📯ما به تنهایی قادر به تشخیص آنچه در درونمان میگذرد نیستیم!
.
#درک شدن، در هر ارتباطی شفا بخش است. امّا بیایید در ابتدا با هم ببینیم که درک شدن و درککردن به چه معناست. برای هر کدام از ما لحظاتی پیش آمده است که قدرت تشخیص آنچه در درونِمان میگذرد را نداشتهایم. این حالت بیشتر، مواقعی رخ میدهد که ما گیج و مبهوت از آنچه برایمان در حال رخ دادن است، هستیم. درست همین لحظه است که وجود یک دیگری اهمیت زیادی مییابد؛ چراکه ما به #تنهایی قادر به تشخیص آنچه در درونِمان میگذرد نیستیم.
اوست که احساس ما را تشخیص میدهد و بعد آن را برایِمان به کلماتی قابل فهم و موجز تبدیل میکند. در واقع در کسری از ثانیه احساسی که داریم را در چهرهی طرف مقابلمان میبینیم و میشنویم. اگر برای شما نیز این تجربه رخ داده باشد، آنچه را که میگویم با گوشت و پوست، استخوان حس میکنید. درست در این هنگام است که نوعی آرامشِ عمیق را تجربه میکنیم. گویی معجزهای رخ داده و یک دفعه ابهام جایش را به فهمی عمیق میدهد.
برای همین است که میگویم ارتباط است که اختلال را به سلامت روان تبدیل میکند. اگر رابطه و آدمهای دیگر را از خودمان بگیریم شاید نتوانیم دیگر به انسان بدین گونه نگاه کنیم. ما انسانها، در رابطه شکل میگیریم، در رابطه دچار مشکل یا اختلال میشویم و تنها در ارتباط میتوانیم بهبود یابیم. البته منظورم از ارتباط همین مدل ارتباطی ست؛ همین که ناگفتههای درونیِمان به درستی توسط دیگری به دیدهها و گفتهها تبدیل میشوند. این دیگری در ابتدا مادر یا مراقبت کننده اولیه و بعدها شاید یارِمان و یا درمانگرِمان باشد.
@selfknowledge1401
.
روانکاوی همانند زمان در گذر است
تصور بسیاری از مردم از روانکاوی مربوط به دهه 1950 یا شاید حتی قبل از آن باشد. روانکاوی همانند زمان در گذر است. در زیر به برخی از تغییراتی که در شیوه های روانکاوی مدرن جهت حفظ پویایی و انسجام آن صورت گرفته اشاره شده است.
-الگوها، نه #والدین
تمرکز #روانکاوی_مدرن بر کاوش گذشته برای کشف قسمتی از آسیب یا تعامل فراموش شده با والدین در سالهای اولیه نیست. گاهی اتفاقات مهمی که در اوایل #کودکی در زندگی فرد رخ داده مورد گفت وگو و بررسی قرار میگیرد، اما تمرکز اصلی بر زمان حال میباشد.
تحلیلگر و مراجع با هم به دنبال الگوهایی در روابط امروزی و کار یا تحصیل فرد هستند که به ناراحتی، ترس، ناامیدی، کاهش عملکرد مناسب و به طور کلی به نوعی درد در زندگی فرد منجر شده. ممکن است #الگوهایی وجود داشته باشد که شخص از آنها آگاه باشد و همچنین ممکن است الگوهایی وجود داشته باشد که در شروع کار، فرد از آنها آگاه نباشد. هدف این است که با بررسی #افکار، #احساسات و اعمال یک فرد بتوان به شناسایی و درک الگوها برسیم. با درک این الگوها، فرد آزادانه تر به انتخاب هایی دست میزند که باعث افزایش #لذت در روابط بین فردی و رضایتمندی در کار و تحصیل او می گردد
وجه تمایز کار در #ذهنیت_روانکاوانه، تمرکز بر کاوش در افکار، احساسات و اعمال، جستجوی الگوها و معانی عاطفی آن الگوها است.
مهران ترکزبان (روانکاو شمیم رضوان)
@selfknowledge1401
Pouyesh:
#ویلفرد_بیون #روانکاو انگلیسی می گوید:
تفکر زمانی شکل میگیرد که شخص بتواند غیاب را تحمل کند. فرد برای انسان شدن نیازمند اندیشه است و اندیشه نیازمند #غیاب،
اما غیاب چه؟ غیاب موضوع.
غیاب موضوع یعنی #مادر ابتدا باشد و سپس نباشد و بعد باشد. به واقع یک حفره یا #گسست بین موضوع و کودک باید در گستره تحولیاش رخ دهد و تا پایان این انفصال و جداییِ نسبتا محسوس،حفظ شود و در بزرگسالی به صورت الگوهای جدید در روابط موضوعی متعدد تکرار شود.
به ابتدای دوره تحولی برگردیم زمانی که کودک در حیاتی ترین نیازهای خود، محتاج موضوع(مادر) است.
موضوع (مادر) در آغاز راه، تمام ضروریات فیزیولوژیکی و عاطفی کودک را می بایست فراهم کند، این شرط ابتدایی و حیاتی است اما ناکافی، چون کودک برای انسان شدن نیازمند تفکر است به عبارتی کودک باید از مرحله کاملا #حیوانی گذر کند و پا فراتر از حیوانی که نفس میکشد یا چیزی میخورد یا میخوابد، بگذارد. این همان چیزی است که هم تراژیک است هم فرح بخش، هم منفی است هم مثبت،
هم #ناامیدی است هم #امید است، هم تاریکی است هم سپیدی است. #تراژیک تر از این داستان را کجا می توان یافت که فرد برای انسان شدن باید دور شود و فاصله را تجربه کند؟
اما نتیجه کاملا فرح بخش است، کودک رنج فاصله و غیاب موضوع (مادر) را تحمل میکند تا اینک خود، موضوعی متمایز و اندیشنده و تکین شود. ما همیشه به این محتاجیم که فکر کنیم که وقتی دیگری غایب است هم حضور دارد. بودن همیشگی مادر هم ضروری است و هم از جایی به بعد، تکان دهنده و سهمناک است.
مادری که مدام تلاش می کند، کودک تنها نشود البته با این تفکر که بهترین مادر دنیا است به واقع در تلاشی فرساینده و باورنکردنی، مصمم شده تا کودک از حیوانیت خود دست نکشد و پا فراتر نگذارد و خود موضوعی مستقل و تکین نشود. نمونههای کلینیکال این نوع ارتباط را در بیمارانی مییابیم که تحمل غیاب روانکاو خود را ندارند یا جلسات را پی در پی و بدون وقفه می خواهند، در واقع به ترجمه روانکاوانه از روانکاو خود میخواهند که اجازه ندهد آنها موضوعی مستقل، تکین و اندیشنده شوند. نمونههای غیر کلینیکال را هم در افرادی می توان یافت که از خانه مادری دور نمیشوند،
خانهای که نشان از زهدان مادر و امنیت است،