یک کتاب قشنگ بهم معرفی کنین تا زمانی که فرصت داشتم با دنیای شما بیشتر آشنا بشم:)
راستش چندروز پیش که دیگه هیچ ناشناسی برام نمیومد تصور کردم دیگه دوست ندارین ناشناس بنویسین و این خونهی کوچیک براتون خستهکننده شده
ولی وقتی دوباره بهم کتاب معرفی کردین برق خوشحالی تو چشمامو میتونستم حس کنم++
هرچند رندوم ولی هروقت دوست داشتین تو ناشناس بنویسین:)
هدایت شده از زوربای یونانی.
انسان موجودی است که بیش از آنکه در اکنون زندگی کند، در بازتاب اکنون در ذهن خویش سکونت دارد. ما لحظه را تجربه نمیکنیم؛ ما روایتِ لحظه را در درون خود میسازیم و در آن خانه میکنیم. خاطره، شکلِ دومِ واقعیت است؛ واقعیتی که از صافیِ احساس عبور کرده و از آنِ ما شده است. شاید به همین دلیل، گذشته گاه از حال ملموستر است؛ زیرا حال هنوز زخمی تازه است، اما گذشته به شعر بدل شده. انسان در خاطره پناه میگیرد، نه برای فرار از واقعیت، بلکه برای معنا دادن به آن. ما آنچه را که بوده، همانگونه که بوده به یاد نمیآوریم؛ آنگونه که توانستهایم تحمل کنیم به یاد میآوریم. پس خاطره نه ثبت حقیقت، که بازنویسی آن است. و چه بسا آنچه دلتنگی مینامیم، نه اشتیاق به گذشته، که اشتیاق به نسخهای از خویش باشد که در آن زمان زیستهایم. انسان میان اکنونِ گذرا و گذشتهی بازساخته سرگردان است؛ واقعیت را میبیند، اما در خاطره لمس میکند. و شاید همین فاصله است که او را شاعر میکند موجودی که میداند هیچ لحظهای پایدار نیست، پس آن را در ذهن خود جاودانه میسازد. شاید ما نه در جهان، که در تفسیرِ خویش از جهان زندگی میکنیم؛ و خاطره، همان جایی است که واقعیت برای نخستینبار، به «معنا» تبدیل میشود.
میخوام درمورد احساساتم باهاتون صادق باشم++
من یکم بیش از حد انتظار مودیام و خب اصلا رفتار درستی هم نیست باعث شده خیلیوقتا برای عزیزانم سوءتفاهم پیش بیاد و اونا دلخور بشن؛ تلاش میکنم تا حد زیادی کنترلش کنم ولی مودی بودن عادتی نیست که دارم، درواقع خلق و خوی منه!
چندروز پیش گفتم بهنظرم چنل رو حذف کنم ولی فکر نکنم چیزی بود که واقعا میخواستم
اینکه گاهیاوقات یک موضوع عجیب رو مطرح میکنم بهخاطر اینه صحبت کردن درموردش باعث میشه توی ذهنم کنترلش کنم و ذهنم رو نظم بدم++
عذر میخوام اگر گاهیاوقات کنترلنشده و عجیب رفتار میکنم
یکچیز دیگه هم هست که میخوام در موردش صحبت کنم
جمع کوچیکمون رو بیش از اندازه دوست دارم و براش ارزش قائلم( درواقع این اولینباریه که با افراد دیگه ارتباط برقرار کردم و بابتش خوشحالم) اما همچنان خوی انسانیم دلش میخواد جمعمون بیشتر از این باشه و بتونم بیشتر با افراد مختلف صحبت کنم و ازشون چیزای مختلف یاد بگیرم
نمیدونم چه زمانی و کجا اما آرزو میکنم یکروز تعدادمون بیشتر بشه++
میدانی؟
دیر دریافتم که مسئول طرز فکر آدمها نیستم
بگذار هرکه هرچه خواست بگوید
چه اهمیتی دارد؟ من در لاک خود راحتترم
در آنجا میتوان آرام و بدون دغدغه زندگی کرد
_فروغ فرخزاد عزیزم؛)
فردوسی، تنها راویِ قصههای کهن نبود؛ او معمارِ قصری بود که نامش زبان پارسیست. او که با قلمش، بذرِ غیرت و مهر را در جانِ ما کاشت. امروز روزِ پاسداشتِ همان زبانی است که با آن عشق میورزیم، شعر میگوییم و میاندیشیم.
بزرگداشت حکیم فردوسی و روز زبان پارسی فرخنده باد✨🌱
پارسال استاد عربیمون بهمون گفت
"تو نمیتونی تمام عمرت دنبال پروانهها باشی، ولی میتونی یک باغ پر از گلهای قشنگ درست کنی تا پروانهها بیان سمتت"
هیچوقت تاحالا زیست نخوندم
اما میدونستین یک اختلال خونی به اسم متهموگلوبینمی وجود داره که در اون هموگلوبین خون اکسید میشه و خون بهرنگ آبی درمیاد؟
یکی از روشهای درمانش استفاده از متیلن بلو عه(البته روشهای دیگهای هم هست++)