سپاس صبحگاهی بفروئیه
شماره دو | روز ارتباطات و روابط عمومی
دومین سپاس صبحگاهی بفروئیه تقدیم به آقای مجید عابدینی عزیز مدیر محترم روابط عمومی شهرداری و شورای شهر بفروئیه؛ به پاس تلاشهای بیوقفهاش برای روایت کردن درست شهر تاریخی بفروئیه.
برای خواندن سپاس صبحگاهی بفروئیه امروز 27 اردیبهشت 1405 اینجا کلیک کنید.
🇮🇷 @sepasbafroo
سپاس صبحگاهی بفروئیه
سپاس صبحگاهی بفروئیه شماره دو | روز ارتباطات و روابط عمومی دومین سپاس صبحگاهی بفروئیه تقدیم به آ
سپاس صبحگاهی بفروئیه
شماره دو | به مناسبت روز ارتباطات و روابط عمومی 📸
امروز، ۲۷ اردیبهشت، روز ارتباطات و روابط عمومی است؛ و چه مناسبتی بهتر از این برای آنکه دومین سپاس صبحگاهی را تقدیم کنیم به آقای مجید عابدینی، مدیر محترم روابط عمومی شهرداری و شورای شهر بفروئیه.
حضور ایشان در شهرداری بفروئیه و تصدی مسئولیت روابط عمومی، کمکم به چهار سال نزدیک میشود؛ چهار سالی که برای من و بسیاری دیگر، با نشانههای روشنِ تعهد، دلسوزی و حضور بیوقفه همراه بوده است.
بیش از هر کس دیگری میبینم که آقا مجید برای بفروئیه و مردمش از جان و دل مایه گذاشته، و بیهیچ اغراقی، گاهی از وقت خانواده و همسر خود نیز گذشته است تا کار شهر پیش برود 🙏
اما آقا مجید ما فقط «مدیر روابط عمومی» نیست؛ او در هر کجا و هر زمان که کاری بر زمین مانده باشد، بیتردید حاضر است.
برای او فرقی نمیکند کار چیست، زمان چیست، یا حتی لباس مناسب آن چه باید باشد؛ مهم این است که کار شهر و مردم، درست و بهموقع انجام شود.
از پوشیدن کت و شلوار در جلسه دفاع از ثبت ملی موتابی بفروئیه در وزارت میراث فرهنگی گرفته، تا پوشیدن بارانی و چکمه برای جمعآوری آبهای سطحی در شبهای بارانی 🌧️
از تهیه کلیپهای معمولی در روزهای جمعه، تا شستن حسینیه در ظهر عاشورا 🌿
از ثبت لحظههای شهری، تا همراهی با کارهای سخت و میدانی؛
همه و همه نشان میدهد که آقا مجید، به معنای واقعی کلمه، پای کار شهر است.
اگر بخواهم مجید عابدینی را فقط در قاب یک روابط عمومی ببینم، بیتردید حق مطلب ادا نشده است.
او فراتر از یک روابط عمومی است؛
اگر امروز بفروئیه ملی شده و برای خودش به یک برند تبدیل شده است، بیهیچ تردید نمیتوان نقش کلیدی آقا مجید را در این مسیر نادیده گرفت ✨
روابط عمومی شهرداری در نگاه او، فقط جایی برای انتشار پیام تبریک و تسلیت یا چند عکس از مراسمها نیست؛ بلکه بخشی فعال، خلاق و اثرگذار از هویت شهر است.
از تهیه کلیپهای زیبا برای بفروئیه گرفته، تا ساخت سرود ویژه بفروئیه که دیدن و شنیدنش به هر شهروندی احساس غرور میدهد 🎶
از توجه به سرمایههای اجتماعی شهر، تا تلاش برای معرفی بهتر چهره بفروئیه؛
و حتی در اقدام تازه، تهیه مستند از چند تن از همشهریان عزیزمان، همه نشان میدهد که او به «روایتکردنِ درستِ شهر» باور دارد.
اما در پایان، باید بگویم آقا مجید فقط یک روابط عمومی نیست؛
او انسانی پرتلاش، خستگیناپذیر و متعهد است که حضورش در هر کار، مایه دلگرمی است.
به دلیل گستردگی کارهایش، اگر بخواهم همه را بنویسم، این متن بسیار بلندتر خواهد شد، پس به همینجا بسنده میکنم.
آقا مجید عزیز، روزت مبارک و خجسته باد 🌹خداقوت به تو. همچنین صمیمانه از همسر بزرگوارت نیز تشکر میکنیم که در این چهار سال، با تمام نبودنهایت همراهی کرد 🤍
🇮🇷 @sepasbafroo
سپاس صبحگاهی بفروئیه
شماره سه | در آستانه یک رویداد بزرگ
سومین سپاس صبحگاهی بفروئیه تقدیم به استاد حاج عباس رضوانی بفروئی عزیز هنرمند موتاب؛ در آستانه دومین سالگرد ثبت بفروئیه به عنوان شهر ملی موتابی ایران
برای خواندن سپاس صبحگاهی بفروئیه امروز 16 خرداد 1405 اینجا کلیک کنید.
#هنرمند_موتابی #موتابی #موذن #مسجد
🇮🇷 @sepasbafroo
سپاس صبحگاهی بفروئیه
سپاس صبحگاهی بفروئیه شماره سه | در آستانه یک رویداد بزرگ سومین سپاس صبحگاهی بفروئیه تقدیم به است
سپاس صبحگاهی بفروئیه
شماره سه | استاد حاج عباس رضوانی بفروئی
در آستانهی دومین سالگرد ثبت بفروئیه به عنوان شهر ملی موتابی ایران، سپاس صبحگاهی این شماره را با احترام به استاد حاج عباس رضوانی بفروئی تقدیم میکنیم؛
مردی ۸۰ ساله، ریشهدار و صبور، که هنوز هم با عشق و حوصله به موتابی مشغول است و تاباندن موی بز برایش نه فقط یک هنر، که بخشی از زیستن است ✨
او این هنر اصیل را از نوجوانی آموخت و سالها با آن زندگی کرد.
پس از تخریب قلعه، مدتی این کار را کنار گذاشت؛ اما عشق به این میراث کهن، آرام نگرفت.
چند سالی است که دوباره برای احیای موتابی برخاسته و در حیاط خانهاش، چرخ موتابی را برافراشته است؛
تا صبح و عصر، با دستانی که هنوز مهارت را به یاد دارند و دلی که هنوز به ریشهها وفادار است، رشتههای ظریف این هنر را جان ببخشد 🙏
حاج عباس از ماهرترین موتابان بفروئیه است؛ استادی که ظرافت کارش، فقط در دستانش نیست، بلکه در استمرار و وفاداریاش به یک هویت دیرینه است 🌱
اما قصهی او تنها قصهی موتابی نیست. حاج عباس از آن آدمهاییست که در متن زندگی مردم ایستادهاند؛ چایریز حسینیه اعظم بفروئیه است، در پرسههای مسجد جامع قرآن میان مردم پخش میکند و گاهی نیز گلابی به دست میگیرد تا یادآور صفا و طهارتِ جمعهای مسجدی باشد 🤍
او موذن مسجد است؛ صدای اذانش صبح و ظهر و شام از گلدستههای مسجد حضرت ابوالفضل علیهالسلام میپیچد و در جان محله مینشیند 🌺
و همین حضورهای ساده اما پیوسته است که از او فقط یک هنرمند نمیسازد؛ بلکه چهرهای از خدمت، ایمان، مردمداری و پیوند اجتماعی میآفریند.
در شهری که هویت آن با دستهای کار، دلهای گرم و خدمتهای بیادعا ساخته میشود،
استاد حاج عباس رضوانی یکی از همان نشانههای روشن است؛
نشانهای از اینکه بفروئیه فقط یک شهر نیست، بلکه جمعی از آدمهاییست که با بودنشان به شهر معنا میدهند ✨
سپاس صبحگاهی بفروئیه
با احترام، به پیشگاه استاد حاج عباس رضوانی بفروئی سر تعظیم فرود میآورد.
🇮🇷 @sepasbafroo
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه
شماره چهار | در آستانه سالگرد یک رویداد بزرگ
چهارمین سپاس صبحگاهی بفروئیه تقدیم به استاد رضا برزگر بفروئی عزیز هنرمند موتاب؛ در آستانه دومین سالگرد ثبت بفروئیه به عنوان شهر ملی موتابی ایران
برای خواندن سپاس صبحگاهی بفروئیه امروز 17 خرداد 1405 اینجا کلیک کنید.
#هنرمند_موتابی #موتابی
🇮🇷 @sepasbafroo
سپاس صبحگاهی بفروئیه
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه شماره چهار | در آستانه سالگرد یک رویداد بزرگ چهارمین سپاس صبحگاهی بفروئیه
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه
شماره چهار | استاد رضا برزگر بفروئی
در آستانهی دومین سالگرد ثبت بفروئیه به عنوان شهر ملی موتابی ایران، سپاس صبحگاهی این شماره را با احترام و قدردانی تقدیم میکنیم به استاد رضا برزگر بفروئی؛ مردی ۶۴ ساله که همه اهالی محل او را با نامِ دلنشینِ میرزآقا محمدعابدین میشناسند؛ مردی خوشرو، خوشمشرب و باصفا که هنوز هم، هر صبح و عصر، درِ کارگاه قدیمی پدرش را باز میکند و چراغ یکی از آخرین کارگاههای فعال موتابی را روشن نگه میدارد ✨
کارگاهی که خود، به اندازهی صاحبش ریشهدار و قدیمی است؛ فضایی حدود ۲۰ متر طول و ۵ متر عرض، با چهار چرخ موتابی فعال؛ جایی که انگار همسنوسالِ خود استاد برزگر است و سالهاست نفسِ یک هنر کهن را در سینه نگه داشته است 🌿
استاد رضا برزگر، از ۱۲ سالگی قدم به دنیای موتابی گذاشت؛ از همان سالهای نوجوانی، دست و دلش با این هنر آشنا شد و بعدها تنها به کارِ تولید بسنده نکرد.
زمانی چلهکشی قالی هم میکرد و بسیاری از قالیهای قدیمیِ خانههای بفروئیه، با دست او آماده میشدند.
در کنار آن، در تجارت موتابی نیز نقش مهمی داشت؛ چه آن روزها که به اقتضای شغل رانندگی، محصولات موتابی را به جاهای دیگر میبرد و چه زمانی که موی بز را از نقاط دیگر تهیه میکرد و به بفروئیه میآورد تا این چرخهی بومی از حرکت نایستد 🤍
اما آنچه استاد برزگر را از یک فعال سادهی این حوزه فراتر میبرد، فقط سابقهی او نیست؛ بلکه وفاداریاش به این هنر و حضور همیشگیاش در لحظههای مهم است.
او در سال ۱۴۰۳، در نمایشگاه بینالمللی صنایع دستی تهران، این هنر-صنعت را به نمایش گذاشت و نام بفروئیه را در سطحی فراتر از شهر، به گوش بازدیدکنندگان رساند 🌺
کارگاه او در این سالها، برای بسیاری از مردم و مسئولان، فقط یک کارگاه نبوده است؛ پای ثابتِ بازدیدهای مردمی و رسمی بوده،
از جمله در حضور معاون وزیر و مدیران کل وزارت میراث فرهنگی؛
و هر بار، این کارگاه ساده اما زنده، به یکی از روشنترین نشانههای هویت بفروئیه بدل شده است 🙏
و از خلاقیتهای استاد برزگر نیز نباید گذشت؛ او با ابتکار و ذوق خود، بافت لَنتهای سیاهچادر را با دستگاهی شبیه زیلوبافی انجام میدهد؛ کاری که محصول موتابی را به بخشی از زیستِ کوچنشینی و فرهنگ سنتی پیوند میزند و نشان میدهد این هنر، هنوز هم میتواند زنده، خلاق و کارآمد باشد ✨
برای منِ روایت کننده این سطور، این یادداشت فقط یک تقدیر نیست؛
بلکه نوعی ادای دین است.
چرا که در مسیر ثبت ملی موتابی، بارها و بارها مزاحم استاد برزگر شدم و هر بار، با همان خوشرویی و صبوریِ همیشگی، زحمت کشیدند.
این متن، اگرچه اندک است، اما از سر سپاس است؛ سپاسی برای مردی که هم کار کرده، هم مانده، هم ساخته، و هم به هویت این شهر جان داده است 🌱
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه
با احترام، سر تعظیم فرود میآورد
در برابر استاد رضا برزگر بفروئی؛
مردی که چراغ یک کارگاه قدیمی را روشن نگه داشته و نشان داده است که هویت یک شهر، گاهی در همان دستانی معنا میشود که بیصدا اما پیوسته کار میکنند.
✨ روایتی از: ابوالفضل برزگر بفروئی
🇮🇷 @sepasbafroo
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه
شماره پنج | در آستانه سالگرد یک رویداد بزرگ
پنجمین سپاس صبحگاهی بفروئیه تقدیم به استاد حاج محمد برزگر بفروئی عزیز هنرمند موتاب؛ در آستانه دومین سالگرد ثبت بفروئیه به عنوان شهر ملی موتابی ایران
برای خواندن سپاس صبحگاهی بفروئیه امروز 19 خرداد 1405 اینجا کلیک کنید.
#هنرمند_موتابی #موتابی
🇮🇷 @sepasbafroo
سپاس صبحگاهی بفروئیه
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه شماره پنج | در آستانه سالگرد یک رویداد بزرگ پنجمین سپاس صبحگاهی بفروئیه ت
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه
شماره پنج | استاد محمد برزگر بفروئی
به پنجمین سپاس صبحگاهی رسیدهایم و چون دو شماره قبل در آستانه دومین سالگرد ثبت بفروئیه به عنوان شهر ملی موتابی ایران، سراغ یکی از چهرههای اصیل و ماندگار این دیار آمدهایم؛ مردی که حضورش، بوی ریشه، کار، برکت و خاطره میدهد.
استاد حاج محمد برزگر بفروئی را مردم بفروئیه با نام حاج محمد عابدین میشناسند. این نام سالهاست با احترام در حافظهی شهر جاری مانده است.
او اکنون ۸۳ سال دارد، اما هنوز هر روز در کارگاه موتابی خود حاضر میشود؛ همانجا که دستانش، نه فقط موی بز، که تاریخ و هویت و امید بفروئیه را میتابند.
حاج محمد این هنر را از سه نسل پیش از خود به ارث برده است و آن را با همان عشق و امانت به یازده پسر خود نیز رسانده است؛ از حاج میزآقا، پسر بزرگ خانواده تا مسلم، پسر کوچک ۱۷ سالهاش که امروز کوچکترین موتاب این شهر است. این تداوم نسلها، تنها ادامهی یک شغل نیست؛ بلکه ادامهی یک جانِ زندهی شهری است.
کارگاه موتابی حاج محمد ــ یا همانطور که خودشان میگویند، کارخانهی موتابی حاج محمد ــ بیش از ۶۵ سال است که بیوقفه روشن مانده؛ بیآنکه روح و شاکلهاش دگرگون شده باشد و شاید همین ثبات و اصالت است که به این کارگاه، نوعی حرمت بخشیده؛ چرا که از دل همین فضای ساده و قدیمی، قصههای ناگفتهی شهر بیرون آمدهاند.
اما روایت حاج محمد فقط روایت یک کارگاه نیست؛ روایت مردی است که از کار، زندگی ساخت.
او در جوانی با درآمد همین موتابی، دستگاه قالی خرید و کمکم برای زنان و دختران بفروئیه کار فراهم کرد. در دهههای ۴۰، ۵۰، ۶۰ و حتی ۷۰، اگر نگوییم همه، دستکم بیشتر خانههای بفروئیه به نوعی به کارگاه تولیدی بدل شده بودند؛ جایی که در هر خانه، دار قالی برپا میشد و قالیها بعدتر به دست حاج محمد خریداری میشد.
بسیاری از دختران آن روزگار ــ و مادربزرگهای امروز ــ با درآمد همان قالیها، جهیزیهی خود را فراهم کردند و راهی خانهی بخت شدند. به این معنا، زندگی بسیاری از خانوادهها به دست و دل این مرد گره خورده بود و او بیهیاهو و بیادعا، برای خیلیها گرهگشای زندگی بود.
چقدر خانمها برای تعویض نقشههای قالی خود به خانهاش رفتوآمد داشتند و شاید روزی نبود که کسی درِ خانهاش را نزند. حاصل آن سالها فقط تولید یک محصول نبود؛ بلکه رونقِ خانهها، جانگرفتنِ اقتصاد خانوادهها و تداوم هنر زنان بفروئیه بود.
و چه حسرتی بزرگتر از اینکه امروز بسیاری از آن کارگاهها دیگر خاموش شدهاند؛ کارگاههایی که روزی میتوانستند هر خانه را به یک واحد تولیدی تبدیل کنند. 😔از نگاه من روای، یکی از نیازهای امروز جامعه، همان چیزی است که حاج محمد سالها پیش برای بفروئیه رقم زد: "کار در خانه، تولید در خانه، و برکت در خانه" 🏡(هر خانه یک کارگاه تولیدی)
اما اگر از اقتصاد و تولید بگذریم، حاج محمد عابدین را باید در گشادهرویی، خانوادهدوستی، و سخنان نابش نیز شناخت. او هنوز هم خانوادهی بزرگ خود را دور هم جمع میکند. هنوز صبحها به طویلهاش سر میزند و بز و گوسفندهای را تیمار میکند. گاهی نیز با کشاورزی، دلش را به خاک و ریشه میسپارد و تازه میشود.
برای منِ راوی، که بهاقتضای مسئولیتی در این شهر، با چهرههای بسیاری روبهرو بودهام، روایت حاج محمد، روایتی مهم و ماندگار است. اگر قرار باشد در این شهر برای پنج نفر مستند زندگی 🎞 ساخته شود، بیتردید یکی از نخستین نامها، استاد حاج محمد عابدین خواهد بود؛ چرا که زندگی او، از آغاز تا امروز، هویتساز، روایتمحور و سرشار از عشق است.
او فقط یک پیرمرد ۸۳ ساله نیست؛ او بخشی از حافظهی زندهی بفروئیه است. او مردی است که با دستهایش تاریخ را تاب داده، با کارش نان را بر سفرهها نشانده و با منش و ماندگاریاش، به این دیار معنا داده است.
با تمام احترام و خضوع،
این شماره از سپاس صبحگاهی بفروئیه
تقدیم میشود به:
استاد حاج محمد برزگر بفروئی یا همان حاج محمد عابدین خودمان.
✨ روایتی از: ابوالفضل برزگر بفروئی
🇮🇷 @sepasbafroo
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه
شماره شش | در آستانه سالگرد یک رویداد بزرگ
ششمین سپاس صبحگاهی بفروئیه تقدیم به سرکار خانم سارا سلمانی بزرگوار پژوهشگر هنر صنعت موتابی؛ در آستانه دومین سالگرد ثبت بفروئیه به عنوان شهر ملی موتابی ایران
برای خواندن سپاس صبحگاهی بفروئیه امروز 22 خرداد 1405 اینجا کلیک کنید.
#هنرمند_موتابی #موتابی #پژوهشگر #نویسنده
🇮🇷 @sepasbafroo
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه
شماره شش | سرکار خانم سارا سلمانی؛ پژوهشگرِ جانبخشِ موتابی
به ششمین سپاس صبحگاهی رسیدهایم و اینبار، در آستانهی دومین سالگرد ثبت بفروئیه به عنوان شهر ملی موتابی ایران، میخواهیم از کسی بگوییم که نامش با هویتِ این دیار گره خورده است:
سرکار خانم سارا سلمانی. 🌸
باید اعتراف کرد که گاهی یک غیربفروئی چنان با جانودل به ریشههای این خاک چنگ میزند که گویی اصالتش همینجاست. خانم سلمانی، اگرچه بفروئی نیستند، اما برای زنده نگه داشتنِ موتابیِ ما، بیش از هرکس دیگری گام برداشت و خاک خورد.
پژوهش ایشان دربارهی موتابی تنها یک کار آکادمیک نبود؛ بلکه یک عاشقانهی پژوهشی بود برای لمس بخشی از هویت ایران.
او برای اینکه حقِ این هنر ادا شود، به اکثر کتابخانههای کشور سفر کرد، خاک آرشیوها را برای یافتن ردپای موتابی بفروئیه کنار زد و برای هر کلمهی متنشان، رنج جستوجو را بر جان خرید. 📖
اما بزرگترین بخشِ کارِ ایشان در میدانِ عمل بود؛ جایی که همراه با استاد بزرگوارشان آقای دکتر حسن زارعی هم نشین با آخرین نسل از استادکاران موتابی این دیار شدند، دستانشان را دیدند که چگونه با موی بز، تاریخ میبافند، به قصههایِ ناگفتهشان گوش سپردند و دردهایشان را شنیدند تا بدانند این هنر، فقط «موتابی» نیست؛ بلکه «جانِ زندگی» است. 🧵
او برای فهمیدن بفروئیه، نه فقط از راه دور، که از نزدیک، «موتابی» را یاد گرفت. باید در کارگاه نشست و لمس کرد که چطور پیچ و تاب موی بز، با رنج و امید مردم ما عجین شده است. خانم سلمانی این پیچ و تابها را با تمام وجود حس کرد و همین درک عمیق بود که باعث شد نام کتاب ارزشمندشان را «پیچ و تاب» بگذارد. 🪢
پژوهش ایشان، برای ما مسئولین و مردم شهر، فراتر از یک نوشته بود؛ آن کتاب، سند اصالت ما در وزارت میراث شد. اگر امروز بفروئیه بهعنوان شهر ملی موتابی شناخته میشود، بخشی از آن مدیون همین پیگیریهای خستگیناپذیر و نگاه دقیق خانم سلمانی است.
خانم سلمانی به ما یادآوری کرد که هویت ما صرفاً در کتابهای تاریخ و بناهای باشکوه نیست، بلکه در دستهای پینهبستهی همان استادکارانی است که به دور از هیاهوی ماشین آلات، با هر گره؛ تاریخ، اقتصاد و هویت یک سرزمین را بافته اند و چه با دقت وی روایت این دستان را ثبت کرد. 🤍
خانم سارا سلمانی بزرگوار، شما برای ما، نه فقط یک پژوهشگر، که راویِ حقیقت بفروئیه هستید. شما با ثبت این لحظهها، چراغی برای آیندگان این دیار روشن کردید.
با تمامِ خضوع و سپاس،
این شماره از سپاس صبحگاهی بفروئیه تقدیم میشود به:
سرکار خانم سارا سلمانی
بانویِ خوشفکر، خستگیناپذیر و عاشقِ این دیار 🌷
✨ روایتی از: ابوالفضل برزگر بفروئی
🇮🇷 @sepasbafroo