتیجه اگر دلمان می خواهد خوب شویم یا درمان شویم یا شفا پیدا کنیم، باید به الگوهایی که هست نگاه کنیم. یادمان باشد که “همیشه” الگوهایی وجود دارند. بهتر است از اینکه آن را به شانس یا سرنوشت و یا هر دلیل بیرونی نسبت دهیم، دست برداریم و توجه مان را به آنچه که در ذهن مان اتفاق می افتد و به درون مان ببریم. شاید این سؤالات بهتر راه را نشان دهد: ۱. چه چیزی در این الگو برای مان جالب است؟ ۲. آیا من به آنچه که طرف مقابلم در موردم فکر می کند، توجه می کنم یا تمرکزم روی آنچه که بدنم حس می کند و متمایل به پاسخ‌دهی ست، است؟ ۳. آیا در این ارتباط من احساس شنیده شدن و دیده شدن کردم یا (می کنم) ؟ ۴. آیا این یک دینامیک ارتباطی آشنا ست؟ آیا در کودکی نیز این مدل را تجربه کرده ام؟ ۵. آیا من تلاش کرده ام انتخاب شوم یا انتخاب آگاهانه ای داشته باشم؟ @selfknowledge1401
احساسات سیاه، سفید و خاکستری ما انسان‌ها تمایل داریم هر زمان که مضطربیم یا مشوش دنبال علتی در بیرون بگردیم. به طور مثال می‌گوئیم به خاطر پدرم است که الان حال من بد است یا بخاطر گرانی دلار، وضعیت اقتصادی این روزها. دائم سعی داریم حال بد درونی‌مان را به شخص یا موقعیت خاصی نسبت دهیم. نمی‌خواهم به هیچ وجه این بخش را نادیده بگیرم. امّا در نظر داشته باشیم که آدم‌ها و شرایط همیشه با انتظارات ما پیش نمی‌روند و نخواهند رفت. توجه کرده‌اید ما آدم ها در شرایط یکسان رفتارهای متفاوتی نشان می‌دهیم.‌ مثلاً خبردار می‌شویم که اجناس از فردا گران می‌شود. عدّه ای از ما ساعت پنج صبح در صف فروشگاه می‌ایستیم و برخی دیگر با وجود ضرورت توجهی به این مسئله نمی‌کنند. اگر نگاهی دقیق تر به رفتار هایمان کنیم متوجه خواهیم شد که هر زمان من احساس ناخوشی و حال بدی از درون تجربه می‌کنم، دنیا و آدم ها را بدتر می‌بینم. در زمان‌هایی که حال بدی داریم، احساس ناامنی در ما شدیداً رخنه می‌کند. و در نتیجه‌ی همین احساس ناامنی است که شروع می‌کنیم به سیاه دیدن آدم ها و دنیای اطرافمان. چون همسرم حوصله نداشته و ظرف نشسته، چون فرزندم نمره متوسطی آورده، چون دوستم تولدم را فراموش کرده، ناخودآگاه آنها را سیاه می‌بینیم. اشتباه نکنید، من نمی‌گویم که در این شرایط باید بخش سفید یا خوب را ببینید. بلکه منظورم این است که آدم ها نه سیاه هستند نه سفید‌. در زمان‌هایی که از درون آشفته‌ایم، خیلی سریع‌ قضاوت می‌کنیم و خیلی سریع هم آن را به رفتار تبدیل می‌کنیم‌‌ و این رفتار غیر از ‌آسیب نتیجه ی دیگری نخواهد داشت. مثلاً وقتی دخترم را کتک زدم، علت آن را در نادرست بودن رفتار او جستجو می‌کنم‌. “چون کمدو بهم ریخت منم عصبانی شدم و زدمش” حالا شاید سوالتان این باشد که چه کار باید کرد؟ بیایید الان نگاهی به درون مان بیاندازیم. به راستی چگونه‌ایم؟ از همین الان بیشتر و دقیق تر به حالمان نگاه کنیم. اگر مضطرب هستیم به جای دنبال علت گشتن در شخص و موضوع و موقعیت دیگری، از خودمان بپرسیم که چه چیزی در درون من را آزار می‌دهد؟ چه فکری؟ نگران چه هستم؟ یادمان نرود که برای ما راحت‌تر است که وقتی حالمان ‌بد است آن را به بیرون نسبت دهیم. بعضی از ما در این شرایط طرف مقابل را دشمن و دیو می ببینیم و وقتی حالمان خوب است همان فرد را فرشته. یاد بگیریم که هر آدمی مخلوطی از خوبی و بدی است. آدم‌ها یا خوب یا بد نیستند. یادمان باشد دنیا نه سفید است و نه سیاه و این ما هستیم که دنیا را رنگ آمیزی می کنیم مهران ترکزبان @selfknowledge1401
جابه‌جایی چیست: جابه‌جایی نوعی مکانیسم دفاعی روا‌ن شناختی محسوب می‌شود که به واسطه آن، فرد هیجان منفی شکل گرفته پیرامون منبع اصلی تولید آن را، به گیرنده (منبعی) کمتر تهدید‌‌کننده، معطوف می‌کند. مثالی کلاسیک از این دفاع، خشم جا به جا شده می‌باشد (1). اگر شخصی خشمگین بوده و قادر به هدایت خشم به سمت منبع و بدون عواقب نباشد، امکان دارد خشم خود را بر روی شخص یا چیزی که خطر کمتری دارد، “معطوف کند“. . زمانی افراد از جابه‌جایی استفاده می‌کنند که ذهن احساس می‌کند واکنش به منبع اصلی پریشانی امکان دارد غیرقابل قبول و حتی خطرناک باشد از همین جهت به جای مقابله با منبع اصلی، موضوعی کمتر تهدیدکننده را می‌یابد که می‌تواند خروجی امن‌تری برای این احساسات منفی . نشانه‌های جابه‌جایی دفاع جابه‌جایی به ما کمک می‌کند تا هیجانات و تمایلاتی را که می‌توانند نامناسب یا مضر تلقی شوند را به خروجی‌های سالم، ایمن یا سازنده‌تر هدایت کنیم. اگر از آن‌ها به درستی استفاده شود، دفاعی مانند جابه‌جایی می‌تواند به ما در حفاظت در مقابل احساسات منفی، به حداقل رساندن پریشانی، حفظ عزت نفس و مدیریت سطوح استرس کمک کند . جابه‌جایی می‌تواند با پنهان کردن مواردی که استرس زا یا غیرقابل قبول هستند از ما در مقابل اضطراب محافظت کرده و در جهت حفظ احساس خود (سلف) کمک کند. مکانیسم‌های دفاعی مانند جابه‌جایی، در صورت تکیه بیش از اندازه به آن‌ها یا در زمان بروز رفتارهای مشکل‌ساز و تعامل با دیگران، امکان دارد مفید واقع نشوند. استفاده بیش از حد از این مکانیسم‌ها امکان دارد به پریشانی روانی و عملکرد ضعیف بی‌انجامد . جابه‌جایی به عنوان راهی در جهت تغییر مسیراحساسات عمل می‌کند اما پتانسیلی برای ایجاد آسیب نیز می‌باشند. فاکتورهای متعددی وجود دارند تا توضیحی برای زمان و موقعیت بروز جابه‌جایی باشند. سن: کودکان خردسال در بیان احساسات خود، صریح‌تر می‌باشند. بنابراین، تمایل بیشتری به ابراز احساسات منفی نسبت به هدف اصلی دارند (بدون درنظر گرفتن مناسب بودن پاسخ). به عنوان مثال، کودک 4 ساله امکان دارد سر والدینش فریاد بزند. از سوی دیگر، نوجوان 14 ساله نیز امکان دارد پریشانی خود از والدین را در مجادله با خواهر یا برادر کوچکش جابجا کند. شدت: تمایلات یا احساسات ناراحت کننده امکان دارد منجر به بروز بیشتر هیجانات به هدف جا به‌ جا شده شود. به عنوان مثال، تمایل نامناسب (مانند میل آسیب زدن به شخصی) امکان دارد تحت طغیان هیجانی (مانند فریاد زدن بر سر همسر) بیان شود. مثال‌هایی از جابه‌جایی: در اینجا سناریوهای فرضی آورده شده تا مفهوم جابه‌جایی را واضح سازند: کارمندی به علت عملکرد ضعیف، مورد سرزنش رئیس خود قرار می‌گیرد. محل کار را ترک می‌کند تا در یک رستوران ناهار بخورد؛ اما به خاطر اشتباهی کوچک، سر کارکنان فریاد می‌زند. به این دلیل که همسرتان در کارهای خانه همکاری نکرده، آزرده هستید. از فرزندانتان می‌خواهید کارها را شروع کنند و آنها با بی حوصلگی پاسخ می‌دهند. خشمتان سرریز کرده و بر سر آنها فریاد می‌زنید و می‌گویید که آن‌ها در کارهای خانه همکاری نمی‌کنند. فردی جذب بهترین دوست همسرش می‌شود، اما می‌داند که عواقب فاجعه باری دارد. درعوض، تمایلات ناهشیار جابه‌جا شده و عینکی شبیه به او می‌زند. شغل خود را از دست داده و نمی‌توانید شغل جدیدی پیدا کنید. از ترس اینکه قادر به پرداخت اقساط خود نباشید، پریشانی و احساس شکست خود را به سایر افراد جامعه خود منتقل کرده و آنها را به دلیل ناتوانی خود در یافتن شغل، سرزنش می‌کنید. اثر جابه‌جایی: جابه‌جایی می‌تواند به عواقب غیر عمدی و حتی واکنش‌های زنجیره‌ای بی‌انجامد. ابراز نامناسب هیجانات: هیجانات جابجا شده، در اکثر مواقع افراطی و نامتناسب می‌باشند. چرخه‌های خشم و منفی گرایی: خشم جابجا شده می‌تواند به چرخه تبدیل شود. فرض کنید کارمندی از رئیس خود خشمگین می‌باشد. او زمانی که به خانه می‌رسد، خشمش را متوجه همسرش می‌سازد. همسر آزرده خاطر، امکان دارد خشمش را روی فرزندان تخلیه کند و فرزندان نیز پریشانی خود را روی یکدیگر تخلیه کنند. مشکلات رابطه: به این دلیل که معشوق در بیشتر مواقع هدف جابه‌جایی محسوب می‌شود، احساس تعارض و آزردگی، می‌تواند سلامت رابطه را تهدید کند. تعصب:  خشم جابجا شده بین فردی، امکان دارد منجر به تعصب نسبت به گروه‌های اجتماعی خاصی شود. به عنوان مثال، برخی از محققان استدلال کردند که خصومت آلمانی‌ها با یهودیان پس از جنگ جهانی اول، امکان دارد نمونه‌ای از احساسات جابجا شده از خشم ناشی از پیامدهای اقتصادی جنگ باشد . سپربلا: در مثال‌های قبلی، افراد خشم خود را به سمت افرادی که به نظر آنها اهداف کم‌تر تهدیدکننده بودند، هدایت می‌کردند به جای اینکه خشم جمع شده خود را به سمت اعمال یا دولت معطوف کنند به این پدیده سپر بلا نیز می گویند.