4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه چیز در ید قدرت خداست
از طوفان و زلزله و رعد برق باید درس گرفت
باید از خدایی ترسید که صدای رعد و برقش یک شهر را فرا می گیرد
موج زلزله اش بسیار فراگیر تر از موج انفجار است
و در این نشانه ای هایی است برای آنها که می اندیشند.
برای آنها که از خدا می ترسند نه کدخدا...
✅ کانال شخصی علیاکبر رائفیپور در ایتا👇
🆔 @raefipour
*⚠️ ایمن شدن از خطر زلزله!*
🔻 إِنَّ اللَّهَ یُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَلَئِن زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ إِنَّهُ كَانَ حَلِیمًا غَفُورًا.
💠 امام صادق (ع) فرمودند:
هر گاه در شب و هنگام خوابیدن از وقوع زلزله و خراب شدن خانه می ترسی آیه «۴۱ سوره فاطر» را قرائت كن.
#خراسان در روایات #اخرالزمان ،یعنی #ایران
صفحه ۸۲۳ کتاب #روزگاررهایی
روایت نقل از امیرالمومنین علیه السلام
@selmrah
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پادشها!
قوم ما بنده و اقوام تو شهزاده،شها💚
اقاجان یابن الحسن،اینا رو مداح برای اباعبدالله گفته
ولی شما از زبان منِ حقیر نسبت به خودتون بشنوید
و این محبت کمِ آلوده به دنیای منو بپذیرید💚
+حبیبی...
@selmrah
امروز میخوام درباره مساله ای بنویسم
که شدیدا امیدوارم همسرم نخونه😬
ولی شما بخونید و نظرتون رو بفرمایید😉
میخوام درباره چند قسمت از کتاب #خون_دلی_که_لعل_شد صحبت کنم
من این کتابو خیلی دیر خوندم و حقیقتا متاسفم که در زمانی که هنوز امام شهیدم تو همین شهر نفس میکشید،توفیق پیدا نکردم زوایای شیرین زندگی مبارزاتی شو بخونم و درس بگیرم
اما حالا چرا هرچند وقت یه بار میام یه چیزی از این کتاب میگم و میرم؟
کلا آدما برای من خیلی جذاب نیستن.اینطوری نیست که بگم خیلی جذب آدما میشم
برعکس نوعا برام خیلی غیر جذاب و روتینن!
با ضعفای معمولی و دنیای کوچیک
دغدغه هایی که فراتر از نیازهای مادی نیست
و شخصیتایی که حقیقتا اصلا جذبم نمیکنه!
چیییی بشه سالی یه بار،دوسال یه بار یکیو ببینم و جذبش بشم.
اما شخصیت #حضرت_آقا تو این کتاب خیلی منو جذب کرد
یعنی #رهبری که میشناختم و دوسش داشتم
الان برام واضح تر شده و بیشتر و دقیق تر دوستش دارم💚
(امیدوارم به محض خروج از عالم ماده،خدا منو لحظه ای از حضرت اقا جدا نکنه تاااااا ابد🙂💔)
این جدا از اینکه خود اقا قطب جذابیت عصر حاضر هستن،به قلم شیوا و تصویر سازی و توضیحات شیرین و گلچین شده ی نویسنده هم برمیگرده
1
@selmrah
آقا تو یکی از خاطراتشون توی کتاب میگن:
یه روز دیدم فرش هایی که در منزل داریم رو میشه فروخت و هزینه ش رو به افراد نیاز مند داد.
رفتم همه ی فرش های خونه روفروختم و جاش زیلو خریدم .
فقط دوتا فرش که از جهیزیه همسرم بود رو نگه داشتم که ایشون ناراحت نشه
همسرم منزل نبود.وقتی برگشت فقط گفت چرا این دوتا رو نفروختی؟
گفتم بخاطر شما!
همسرم گفت اینارم بفروشیم هزینه شو بدیم به نیازمندا.
آقا میگن: گفتم اومدن این دوتا رم بردن و جاش زیلو گرفتم!
حالا تشریف بیارید پست بعد😎
۲
@selmrah