eitaa logo
سِلم
103 دنبال‌کننده
443 عکس
111 ویدیو
10 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی امام عزیزمون پیام میدن و میگن باید خونخواهی رهبر شهید پیگیری شه اقای بقایی ،توییت میزنه و دم از رحمت میزنه! لااقل تو ظاهر یه جوری رفتار کنید که انقد تابلو مخالف فرمایشات رهبر انقلاب نباشه😕 @selmrah
سِلم
هشام میره محضر امام صادق❤️ امام یکی دوتا سوال میپرسن هشام نمیتونه جواب بده از آقا فرصت میخواد بهش فک
چند وقت بعد هشام به عموش میگه : اگر‌ممکنه یه وقت ملاقات دیگه از امام صادق برای من بگیر!❤️ عموی هشام هم با امام هماهنگ میکنه وقرار میشه چون امام کوفه تشریف داشتن اون روزها ،همون اطراف کوفه یه جایی هشام بره دستبوسی و امام رو ملاقات کنه🥰 @selmrah
بخاطر سخت گیری های حکومت،تو حیره،یه منطقه اطراف کوفه قرار میذارن قرار میشه امام تشریف بیارن❤️ و هشامم بیاد و اقا رو ببینه وسوالشو بپرسه هشام‌میگه رفتم سر قرار🥰 اقا سوار بر مرکب تشریف اوردن سلام علیک کردیم اقا فرمودن بسم الله!سوالات رو بپرس هشام هیبت و نورانیت آقا منو گرفته بود من که بلبل همه ی مجالس بودم،زبونم از عظمت و بزرگی آقا بند اومد دوباره حضرت فرمودن: هشام سوالت رو بپرس و من باز مثل یک عاشق شیدا فقط حضرت رو نگاه کردم نگاه کردم و عظمت و بزرگی ای از حضرت تو دلم افتاد که وصف ناشدنیه نگاه کردم و یک آن دیدم غرق وجود امام صادق شدم🥰 انقدر سکوت کردم و چیزی نگفتم و فقط نگاه کردم که اقا خدا حافظی کردن و تشریف بردن... من موندم و یه دنیا عشق به جعفر ابن‌محمد❤️ @selmrah
هشام میشه میشه امام صادق میشه امام صادق و از مدافعای سر سخت ولایت و امامت❤️ هرجا بحث استدلالی لازم بوده هشام وارد میشده و مثل یه قهرمان از ساحت مقدس ولایت دفاع میکرده 🥰 @selmrah
یونس بن یعقوب میگه پیش امام صادق بودم که یه نفر از شام اومد پیش امام صادق گفت: من امامت شمارو قبول ندارم و میخوام با شاگرداتون بحث و مناظره کنم !🥸 اقا یکم اون فرد رو به چالش کشیدن و بعد به من فرمودن: یونس چقدر خوب بود اگر فن مناظره رو بلد بودی و میتونستی جواب این فرد رو بدی. *(بچه ها ما بااااید انقد استدلال داشته باشیم برای عقایدمون که بتونیم تو هر شرایطی از اعتقاداتمون دفاع کنیم)* یونس میگه خدمت امام عرض کردم: بله آقا جان.چقدر حسرت میخورم که بلد نیستم جواب این مرد رو بدم.😓 بعد حضرت فرمودن برو ببین کسی از شیعیان‌هست که مناظره بلد باشه و بیاد جواب این مرد رو بده؟ یونس میگه منم رفتم‌و ۴ نفر از متکلمین (کسانی که علم کلام بلد هستن) رو آوردم پیش حضرت❤️ @selmrah
به هوش مصنوعی گفتم چهره ی هشام بن حکم رو باز سازی کن اینو ساخته فکر کنم اینجا دیگه نوجوون نیست و جوونه😁 @selmrah
وقتی اون چهارنفر که همه از شاگردان اهل بیت بودن اومدن ،مجلس تشکیل شد اون روز حضرت در اطراف مکه خیمه زده بودند و این مجلس در این خیمه شکل گرفت.💚 امام لحظاتی سر مبارک رو از خیمه بیرون بردند و دیدند یک نفر شتر سوار داره با سرعت به سمت خیمه ی امام میاد حضرت فرمودند: *به خدای کعبه سوگند که این فرد هشامه.* اونایی که تو مجلس بودن فکر‌کردن اقا هشام از نواده های عقیل رو میگن که خیلی دوسش داشتن🥰 ولی وقتی شتر سوار رسید،همه دیدن اومده یه نوجوون که تااااازه محاسنش داشت در می اومد و از هممممه ی افراد اون جلسه کوچولو تر بود🥰 امام بلند شدند و هشام رو کنار خودشون نشوندن❤️😍 و بعد فرمودن: *ناصرنا بقلبه و لسانه و یده هشام با قلب و زبان و دستش یار و کمک کار ماست* @selmrah
کاش منم برات مثِ هشام بودم،امام صادق جانم❤️😭
تو رفته ای و من از زنده ماندنم خجلم کجا گذاشته ای رفته ای عزیزدلم؟💔 @selmrah
لینک ثبت نام زائرین: https://nayebalziareh.ir/ثبت-نام-اعزام/ اعزام برای شرکت در تشییع امام خامنه ای درکربلا و نجف مدت سفر ۸ روز،با زیارت دوره ی کامل(سامرا کاظمین نجف) اسکان حسینیه غذا با کاروان هزینه ۸ و ۲۰۰ لطفا موقع ثبت نام معرف رو خانم عاطفه ذوالفقاری بزنید
بریم‌ادامه ی داستان هشام؟🥰
امام به اون چهارنفر گفتن که با این مرد شامی مناظره کنید اونا دونه دونه مناظره کردن و هر چهارتاشون تقریبا مرد شامی رو شکست دادند. بعد امام به مرد شامی فرمودن حالا با این جوان مناظره کن💚 مرد شامی رو به هشام کرد و گفت: از من راجع به امامت این اقا(یعنی امام صادق )سوال کن😊 هشام خیلیییی ناراحت شد و گفت: خدا بیشتر در امور بنده هاش صاحب نظر و صاحب اختیاره،یا بنده ها برا خودشون؟ مرد شامی گفت: معلومه خدا😕 هشام‌پرسید: خدا با این نظر و اختیار و تدبیر برا بنده هاش چیکار میکنه؟🤨 مرد شامی گفت: راهنما میفرسته تا گمراه نشن،دچار اختلاف نشن و به سمت هدایت قدم بردارن هشام‌گفت: اون راهنما کیه؟ مرد شامی گفت: داداش معلومه دیگه پیامبر خدا😕 هشام گفت : بعد پیامبر چی؟😎 مرد شامی گفت: قرآن و سنت پیامبر هشام جواب داد: الان ینی قرآن و سنت پیامبر برا هدایت و رفع اختلاف ما کافیه؟😕 مرد شامی گفت: بعله😐 هشام گفت: پس چرا از شام کوبیدی اومدی اینجا تا با ما درباره اختلافات بحث کنی؟😁 مرد شامی ساکت شد (تشویق حضار😁👏) @selmrah